گوستاو مالر - Gustav Mahler - اجتماع اندیشه
خانه / ادبیات / سبک های ادبی و هنری / گوستاو مالر – Gustav Mahler

گوستاو مالر – Gustav Mahler

گوستاو مالر
گوستاو مالر

گوستاو مالر رهبر ارکستر و یکی از برجسته‌ترین آهنگسازان دوره رمانتیک پسین است- آثار مالر در دوران حیاتش چندان مورد استقبال موسیقی‌دانان برجسته وین قرار نگرفت- موسیقی مالر- رابطی بین سبک رمانتیک – کلاسیک و موسیقی مکتب جدید وینی است

زندگی گوستاو مالر

گوستاو مالر در 17 ژوین سال 1882 در اورانینبوم در نزدیکی سن پترزبورگ در خانواده‌ای از یهودیان اشکنازی آلمانی زبان در کالیشتیه متولد شد. دومین فرزند از میان 14 فرزند برنارد و مارى مالر بود. از این 14 کودک 7 نفر در کودکى از بیمارى مردند. -اتو- برادر کوچک گوستاو هم در 22 سالگى خودکشى کرد. برنارد میخانه دار بود. مالر تا پایان عمر از طعنه هاى مخالفان به شغل پدرش در امان نبود.

از نظر واژه‌شناسی- نام مالر ممکن است از واژه انگلیسی آسیابان -Miller- یا نقاش به آلمانی -Maler- یا از ختنه‌گر به زبان عبری -Mohel- گرفته شده باشد. مالر در ایگالو شهرکی در موراویا دوران کودکی‌اش را گذراند. در سن شش سالگی پدر و مادر مالر او را به آموختن پیانو گماشتند.

در کودکى- نبوغى موتسارتى در نوازندگى پیانو از خود نشان داد. به قول خودش -در چهار سالگى قبل از این که گام نواختن یاد گرفته باشم- آهنگ مى ساختم-. اولین کنسرتش را در سال 1870 به سن 10 سالگى برگزار کرد. پدرش که نمى توانست استعداد فرزندش را نادیده بگیرد او را براى تحصیل موسیقى به کنسرواتوار وین فرستاد. -بروکنر- در آن زمان استاد کنترپوان همان دانشگاه بود. با اینکه هیچ سندى مبنى بر شرکت مالر در کلاس هاى او وجود ندارد ولى مالر رابطه اى دوستانه با بروکنر داشت به حدى که خود را تا پایان عمر وامدار او مى دانست و همواره سعى در شناساندن و انتشار آثارش داشت. او در دوران دانشجویى به بروکنر کمک کرد تا سمفونى سوم خود را براى ویولن و پیانو تنظیم کند. در حین تحصیل اولین اثر خود -کویینتت پیانو- را تصنیف کرد که تا پایان عمرش تنها اثر مجلسى او باقى ماند. در سال 1878 اولین اثر آوازى خود- کانتات-DAS KLAGENDE LIED- را ساخت. از سال 1880کار خود را به عنوان رهبر ارکستر شهر -هال- اتریش آغاز کرد. سپس به شهر -کاسل- نقل مکان کرد.

در این شهر عشقى بى سرانجام را تجربه کرد که بازتاب آن را در اثر -آوازهاى یک رهگذر- -LIEDER EINES FAHRENDEN GESELLEN- مى بینیم. سال 1883بعد از شنیدن خبر مرگ -واگنر- تصمیم گرفت پیاده به -بایروت- محل زندگى واگنر- برود.

