خانه / بزرگان تاریخ / فردینان دو سوسور – Ferdinand de Saussure

فردینان دو سوسور – Ferdinand de Saussure

فردینان دو سوسور
فردینان دو سوسور

فردینان دو سوسور – زبان‌شناس سوییسی بود – او پژوهش‌های خود را به دو زبان فرانسه و آلمانی انجام می‌داد- وی با نگرش به ساختار زبان به‌عنوان اصل بنیادین در زبان‌شناسی- آن را شاخه‌ای از دانش عمومی نشانه‌شناسی دانست- عموما سوسور را پدر زبان‌شناسی نوین می‌دانند

مروری بر زندگی فردینان دو سوسور

فردینان دو سوسور- به سال 1857م.- در خانواده‌ای از اشراف‌زادگان ساکن ژنو – به دنیا آمد. او یک سال پس از تولد زیگموند فروید و یک سال پیش از تولد امیل دورکهایم دیده به جهان گشود. پدربزرگش- اوراس بندیکت دوسوسور- یکی از مشهورترین فیزیکدانان و زمین‌شناسان زمان خود بود که به دلیل پژوهشهایش در زمین‌شناسی- هواشناسی و گیاه‌شناسی نواحی کوهستانی اروپا شهرت داشت. کتاب حجیم و پرجاذبه‌ی وی- در چهار مجلد به نام -سفرهایی در آلپ- هنوز هم در میان اقلیم‌شناسان اروپایی مرجعی بی‌نظیر به حساب می‌آید. پدر فردینان – نیکولا تیودور دوسوسور – نیز از جمله شیمی‌دانان بنام عصر خود بود. او را یکی از پیشگامان فیزیولوژی گیاهی می‌دانند و نخستین دانشمندی معرفی می‌کنند که روشهای شیمی را در بررسی تغذیه و تنفس گیاهان اعمال کرده است. پژوهشهای وی- در زمینه‌ی تخمیر و تبدیل نشاسته به قند و ترکیب الکلها- در میان شیمی‌دانان هنوز نیز مرجعیت خود را حفظ کرده است.

فردینان دو سوسور در چنین خانواده‌ای به دنیا آمد. اشراف‌زادگی‌اش- از یک سو- و سنت خانوادگی‌اش- که قویا پایبند علوم طبیعی بود- از سوی دیگر- او را ملزم می‌ساخت تا در فیزیک و شیمی به تحصیل مشغول شود. اما انگار سرنوشت او به گونه‌ی دیگری رقم خورده بود. فردینان از درس و مدرسه فراری بود و شاید به همین دلیل- پدرش ترجیح داد تا او- برحسب سنتی که در میان اشراف‌زادگان اروپایی کم و بیش متداول بود- به تحصیل پسرش در خانه تمایل یابد و سالهای آغازین درس و مشق او را به معلم سرخانه بسپارد. این موافقت پدر فرصت مناسبی برای فردینان فراهم آورد تا در همان ایام کودکی- ساعتها در کنار آدولف پیکته  دانشجوی فقه‌اللغه‌ی آن ایام و متخصص مشهور فقه‌اللغه‌ی آینده- بنشیند و به صحبتهای او در باب چگونگی مطالعه‌ی زبان گوش فرادهد. فردینان در پانزده‌سالگی- جدا از زبان فرانسه- با زبانهای آلمانی- انگلیسی- لاتین و یونانی آشنا بود و پیش از آنکه به سن ورود به دانشگاه برسد- زبان سنسکریت را نیز آموخته بود. وی در شانزده سالگی انشایی تحت عنوان -مقاله‌ای در باب زبانها- برای پیکته فرستاد و در آن نوشته مدعی شد که تمامی زبانها ریشه در نظامی متشکل از دو یا سه همخوان بنیادین دارند. این ساده‌نگری احتمالا پیکته را به تبسم واداشته است- ولی ذهن پویای او- آینده‌ای را برای این جوان پرشور تجسم می‌کرد که حتی برای پدر فردینان قابل پیش‌بینی نبود.

