گوژپشت نتردام - Notre Dame - اجتماع اندیشه
خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / گوژپشت نتردام – Notre Dame

گوژپشت نتردام – Notre Dame

گوژپشت نتردام یا نتردام دوپاری – رمانی است به قلم ویکتور ماری هوگو- نویسنده فرانسوی که در ۱۸۳۱ انتشار یافت- این کتاب یکی از آثار ادبی برجسته جهان است که در سبک رمانتیک نگاشته شده است

درباره‌ی نویسنده گوژپشت نتردام

ویکتور ماری هوگو -۲۶ فوریه – ۱۸۰۲ – ۲۲ مه- ۱۸۸۵- رمان‌نویس- شاعر- و هنرمند فرانسوی‌ست. ویکتور هوگو مهم‌ترین نویسنده رمانتیک جهان به حساب می‌آید. از مهم‌ترین آثار او می‌توان به بینوایان- گوژپشت نتردام و مقدار زیادی مجموعه شعر اشاره کرد. وی هم‌چنین چندین نمایش‌نامه نوشته‌است.هرچند که هوگو بیش‌تر به‌عنوان یک رمان‌نویس شناخته می‌شود- خیلی‌ها معتقدند که او به‌عنوان یک شاعر نقش به‌مراتب مهم‌تری را ایفا کرد. ویکتور هوگو در زمان حیاتش همواره به دلیل داشتن عقاید آزادیخواهانه و سوسیالیستی و حمایت قلمی و لفظی از طبقات محروم جامعه- مورد خشم سران دولتی و حکومتی بود و علیرغم فشارهایی چون سانسور- تهدید و تبعید هرگز از آرمانهای بلند خود دست نکشید. هوگو در ۲۲ مه ۱۸۸۵ در پاریس درگذشت. آرامگاه وی در پانتیون نزدیک پارک لوگزامبورگ است.

گوژپشت نتردام
ویکتور هوگو

زمینه پیدایش گوژپشت نتردام

هوگو در مقدمه کتاب مینویسد: -چند سال پیش نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یابهتر بگوییم ضمن کاوش در کلیسای نتردام در یکی از زوایای تاریک برجهای آن کلمه ANATKH را که دستی عمیقا بر یکی از دیوارها کنده بود مشاهده کرد.- -کسی که این کلمه را بر دیوار برج کلیسای نتردام نقش زده بود چندین قرن پیش از جهان رخت بربسته و نوشته او هم بدنبال وی ناپدید گردیده- پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است.کتاب حاضر درباره سنگ نوشته مزبور به رشته تحریر در آمده‌است.-

شخصیت‌های اصلی کتاب گوژپشت نتردام

اسمرالدا: این کولی زیبا- در واقع یک کولی زاده نیست- بلکه دختر یک روسپی زیباست که بعداز آنکه کولی‌ها دخترش یعنی اسمرالدا را از او دزدیدند از سر نا امیدی سالها گوشه نشین شده و دیدن دوباره دخترش را از خدا خواسته. اسمرالدا با آن قلب پاک و معصوم نقطه اصلی این درام انسانی است.

کلود فرولو: کلود فرولو مردی است که تمام زندگی خود را وقف علم- مخصوصا دانش مورد علاقه‌اش کیمیاگری و همچنین بزرگ کردن برادر یتیم خود ژان کرده‌است- به همین منظور او تصمیم بدوری از زنان گرفته‌است- ولی روزی اتفاقی اسمرالدا را میبیند و مفتون او میشود. کلود در ابتدا او را دامی از طرف شیطان میپندارد و مقدمات اعدام او به اتهام جادوگری را فراهم میکند- ولی بعد از دستگیری اسمرالدا او تازه به شدت عشق خود پی میبرد و حاضر می‌شود با چشمپوشی از تمام داشته‌های خود با او فرار کند ولی اسمرالدا او را از خود میراند. در داستان متوجه میشویم که کلمه ANATKH را که کلمه‌ای لاتین به معنی سرنوشت است را او بر دیوار نوشته‌است. کلود اسمرالدا را همچون مگسی میداند که در دام عنکبوت بدام افتاده‌است: -هیهات! کلود تو خود عنکبوت و در عین حال مگسی-

کازیمودو: مردی با ظاهر دهشتناک است که در واقع کودکی است که کولیان پس از دزدیدن اسمرالدا از مادرش- به جای او گذارده‌اند. کازیمودو توسط کلود فرولو بزرگ شده‌است و او و نتردام تنها چیزهای مورد علاقه زندگی او بودند.