در سال 1885 بازماندگان -کارل ماریا فون وبر- از مالر خواستند اپراى ناتمام او را به پایان برساند. اجراى این اپرا موفقیت بزرگى براى مالر جوان در پى داشت. در سال 1889هنگامى که سمت رهبرى ارکستر بوداپست را داشت و به عنوان رهبرى نابغه مورد احترام بود- اولین سمفونى خود با عنوان -تیتان- را اجرا کرد که با استقبال روبه رو نشد. در سال 1891 به رهبرى ارکستر هامبورگ برگزیده شد و در آنجا همراه گروه آوازخوانان برگزیده اش آثار بسیارى را به شنوندگان معرفى کرد. او با همین گروه به لندن رفت و -حلقه نیبلونگ- و -تریستان و ایزولده- واگنر و -فیدلیو- بتهوون را اجرا کرد. سمفونى دوم خود با نام -رستاخیز- را در سال 1892تکمیل و در سال 1895به همراه ارکستر برلین اجرا کرد. در سال 1897به دلیل حساسیتى که نسبت به یهودى بودنش نشان داده مى شد مجبور شد براى به دست آوردن منصب رهبرى ارکستر وین دین خود را به کاتولیسیسم رومى تغییر دهد. استعداد او براى اولین بار توسط -ریشارد اشتراوس- کشف شد. او سه موومان از سمفونى دوم مالر را در آلمان اجرا کرد. در سال 1902 با آلما شیندلر ازدواج کرد. از او صاحب دو دختر شد که یکى از آنها در چهار سالگى درگذشت. آلما چندان به مالر وفادار نماند. در سال هاى پایانى حیات مالر با -والتر گروپیوس– آرشیتکت بنام- رابطه اى پنهان داشت. رابطه اى که وقتى مالر از آن مطلع شد او را درهم شکست ولى این باعث نشد تا آلما پس از مرگ مالر کتابى در بزرگداشت همسر از دست رفته اش ننویسد. مالر در وین چنان استانداردهاى صحنه و نورپردازى اپرا ها را بالا برد که حتى امروزه نیز دست نیافتنى به نظر مى رسد. در سال هاى 1907- 1896سمفونى هاى 8- 3 و سیکل آوازى -آوازهاى مرگ کودکان- را تصنیف کرد. در سال 1908براى اولین بار به قصد اجراى -تریستان و ایزولده- به آمریکا رفت. مالر که از سال 1907 از نوعى نارسایى قلبى رنج مى برد در سال 1911مبتلا به عفونت خون شد و در 18مه همان سال به سن ??سالگى- در وین درگذشت. سه اثر بزرگ او در طول حیاتش اجرا نشد. سمفونى نهم- -آواز زمین- و تنها بخش کامل شده سمفونى دهم- آندانته- طبق وصیت نامه اش تنها نام او بر سنگ نوشته شد. -کسانى که به دنبال من مى گردند- با دیدن نامم پیدایم مى کنند. دیگران هم نیازى به دانستن اینکه چه کسى اینجا خفته- ندارند.-

گوستاو مالر
گوستاو مالر

– منش

مالر به گفته دوستانش مبتلا به بیمارى افسردگى- شیدایى بود. گاهى اوقات با انرژى بى حد و گاهى حتى بى میل هم کلامى با عزیزانش. ادعاى فوق در بیشتر آثارش آشکار است. مدولاسیون هایى چنان غیر منتظره که نظیرش را در آثار پیشینیان کمتر سراغ داریم. رهبرى بود به غایت کمال گرا و سخت گیر. تقریبا هیچ یک از نوازندگان ارکسترهایى که رهبرى شان را بر عهده داشت خاطره خوبى از او ندارند. عذر نوازندگان و خوانندگان را در پى کاستى هاى اصلاح ناپذیر شان به راحتى مى خواست. با این وجود حامى بى چون و چراى نو گرایان جوانى چون شوینبرگ و وبرن بود. این دو مالر را تا پایان عمرشان چون الگویى مى ستودند. او سال ها سرپرستى خواهران و برادران کوچک تر از خود را بر عهده داشت. عاشق طبیعت و حیوانات بود به طورى که حتى لب به گوشت نمى زد. ازجمله اولین بیماران فروید بود. شاید فروید اولین کسى بود که از عهد شکنى آلما نسبت به مالر مطلع شد. هرچند که او را متهم کرد که عشقى که نسبت به مادرش داشته را به همسرش فرافکنده است. هرچند او این ایده را به شدت پس مى زد. از هرگونه مفاهیم غیراخلاقى اینچنینى بیزار بود.