فردینان دو سوسور در هجده سالگی- به سال 1875م.- وارد دانشگاه ژنو شد و- به پیروی از سنت خانوادگی‌اش- در رشته‌ی فیزیک و شیمی ثبت‌نام کرد. عدم علاقه‌اش به این رشته از همان نخستین روزهای آغاز تحصیل به خوبی مشهود بود و کار به جایی کشید که استادانش- پس از گذشت چند ماه- درباره‌ی بی‌استعدادی فردینان برای پدر وی گزارشی فرستادند و ادامه‌ی این تلاش را بیهوده دانستند. در همان سال پرتنش و بی‌نتیجه- فردینان بدون آگاهی پدر و مادرش به عضویت انجمن زبان‌شناسی پاریس درآمد و از همان انجمن معرفی‌نامه‌ای برای ورود به دانشگاه لایبزیک آلمان گرفت.

اصرار فردینان دو سوسور و ناامیدی پدر از تحصیل فرزند در دانشگاه ژنو سرانجام والدین فردینان را متقاعد ساخت تا پسرشان را برای تحصیل در رشته‌ی فقه‌اللغه به دانشگاه لایبزیک بفرستند.

دانشگاه لایبزیک سرنوشت فردینان نوزده ساله را به کلی تغییر داد. در آن ایام- این دانشگاه کانون مکتب زبان‌شناسی تاریخی- تطبیقی نودستوریان به حساب می‌آمد و شرایطی را برای فردینان جوان فراهم می‌ساخت تا دانشجوی پویاترین مدرسان جوان زمانه‌ی خود باشد.

فردینان دو سوسور چهار سال در دانشگاه لایبزیک به تحصیل اشتغال داشت و- در میان این ایام- نزدیک به یک سال و نیم نیز در برلین اقامت گزید. وی- در دسامبر 1878م. در برلین- مقاله‌ی -یادداشتهایی در باب نظام اولیه‌ی واکه‌ها در زبانهای هندواروپایی—7- را منتشر ساخت. این مقاله در بسیاری از محافل علمی با استقبال روبرو شد- به شکلی که سوسور پیش از آنکه از رساله‌ی دکتری‌اش دفاع کند- در میان بسیاری از زبان‌شناسان آلمانی و فرانسوی- فردی نام‌آشنا به حساب می‌آمد.

فردینان دو سوسور – در سال 1881م.- در بیست و چهار سالگی- از رساله‌ی دکتری‌اش- که به بررسی کاربرد حالت اضافی در زبان سنسکریت- مربوط می‌شد- دفاع کرد و در رشته‌ی زبان‌شناسی تاریخی- تطبیقی از دانشگاه لایبزیک فارغ‌التحصیل شد. وی چند ماهی در لایبزیک ماند- ولی انگار اقامت بیشتر را در آلمان مطلوب خود ندید و همان سال راهی پاریس شد.

فردینان دو سوسور در فرانسه به موقعیتی مطلوب رسید. وی در همان سال ورودش به پاریس- تدریس زبانهای سنسکریت- گوتی و آلمانی علیای کهن را در مدرسه‌ی تجربی مطالعات عالی آغاز کرد. پس از پنج سال تدریس این زبانها- از حدود سال 1887م.- مطالب آموزشی این سه درس را بسط داد تا در موقعیتی مناسب بتواند از آنها در تدریس فقه‌اللغه‌ی هندواروپایی استفاده کند. او در همان سالها از جمله فعال‌ترین اعضای پیوسته‌ی انجمن زبان‌شناسی پاریس به حساب می‌آمد و حتی از سوی اعضای مسن‌تر این انجمن به عنوان نامزد دریافت نشان شوالیه لژیون دونور معرفی شد. اما پاریس نیز محل مناسبی برای ادامه‌ی زندگی او نبود. سوسور در تمامی این سالها هنوز مدرس میهمان به حساب می‌آمد و هنوز نیز در این امید بود که تدریس یکی از دروس تخصصی‌اش را برعهده بگیرد. او تا آن ایام هنوز موفق نشده بود- حتی برای یک بار- به تدریس زبان‌شناسی تاریخی- تطبیقی بپردازد و- به همین دلیل- وقتی در سال 1891م. استخدام رسمی دانشگاه ژنو به وی پیشنهاد شد- پاریس را یکباره رها کرد و به شهر زادگاهش بازگشت تا مدرس دانشگاهی شود که روزی بر بی‌استعدادی او در ادامه‌ی تحصیل تاکید کرده بود.