گوژپشت نتردام
گوژپشت نتردام

خلاصه داستان گوژپشت نتردام

کوژ پشت نوتردام – رمانی به قلم ویکتور ماری هوگو -1802-1885- نویسنده فرانسوی- که در 1831 انتشار یافت. این اثر که به منتهی درجه معرف رمانتیسم است. اسمرالدا – دختر کولی گرانسر وخاموش و در نهان بسیار حساس است که برای آنکه نانی دربیاورد- به اتفاق بزغاله وفاداری به اسم جالی – می‌رقصد و طالع می‌بیند. این دختر کولی که پیش از دوره رشد کامل- زنی شهر آشوب شده است در دل همه و به ویژه در دل کلود فرولو- رییس شماسهای نوتردام و مفتشی که نفس شکنجه‌اش می‌دهد- و نیز در دل کازیمودو مدهش- ناقوس‌زن کلیسا- گوژپشت فقیری نیرومند مثل هرکول- عشق برمی‌انگیزد. و فرولو که از راه ترحم کازیمودو را بزرگ کرده است- مامورش می‌کند که دخترک را برباید. نوتردام دو پاری- از این گذشته عرصه جماعت پرجنب وجوش محله گدایان و دزدان نیز هست- همان محله ممنوعه نزدیک میدان گرو که گدایان قلابی و معلول های قلابی و همه توده گستاخ و وحشت‌بار ولگردها و گداهای حرفه‌ای در آن گردهم می‌آیند- اجتماعی که سلسله مراتب بسیار نیرومندی دارد و اسمرالدا- که همه دوستش می‌دارند و با حسد و غیرت جانب احترامش را نگه می‌دارند در آن زندگی می‌کند. و اما درباره خود اسمرالدا باید بگوییم که دلباخته افسر پلیسی به نام فبوس دوشاتوپر است که به هنگامی که کازیمودو طبق توطیه برای ربودنش آمده بود- جان وی را نجات داد. وانگهی-‌عشق آتشینی که دختر به فبوس دارد در نظر او ماجرای عشق زودگذری مثل بسیاری ماجراهای دیگر است و بس. افسر پلیس در جریان وعده ملاقاتی که دخترک به او داده است- در شرف غلبه بر اوست که ناگهان کلود فرولو پدیدار می‌شود و او را به ضرب خنجر می‌کشد. اما از آنجا که اسمرالدا به رییس شماسها به چشم تحقیر نگریسته است- متهم به قتل می‌شود و رییس شماسها نیز او را به دست سرنوشت رها می‌کند. کازیمودو دختر را ‌که حکم مرگش داده شده است نجات می‌دهد و او را به خانه خود بر برجهای کلیسا می‌برد- دنیای وهم‌آوری که انباشته از میزابهای آراسته به مجسمه‌های دیو و اژدهاست. به زودی بینوایان دنیای ولگردها و گداهای حرفه‌ای برای آزادکردنش فرا می‌رسند. کازیمودو که درباره نیات آنان به اشتباه افتاده است از بالای برج سنگبارانشان می‌کند در همین حال کلود فرولو این آشوب و غوغا را غنیمت می‌شمارد و اسمرالدا را می‌رباید. اما رییس شماسها- که یک بار دیگر نیز دست رد بر سینه‌اش زده می‌شود- از شدت خشم دختر کولی را به دست زن گوشه‌نشین بیچاره و نیمه دیوانه‌ای می‌دهد که کینه وحشی‌منشانه‌ای از کولیها به دل دارد- زیرا که در زمان گذشته دخترش را ربوده‌اند- دختری که همسال اسمرالدا می‌توانست باشد. اما زن گوشه‌نشین زندانی خودش را شکنجه نمی‌دهد و زود درمی‌یابد که اسمرالدا همان بچه‌ای است که گم کرده بود. در این حال- نگهبانان برای تصاحب محکومه می‌آیند و دیری نگذشته- کازیمودو و کلود فرولو از بالای نوتردام شاهد شکنجه اسمرالدا می‌شوند: آن وقت- گوژپشت ولی‌نعمت خود را از بالا به پایین پرت می‌کند- سپس خود به گورستان محکومان می‌رود و در حالی که جسد اسمرالدا را در آغوش خود می‌فشارد- جان می‌دهد.

طرح داستان آمیخته به مبالغه و بسیار ثقیل است و ارزش رمان- بیش از هرچیز- مولود تجسم قوی و معجزه‌آسا و سرشار از قدرت و تغزل پاریس در قرون وسطاست- با آن کوچه‌های رازآمیزش که همه‌شان انباشته از قیل و قال و هیاهوی توده مردم‌اند. قهرمانها- پیش از هرچیز عناصر مجموعه سترگی هستند که اندیشه انسجام و روان‌شناسی فرد را کنار می‌گذارد. شخصیتها ابتدایی و سطحی و بی‌تنوع‌اند و بیشتر از آنکه موجوداتی زنده و واقعی باشند غیر واقعی و خیالی به نظر میرسند. رییس شماسها خاین این ملودرام است و کازیمودو- که جسم دهشت‌بار و روح بسیار گرانمایه‌ای دارد- مثل تریبوله ی شاه تفریح می‌کند- دلقک آن است. و اما فرمانده فبوس همان -جوان اول- ماجراست- پسری خوشگل و سبکسر و بی‌وفا. سیمای اسمرالدا- که ذره‌ای کمتر از قهرمانهای دیگر جنبه قراردادی دارد- با این حال از لطف و ملاحت گیرایی برخوردار است که بسیار زود او را به شخصیتی مردم‌پسند تبدیل کرد.