– آثار گوستاو مالر

اجراى سمفونى اول در بوداپست آنچنان با بى اعتنایى شنوندگان روبه رو شد که مالر را بر آن داشت تا مدت ها از اجراى دوباره آن صرف نظر کند. تمام مطبوعات- اثر را توهینى به موسیقى و مالر را دیوانه خواندند.

اما بعدها این اثر جاى خود را در محافل موسیقى باز کرد. مالر شخصا این سمفونى را دوست مى داشت به طورى که وقتى در سال 1911 این اثر را در آمریکا اجرا کرد به دوست و شاگردش -برونو والتر- نوشت: -هنگامى که اخیرا سمفونى اول خود را رهبرى کردم از اثر دوران جوانى ام بسیار راضى بودم و هرگاه پارتیتور آن را مرور مى کنم نمى توانم از ابراز شگفتى خوددارى کنم.- ارکسترى که مالر براى این سمفونى در نظر گرفت شامل چهار فلوت- دو پیکولو- چهار ابوا- یک کر آنگله- چهار کلارینت- یک کلارینت باس- سه باسون- هفت هورن- پنج ترومپت- سه ترومبون- به همراه سازهاى ضربى- زهى و یک هارپ بود. ارکستر نسبتا حجیمى که راهگشاى ارکسترهاى غول آساى آثار بعدى اش شد. اجراى آن پنجاه دقیقه طول مى کشد.

سمفونى دوم فرمى شبیه به سمفونى نهم بتهوون دارد یعنى با یک موومان آوازى به پایان مى رسد. هرچند که فضاى معنایى اش به کلى با اثر بتهوون متفاوت است. مالر در جایى مى نویسد: -به جایى رسیده بودم که باید موومان آخر سمفونى دوم خود را به پایان برسانم. براى یافتن متن مناسب در همه آثار ادبیات جهان تا انجیل جست وجو کردم تا آن کلام رهایى بخش را بیابم…- او سر آخر شعر -رستاخیز- اثر -کلاپشتاک- را براى پایان اثر خود برگزید. عنوانى که امروز هم به سمفونى دوم اطلاق مى شود. شعر- اینچنین به پایان مى رسد: -دوباره زنده شدن- آرى تو دوباره زنده خواهى شد- قلب من دوباره زنده خواهد شد- آنچه تو را عذاب داده است تو را به سوى خدا خواهد برد.- خوشبینى عمیقا مذهبى این سمفونى بعدها در آثار متاخر مالر شکلى دیگر به خود گرفت.

گوستاو مالر براى سومین سمفونى خود از -سرود نیمشبى زرتشت- نیچه استفاده کرد. وقتى از خود نیچه سیوال شد که -چنین گفت زرتشت- او را زیر چه عنوانى مى توان طبقه بندى کرد- او پاسخ داده بود: -به نظرم مناسب تر است این اثر تحت عنوان سمفونى قرار داده شود.- مالر بعد از ریشارد اشتراوس دومین نفرى بود که این اثر نیچه را به موسیقى برمى گرداند- البته با رویکردى کاملا متفاوت. این سمفونى تماما در اقامتگاه تابستانى مالر در کوهستان هاى اشتاینباخ تصنیف شد. او بر آن بود تا تمام برداشتش از طبیعت را در این سمفونى جارى کند. اسامى شش موومان این اثر همه ارجاع به طبیعت دارند. برونو والتر نقل مى کند که وقتى براى دیدار مالر به اشتاینباخ رفته بود در طول راه مشغول نگاه کردن طبیعت آنجا بود که مالر به او گفت: -بى خود به این مناظر نگاه نکن- من تمام اینها را برایت تصنیف کرده ام!-

شاید بتوان گفت تنها سمفونى گوستاو مالر که توانست پس از اجرا مقبولیتى عام پیدا کند- سمفونى چهارم باشد. البته به دلیلى مشخص- ساده تر بودنش نسبت به دیگر آثار او. موومان اول این اثر از نظر شفافیت- ملاحت کنترپوان و زیبایى تغزلى یکى از شاهکارهاى مالر به حساب مى آید. سمفونى چهارم بازگشتى به سنت هاى از پیش تعیین شده رمانتیسیسم است. مالر باز هم فیناله این سمفونى را یک موومان آوازى قرار داد با شعرى از منظومه -شیپور شگفت انگیز کودکان- DASKNABEN WUNDERHORN. بعد از این سمفونى دوره سمفونى هاى صرفا سازى مالر آغاز مى شود.