فردینان دو سوسور -که در آن ایام سی و چهار سال از عمرش گذشته بود- سرانجام به مدرس رسمی دانشگاه مبدل شد. او از سال 1892م. تدریس در دانشگاه ژنو را آغاز کرد- با این امید که- پس از چند دوره تدریس سنسکریت و زبان‌شناسی تاریخی- تطبیقی- سرانجام کرسی درس زبان‌شناسی عمومی را به دست آورد و دیدگاه خود را درباره‌ی چگونگی مطالعه‌ی زبان- برای دانشجویانش معرفی کند. اما انگار سرنوشت مسیر دیگری را برای او تعیین کرده بود. در آن ایام- برحسب مقررات آموزشی دانشگاههای اروپا- کرسی هر درس در اختیار استادی قرار داشت و این کرسی تا زمان بازنشستگی آن مدرس به فرد دیگری انتقال نمی‌یافت. کرسی درس زبان‌شناسی عمومی- در زمان استخدام سوسور در دانشگاه ژنو- در اختیار یوزف ورتهایمر قرار داشت- که در نوع خود استادی شایسته ولی پیرو سنتهای نودستوریان بود و علم را بر علمی بودن ترجیح می‌داد. سوسور باید صبر می‌کرد. در طول این سالها ازدواج کرد و صاحب دو پسر شد. به ندرت سفر می‌کرد و گاه در کلبه‌ای که در خارج از ژنو برای خود ساخته بود روزها را به تنهایی سپری می‌کرد. دیگر خبری از نوشتن در کار نبود. گوشه‌نشینی‌هایش سبب شده بود تا بسیاری از زبان‌شناسان آن ایام- نام او را از یاد ببرند و- به تدریج- فعال‌ترین عضو انجمن زبان‌شناسی پاریس به دست فراموشی سپرده شود. او- در نامه‌ای به آنتوان مییه به تاریخ 4 ژانویه‌ی 1894م.- به این نکته اشاره می‌کند که حتی از نوشتن ده سطر درباره‌ی مسایل زبانی عاجز است و به نظرش می‌رسد که این دسته از مطالعات راه به جایی نمی‌برند و او باید نگارش کتابی را ‎آغاز کند که محتوایش در ذهن او شکل گرفته و می‌تواند روش مطالعه‌ی زبان را معرفی کند-.

اما او هیچ‌گاه چنین کتابی را ننوشت. در تمامی این سالها- به جز چند پژوهش مختصر درباره‌ی زبان لیتوانیایی و افسانه‌های آلمانی قرون وسطی- تنها به جمع‌آوری اطلاعاتی در باب صورتهای تحریف شده‌ی اسامی خاص در سروده‌های شاعران لاتین زبان پرداخت- ولی چون از این داده‌ها به نتیجه‌ای نرسید به خود جریت نداد تا آنها را به چاپ برساند. در جای خود- به نگرش او در این‌باره اشاره خواهیم کرد.

