خانه / ادبیات / سبک های ادبی و هنری / کاسموپولیتیسم / کاسموپولیتیسم – Cosmopolitism

کاسموپولیتیسم – Cosmopolitism

کاسموپولیتیسم
کاسموپولیتیسم

کاسموپولیتیسم مفهومی است که باور به متعلق بودن به تمام جهان و مردم آن و عدم وابستگیهای قومی – ملی و در کل، باور به اینکه جهان، میهن مشترک تمامی مردم است

کاسموپولیتیسم مکتب جهان وطنی  به وسیله دو شاعر و نویسنده فرانسه والری لاربو و پل موران پایه گذاری شد.
مکتب جهان وطنی مبتنی بر این اصل است که همه مردم جهان باید همدیگر را هموطن یکدیگر بدانند.

طرفداران کاسموپولیتیسم معتقدند همه مردم جهان باید خود را هموطن یکدیگر و تمام جای دنیا را وطن خود بدانند. آنان هدفشان رسیدن به فرهنگ و ادبیاتی جهانی، به دور از هرگونه وابستگی ملی و تفاوتهای نژادی و فرهنگی است. آنان به دنبال همبستگی و اتحاد با ملل دیگرند و عقیده دارند این وحدت، اگر واقعیت سیاسی نیست، بواقع باید در زمینه فرهنگی و ادبیات به وجود آید.

در واقع بینانگذاران این مکتب ادبی -کاسموپولیتیسم-  علیه تفکرات و احساسات میهن پرستانه برخی نویسندگان نیمه دوم قرن هجدهم برخاسته بودند. این میهن پرستان افراطی، هر نویسنده و شاعر را متعلق به میهن، ملت و ادبیات خودش می دانستند و از این طریق احساسات ملی مردم را برمی انگیختند. در حالی که از نظر پیروان مکتب جهان وطنی، شاعر و نویسنده باید از محدوده فرهنگ، تمدن و ادبیات خارجی آشنا شود و آن را حس ودرک کند.

البته این برداشتن مرزها شاید در دنیای سیاست غیرممکن باشد ولی شاعر و نویسنده وظیفه دارد این احساس همبستگی و تعلق جهانی را در دنیای ادبیات به وجودآورد و برای رسیدن به این مقصود، نویسنده باید به کشورهای مختلف سفرکند تا از نزدیک با زبان، فرهنگ، تفکر، نگرش و احساس مردم که اجزای جدایی ناپذیر ادبیات هر ملتی است، آشنا شود. به همین دلیل آثار نویسندگان این مکتب را می توان به نوعی سفرنامه های آنان دانست.

از آنجایی که نویسندگان و شاعران مکتب جهان وطنی در چنین دنیا و زمانه ای شاهد سلطه هرچه بیشتر بشر برطبیعت هستند، شرح این قدرت و حکم فرمایی بشر بر طبیعت و تسخیر دنیا توسط او، اغلب موضوع و مضمون اصلی آثار نویسندگان این مکتب را تشکیل می دهد.
پیروان این مکتب از آثار گذشتگان و تفکرات، عقاید و احساسات آنان گریزان هستند. چرا که فکر می کنند نگرش گذشتگان به زندگی و عقاید و تفکرات آنان برای دنیای مدرن، پرهیاهو، سریع و پرتحرک امروزی مناسب نیست. به همین دلیل می خواهند به جای نگریستن به پشت سر و مرور کردن تاریخ، به حال و آینده خود توجه کنند تا آن را هرچه بهتر برای خود و نسل خود بسازند .

2 دیدگاه

  1. اگر درست یادم باشه این تفکرات را در گفته های سقراط و رواقیان هم میتوان دید.

  2. واقعا برام جالب بود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

1 × 3 =