سمفونى پنجم گویى روایت گذر او از نور به تیرگى است. روندى که در تمام آثار بعدى اش- به جز سمفونى هشتم ادامه پیدا مى کند. هرچند مالر مى خواست باشکوه کوداى موومان آخر خود را پیروز میدان نشان دهد. ولى این مارش کوتاه شکوهمند براى زدودن خاطره تلخ چهار موومان پیشین کافى نیست.

سمفونى پنجم با یک موتیف سرنوشت- به مانند سمفونى پنجم بتهوون- آغاز مى شود. سپس این موتیف در ناامیدى و درد غیر قابل تحمل قسمت میانى حل مى شود. موومان آهسته این سمفونى شاید شناخته شده ترین اثر مالر باشد چرا که بارها به تنهایى اجرا شده و در فیلم هاى زیادى شنیده شده است. استادانه ترین استفاده از این موومان در فیلم -مرگ در ونیز- -لوکینو ویسکونتى- است. این آداجیو تنها براى سازهاى زهى و هارپ تصنیف شده است.

سمفونى ششم که بارها پس از نخستین اجرا مورد تجدیدنظر قرار گرفت تیره ترین فضا را در میان آثار مالر دارد. این اثر حتى خود مالر را عذاب مى داد. در طول 80 دقیقه آن اثر- حتى لحظه اى تسلى بخش یافت نمى شود. پریشانى و تنش این سمفونى از تلاطم روحى او ناشى شده است- به همراه بدبینى عمیقش نسبت به سرنوشت نوع بشر. سمفونى ششم کلاسیک ترین اثر مالر است. شوینبرگ و آلبان برگ عمیقا تحت تاثیر این سمفونى بودند. شاید بتوان این سمفونى را اکسپرسیونیستى ترین اثر پیش اکسپرسیونیسم خواند!

سمفونى هفتم بیش از تمام آثار گوستاو مالر مورد مناقشه دوستداران و منتقدان او است. بعضى آن را به واسطه نوآورى هایش در استفاده از گام هاى کروماتیک مى ستایند و بعضى عدم انسجام درونى اثر را زیر سیوال مى برند.

سمفونى هشتم تماما آوازى است. با بهره گیرى از فاوست گوته و متن لاتین نیایشى -باز آى روح القدس- باز آى-. این سمفونى به واسطه استفاده از انبوهى نوازنده و خواننده -سمفونى هزار- هم نامیده مى شود. این آخرین اثرى بود که توسط خود مالر رهبرى شد و درست قبل از مطلع شدن او از بیمارى مهلک قلبش تصنیف شده است. دیدگاه هاى مالر در این سمفونى کرال عظیم شاید یک پیشگویى درباره بیدارى معنوى بشر در آینده باشد. اجراى این سمفونى به نوعى مناسک مذهبى مى ماند که به قصد بارورى روح برگزار شده باشد. در قسمت اول بخش هایى کاملا دلالت بر فروپاشى ایمان دارد. به نظر مى رسد که هر چه مالر بیشتر شکاک شد و هر چه بیشتر اضطراب را تجربه کرد بیشتر به ایده رستگارى پرداخت. مالر در سمفونى هشتم- آن تفسیر فرویدى را که عالى ترین حکمت هاى مذهبى و شاعرانه غرب را زیر سیوال برد دور مى ریزد. این سمفونى بازتاب یکى از اساسى ترین اعتقادات مالر است: یکى بودن هنر و شهود.

در سال 1907 مالر پس از مرگ دختر بزرگش از بیمارى درمان ناپذیر قلبش آگاه شد. تاثیر مستقیم این مرگ آگاهى- یاسى بیچاره بود. همین اندوه راهگشاى خلق دو اثر از عمیق ترین دستاوردهاى رمانتیسیسم شد.