سرانجام در سال 1906م.- زمانی که فردینان دو سوسور به سن پنجاه سالگی رسیده بود- در پی بازنشستگی صاحب کرسی درس زبان‌شناسی عمومی دانشگاه ژنو- مسیولیت تدریس این درس به عهده‌ی وی گذاشته شد- آن هم در زمانی که سوسور حتی از جمع‌آوری یادداشتهایی برای بردن به کلاس درس اکراه داشت. او سه دوره‌ی متناوب– بار نخست در 7-1906م.- بار دوم 9-1908م.- و بار سوم 11-1910م.– به تدریس مبانی زبان‌شناسی پرداخت- بدون آنکه بتواند پیش‌بینی کند قرار است- چند سال بعد- یادداشتهای دانشجویان این سه دوره گردآوری شوند و به عنوان مهم‌ترین اثر کلاسیک زبان‌شناسی انتشار یابند.

 

فردینان دو سوسور

مرگ فردینان دو سوسور

فردینان دو سوسور در تابستان سال 1912م. بیمار شد و- پیش از آنکه مجالی برای تدریس چهارمین دوره‌ی زبان‌شناسی بیابد- در فوریه‌ی 1913م. دیده از جهان فروبست.

 

نظریه فردینان دو سوسور

اثر اصلی فردینان دو سوسور به نام دروسی در زبان‌شناسی عمومی در سال ۱۹۱۶ و پس از مرگ به‌وسیله شارل بالی و آلبر سشه برپایه یادداشت‌های سر کلاس درس به‌چاپ رسید. این کتاب خیلی زود به منبع مهمی برای زبان‌شناسان ساختارگرا سده بیستم تبدیل شد.

فردینان دو سوسور برخلاف زبان‌شناسان پیش از خود که بیشتر از دید تاریخی یا به‌عبارتی درزمانی -diachronic- به بررسی زبان‌شناسی می‌پرداختند تمرکز خود را بر جنبه هم‌زمانی آن می‌گذاشت- به بیان دیگر ساختار زبان را در بازه‌ای از زمان می‌سنجید.

فردینان دو سوسور فرایند گفتگو را ساخته‌شده از دو بخش روان‌شناسانه و فیزیکی می‌داند- ولی ساختار زبان را در ارتباط با پاره‌ای از بخش روانشناسی می‌شناسد. از دیدگاه سوسور هیچ رابطه‌ای بین معنا و ابژه وجود ندارد. به همین خاطر می‌گویند که اشیای این عالم مخلوق زبان یا تصورات ما هستند. به عبارتی- معنی ساختاری است- یعنی معنای یک نشانه به رابطه آن با سایر نشانه‌ها بسته است- مثل معنای چراغ قرمز- وابسته چراغ سبز است- والا به‌خودی‌خود معنایی ندارد نشانه‌شناسی او از همین پیوند ریشه می‌گیرد. اندیشه‌های او در رابطه با نشانه و ساختار ازسوی ساختارگرایان- پساساختارگرایان و ساختارشکنان مورد توجه قرار می‌گیرد. در واقع- رویکرد ساختارگرایانه سوسور- در درون شاخه‌های زبان‌شناسی نفوذی عمیق یافت. با این حال- تاثیر آن در علوم اجتماعی به مراتب عمیق‌تر و وسیع تر بود. این دیدگاه- به‌ویژه به‌وسیله انسان‌شناس برجسته‌ای چون کلود لوی اشتروس در میانه‌های سده بیستم به‌کار گرفته شد. ساختارگرایی در انسان‌شناسی به نام اشتراوس ثبت شد و نسخه انسان‌شناختی ساختارگرایی- به‌عنوان یک از شفاف‌ترین گونه‌های رویکردی در این رشته در زمان خود شناخته شد.

 

منبع : 

لذت زبانشناسی

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

میرفندرسکی

میرفندرسکی – Mir Fendereski

میرفندرسکی با نام اصلی مولانا ابوالقاسم بن ابوطالب میرحسینی فندرسکی حکیم و دانشمند دوره صفوی …

یک دیدگاه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 1 =