گوژپشت نتردام
گوژپشت نتردام

اما قهرمان حقیقی این رمان کلیسای نوتردام پاریس است- با دیوها و غول هایش و پنجره‌های آراسته به شیشه‌های رنگینش و توده‌های تاریکی‌اش در میان ستونهایی که درهم پیچیده‌اند. ویکتورهوگو در این کتاب که منشا و منبعش تماشای این بنای گوتیک است به انتقال دقیق شکوه و جلال و عظمت معماری در عرصه ادب توفیق مضاعفی یافته است. وانگهی- رمان او در تکوین جریان التهاب و تحسینی در پیرامون این کلیسای بزرگ پرشکوه و جلال سهم داشت که چندی بعد به صورت اقدام بسیار ناگوار ویوله لودوک – برای بازسازی کلیسای نوتردام- به آنگونه‌ای که در قرون وسطا بود- نمایان شد. با این همه قرون وسطایی که ویکتورهوگو به توصیف و تجسم آن پرداخته است چندان رابطه‌ای با واقعیت تاریخی ندارد. نوتردام دوپاری- که به محض انتشار سخت‌پسند افتاد و از التفات بسیار مردم برخوردار شد بر این نگرش قیاسی که حتی در آثار مورخان بزرگ فرانسه در عصر ویکتور هوگو هم دیده می‌شود- دامن زد- و سهمی که در این نگرش داشت کم نبود. تاثیر آن بیشتر از هرچیز دیگر- از این لحاظ شافی بود که صبغه و برجستگی توصیفها و قدرت حس و شعوری که ویکتور هوگو همیشه درباره توده‌های مردم و جنب وجوش زندگی شهری داشت- این بازآفرینی دنیای به سرآمده را چیزی بالاتر از مقبول- چیزی گیرا و دلفریب می‌ساخت.

هوگو در نوتردام دوپاری و به همین گونه هم چندی بعد در بینوایان توفیق می‌یابد که به رویاهای سترگ و شگرف ذهن خود روح و جسم بدهد و به نمادها حیات ارزانی بدارد و شخصی‌ترین و اغلب قابل اعتراض‌ترین نظرهای خودش را مثل واقعیتی تاریخی تحمیل کند. همین الهام و قدرت خلاقه است که به توصیفهای شایان تحسینی که هوگو از تالار بزرگ کاخ دادگستری و میدان گرو رقم زده است- روح می‌دهدو همه رنگ و بوی حقیقت را به دنیای ولگردها و گداها ارزانی می‌دارد که به وجهی غریب جامعه‌شناس آن شد- در صورتی که این دنیا را تا اندازه‌ای خودش آفریده بود. هوگو که از حس دراماتیک مسلمی برخوردار است و ریالیسمی حیرت‌انگیز به این حس نیرو می‌دهد در این رمان پاره‌ای از گیراترین و حیرت‌بارترین صفحه‌هایی را که در عمر خود نگاشته- به ارمغان آورده است. برای آنکه به این نکته اعتقاد پیدا کنیم- باید یک بار دیگر شرح سقوط کلود فرولو را از برجهای نوتردام بخوانیم و به همه این دلایل است که این اثر همواره مایه هیجان و شیفتگی خوانندگان بسیاری بوده است.

این رمان معروف مایه الهام چند منظومه برای اپرا شده است. شخص ویکتور هوگو منظومه‌ای به نام اسمرالدا از نوتردام دوپاری فراهم آورد که منظومه‌ای در چهار پرده بود و این اپرا- که لوییز برتن موسیقی متوسطی برای آن نوشته است در 1836 بر صحنه -اپرای پاریس- به اجرا درآمد. در میان اسمرالداهای دیگر می‌توان از اسمرالدای آلکساندر دارگامیشکی -1813-1869- آهنگساز روس- که نخستین اثر او بود و در 1847 در مسکو به صحنه آورده شد- اسمرالدای فایبو کامپانا -1819-1882- که در 1862 با توفیقی عظیم در لندن نمایش داده شد و از اسمرالداهای گورینک توماس – پونیاتوفسکی – فرای و مانویل خیرو یاد کنیم. با این همه هیچ‌یک از این آثار از حیث اصالت و بداعت یا از حیث سبک- چندان نشانه‌ای در تاریخ موسیقی به جای نگذاشته است.

واکنش‌ها

گوژپشت نتردام، به محض انتشار سخت‌پسند افتاد و از التفات بسیار مردم برخوردار شد. براساس این رمان یک فیلم سینمایی و یک فیلم پویانمایی یا انیمیشن توسط کمپانی والت دیزنی ساخته شده است.

گوژپشت نتردام در زبان فارسی

گوژپشت نتردام توسط انتشارات توسن- سعیدی- عین اللهی- آرمان- بشارت- نهال نویدان- ارغوان- عبید زاکانی- سمور- حقوقی و جاودان خرد منتشر شده‌است.

 

منبع :

کافه کتاب

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 − چهار =