– سمفونى نهم و سیکل آوازى -ترانه زمین-

در سال 1908 گلچینى از آثار شعراى باستان چین به ترجمه -هانس بتگه- به دست مالر رسید. او که بسیار به اشعار این منظومه علاقه مند شده بود تصمیم به ساخت موسیقى براى شش شعر برگزیده از این مجموعه گرفت. هسته معنایى این اشعار متمرکز بر رنج روحانى و ناپایدارى جوانى بود. مالر در ابتدا بر آن بود تا عنوان اثر را -ترانه اى بر درد و رنج زمین- بگذارد ولى براى کاستن از بار اندوه اثر نام آن را به ترانه زمین تغییر داد. -برونو والتر- که بعد از مرگ مالر ترانه زمین را براى اولین بار اجرا کرد بعد از دیدن پارتیتور این اثر چنان تحت تاثیر قرار گرفت که حتى از گفتن نظرش به مالر عاجز ماند. پنج قسمت ابتدایى به مقدمه اى براى قسمت 30 دقیقه اى پایانى به نام -بدرود- مى مانند. مالر روزى به برونو والتر گفت: -آیا این قسمت قابل تحمل هست؟ آیا سبب نخواهد شد که مردم را به سوى خودکشى بکشاند؟- سپس در حالى که به پیچیدگى هاى ریتمیک آن اشاره مى کرد به شوخى گفت: -آیا تو راه حلى براى اجراى این قسمت ها دارى؟ چون خود من ندارم!- و تقدیر این بود که هیچ گاه نیازى به یافتن راه حل براى پیچیدگى هاى اجرایى -ترانه زمین- پیدا نکند. با این که براى اجراى این اثر- همانند دیگر آثار مالر- به ارکسترى بزرگ احتیاج است ولى ارکستراسیون اثر به گونه اى است که جز در لحظاتى کوتاه- صدا دهى ارکستر همانند ارکسترى مجلسى است چرا که هر بار گروه معدودى از سازها به صدا درمى آیند. واپسین کلمه ترانه زمین- بدرود- که چندین بار ادا مى شود بازتاب آگاهى مالر به مرگش است.

گوستاو مالر از اجراى نهمین سمفونى اش هراس داشت- زیرا بتهوون- شوبرت- دورژاک و بروکنر همه بعد از اجراى نهمین سمفونى شان درگذشته بودند. شاید مى دانست که بعدها تاریخ نگاران نام او را به فهرست بالا اضافه خواهند کرد.

این اثر به دلیل نوآورى هاى بى نظیرش پس از اولین اجرا توسط برونو والتر به یکى از محبوب ترین آثار مدرنیست ها بدل شد. هربرت فون کارایان درباره این اثر مى گوید: -خوب مى دانم که به طرز دیوانه وارى به این اثر علاقه مند شده بودم- تا آن حد که وقتى اجراى آن به پایان رسید به خودم گفتم دیگر هوس اجراى دوباره این اثر را نخواهم کرد. فقط چند اثر هست که درباره شان چنین واکنشى از خود نشان مى دهم.- سمفونى نهم اثرى پیشگویانه است. پیشگویى نابغه اى که سقوط و فروپاشى یک فرهنگ را پیش از وقوعش ندا مى دهد. 5 سال بعد از ساخته شدن این اثر جنگ جهانى اول شروع شد. موومان پایانى سمفونى نهم که شروعش شباهتى غریب به شروع موومان آخر سمفونى نهم بروکنر دارد با دى کرشندویى چنان بطیى به پایان مى رسد که به سختى مى توان به پایان رسیدن اثر را فهمید. آندانته- تنها قسمت تکمیل شده سمفونى دهم – امروزه کمتر اجرا مى شود. هرچند که -دریک کوک- بعد ها براساس دست نوشته هاى پراکنده مالر آن را کامل کرد ولى مالردوست ها خیلى گرایشى به این اثر ندارد. این آندانته در استفاده از کروماتیسم و پیچیدگى از سمفونى نهم هم پیشى مى گیرد.

گوستاو مالر آخرین بازمانده رمانتیک ها بود و یکى از بزرگ ترین سمفونیست هاى تاریخ. همچون باخ که سبک باروک را به تعالى رساند و بتهوون که کلاسیسیسم را- مالر پل میان رمانتیسیسم و مدرنیسم شد.

آخرین نوشته باقى مانده از او جمله اى است که بر روى پارتیتور سمفونى دهم در میان خطوط حامل با خطى ناخوانا نوشته شده است: -رحم کن خدایا- چرا مرا به خود وانهادى؟-

گوستاو مالر
گوستاو مالر

آثار گوستاو مالر را به طور کلی می توان به سه دوره مشخص تقسیم کرد :

دوره اول را دوره آثار روسی اش می توان نامید. در این دوره آثارش تحت تاثیر فرهنگ و موسیقی فولکلور روسیه هستند. علاوه بر زمینه روسی- آثار این دوره شامل نوآوری هایی در هارمونی- ریتم و ارکستراسیون هستند- نوآوری هایی که او را به عنوان آهنگسازی مدرن و پیشرو معرفی کردند. آثار شاخص او در این دوره پرنده آتشین – پتروشکا و آیین بهار هستند .
دوره دوم دوره نیو کلاسیک آثار اوست که از 1920 با پولچینلا آغاز شد و تا 1951 ادامه پیدا کرد . دراین دوره طیف گسترده ای از موسیقی های دوره های گذشته از رنسانس تا دوره کلاسیک الهام بخش آثارش هستند. از آثار این دوره می توان پولچینلا – سمفونی مزامیر و بسیاری آثار دیگر را نام برد.
دوره سوم که از 1952 آغاز می شود دوره سریالیسم آثارش هستند.در این دوره تحت تاثیر شونبرگ و وبرن-اما با تفاوت های آشکار و به شیوه خود- به نوشتن موسیقی سریل روی آورد. رکوییم و به یاد دایلان توماس از آثار این دوره هستد.

هشتادمین سال تولدش:

جان اف. کندی در هشتادمین سالروز تولدش با برپایی ضیافت شامی در کاخ سفید از او تجلیل کرد.

موزه ای به نامش:

برای اولین بار در جهان- موزه‌ای به نام وی در اکراین افتتاح گردید.

ادای احترام گوگل:

در سال 1388 و در روز تولدش-لوگوی موتور جست‌وجوی گوگل به سالروز تولد ایگور استراوینسکی- آهنگ‌ساز بزرگ روسی- اختصاص داده شد و شکل حروف گوگلی با الهام از نام آهنگ‌های ساخت این هنرمند تغییر کرد. همچنین در پس زمینه مجموعه حروف نیز نشانه‌هایی از فصل بهار و گل دیده می‌شد که نشان‌دهنده خلاقیت مدیران هنری گوگل بود. در این لوگو یک پرنده آتشین میان حروف گوگل در حال پرواز بود و در اطراف سایر حروف نیز نت‌های موسیقی دیده می‌شدند.نکته جالب در مورد لوگوی یک روزه گوگل این بود که با یک کلیک روی خود لوگو- تعدادی سایت و وبلاگ به کاربر معرفی می‌شد که همگی درباره استراوینسکی بود.

افتخارات گوستاو مالر

دریافت جایزه گرمی
راهیابی به پیاده روی مشاهیر هالیوود

آثار گوستاو مالر

بالت ها:

پرنده آتش
بوسه پریان
پتروشکا
پرستش بهار

اپر ها:

پیشرفت شن کش
هزار دستان
ادیب شهریار

سمفونی ها:

سمفونی پزوم
سمفونی در سه ماهومان
سمفونی در اوت ماژور

مرگ

گوستاو مالر در ششم آوریل سال 1971 در نیویورک سیتی و بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. پیکرش به ونیز برده شد و در گورستان سان میشل ونیز به خاک سپرده شد. اثر -رکوییم کانتیکل- -1966- وی در تشریفات نهایی انجام یافته در یک کلیسای قدیمی خوانده شد.

 

منبع :

تبیان

سیتی تومب

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

محسن یگانه

محسن یگانه – Mohsen Yeganeh

محسن یگانه خواننده پاپ- آهنگساز- تنظیم کننده و ترانه سرای موسیقی ایرانی است- محسن یگانه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیست − 16 =