خانه / ادبیات / گوردیمر – Nadine Gordimer

گوردیمر – Nadine Gordimer

نادین گوردیمر
نادین گوردیمر

نادین گوردیمر – نویسنده و فعال سیاسی اهل آفریقای جنوبی است که در سال ۱۹۹۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد – این نویسنده که یکی از چهره‌های سرشناس ادبیات جهان علیه آپارتاید بود

گوردیمر در اکثر آثارش به مفاهیم اجتماعی و سیاسی به‌ویژه مسیله آپارتاید پرداخته و حتی در زمان برقراری آن رژیم- یکی از اعضای کنگره ملی آفریقا بود. برخی از آثار او مانند خانواده ژوییه نیز در شمار آثار ممنوعه قرار داشته است. نادین گوردیمر در مجموع ۱۵ رمان- بیش از ۲۰۰ داستان کوتاه و نوشته‌های پژوهشی بی‌شمار از خود به جای گذاشته است.

 

زندگینامه نادین گوردیمر

نادین گوردیمر در سال ۱۹۲۳ در حومه شهر ژوهانسبورگ از مادری بریتانیایی و پدری اهل لیتوانی به دنیا آمد. او از سال ۱۹۵۱ شروع به چاپ داستان های خود کرد و پس از سال ۱۹۶۰به جنبش ضدآپارتاید آفریقای جنوبی پیوست. نلسون ماندلا یکی از رمان های معروف او در سال ۱۹۷۹ تحت عنوان -دختر برگر- را در دوره محکومیت خود در زندانی در جزیره رابن خواند و گوردیمر یکی از نخستین کسانی بود که برای دیداری با ماندلا به هنگام آزاد شدن او از زندن دعوت شد. این نویسنده مجموعا ۱۴ رمان از جمله -محافظه کار- -۱۹۷۴- که جایزه بوکر را به دست آورد و همچنین نمایشنامه مقاله و داستان های کوتاه بسیاری را به رشته تحریر درآورده است. او در سال ۱۹۹۱ جایزه ادبی نوبل را گرفت. تازه ترین رمان او -یک زندگی در پیش بگیر- چاپ انتشارات بلومزبری است که پاییز امسال نیز یک مجموعه داستان کوتاه دیگر از او با نام -بتهوون یک شانزدهم سیاهپوست بود- را منتشر خواهد کرد. گوردیمر در ژوهانسبورگ زندگی می کند- سفیر حسن نیت سازمان ملل است و یکی از اعضای هیات داوران جایزه بین المللی من بوکر بوده که چندی پیش اعطا شد. نادین گوردیمر اخیرا به دوباره خوانی برخی کتاب ها روی آورده است بخصوص پس از آن که به عنوان یکی از اعضای هیات داوران جایزه بین المللی من بوکر ـ که امسال دومین سال اهدای آن است ـ انتخاب شده است. از نوامبر سال گذشته که این برنده نوبل ادبیات ۸۳ ساله با نویسندگان معروف -کولم تویبین- و -الین شووالتر- ـ دوتن دیگر از داوران دومین دوره جایزه بین المللی من بوکر ـ گرد هم آمدند او موفق شده است کتابخانه کوچکی از آثار ۱۵ نامزد نهایی از دن دلیلو گرفته تا دوریس لسینگ و از کارلوس فوینتس تا آلیس مونرو را بخواند. برنده نهایی اوایل ماه آینده اعلام خواهد شد.

 

گوردیمر از شیوه کارش در داوری آثار می گوید: -تصمیم گرفتم در ابتدا دو اثر اول یک نویسنده را بخوانم و بعد به سراغ کار جدید او بروم که بیشتر با حال و هوای مدرن امروزی نوشته شده است تا بدین ترتیب به پیشرفت آنها پی ببرم.- او می افزاید: -انتخاب چنین پروسه ای برای کار واقعا از سر عشق بود که البته باعث شد متوجه حقایق تازه ای بشوم.- گوردیمر از اتاق هتلش در نیویورک که برای شرکت در جشنواره -صداهای جهان- انجمن قلم از آفریقای جنوبی به این شهر سفر کرده است. توضیح می دهد: -در دو مورد دو کتاب اولی که از این نویسندگان خواندم و یکی از آنها معمولا شاهکار آنان بود به نظرم خیلی جذاب تر از قبل می آمدند چون خودم در طول همه این سال ها خیلی تغییر کرده بودم.- او می افزاید: -به سال های عمرم اضافه شده بود و تجربیات بیشتری آموخته بودم. چیزها و نکته هایی را در این کتاب ها یافتم که حالا آنها را درک می کردم و نه سال ها قبل که آنها را برای اولین بار خوانده بودم. به نظرم اگر حالا کتابی را بخوانید و ۲۰ سال بعد باز هم همان کار را بخوانید چیز دیگری از آن درک خواهید کرد.

 

نویسندگانی که به سن و سال گوردیمر می رسند همین که آنقدر عمر کرده باشند جای خوش شانسی است چه برسد به این که اثر جدیدی منتشر کنند و یا حتی به خواندن کتاب های قدیمی تر تمایل نشان دهند اما گوردیمر با اراده ای قاطع از پیشرفت و پرکاری نمی ترسد. او که در سال ۱۹۲۳ در Springs در حومه ژوهانسبورگ به دنیا آمد با مطالعه به یک بینش روشنگر سیاسی دست یافت و خیلی طول نکشید که با در پیش گرفتن حرفه نویسندگی به جنبش های ضدنژادپرستی پیوست. او در سال ۱۹۷۴ با نوشتن رمانی به نامه -محافظه کار- جایزه بوکر را دریافت کرد و وقتی آپارتاید فرو پاشید شایعه شد که آثار و نوشته هایش آن نبض تپنده خود را از دست خواهند داد با این حال از سال ۱۹۹۴ – سالی که آفریقای جنوبی نخستین انتخابات آزاد خود را برگزار کرد او هشت کتاب منتشر کرد و توجه خود را معطوف مشکلات دیگر این قاره همچون اپیدمی ایدز- فقر و محرومیت و آمار بالای بزهکاری آن کرد.گوردیمر برای انجام این مصاحبه برروی کاناپه ای در سوییت هتلی نشسته و ظاهر او ـ که لباس زیبایی با سایه روشنی از رنگ های کرم و خاکستری پوشیده و موهایش را خیلی مرتب به عقب جمع کرده است ـ به سختی پرتره ای از یک هنرمند انعطاف پذیر را انعکاس می بخشد. گوش هایش خیلی تیز است و شنیدن صحبت های او تجربه تنافر دو نسل است. جمله بندی های بی عیب و نقص او و رعایت کامل دستور زبان و ساختار قاعده مند آن مربوط به گذشته است اما دغدغه های او در ارتباط با قوانین حمل اسلحه- کشتارهای دانشگاه ویرجینیا- جنگ عراق و مسیر پردست انداز پیشرفت آفریقای جنوبی دغدغه های امروز این نویسنده ۸۳ ساله است . گوردیمر می گوید: -گراهام گرین زمانی گفته بود: هرکجا که زندگی کنید- شکل خشونت در آنجا هرگونه که باشد خیلی زود به بخشی از زندگی تان و چگونه زیستن تان تبدیل می شود-. در مورد او و اسلحه همین اتفاق افتاد. او از کشف رابطه نزدیک میان کشتارهای دانشگاه ویرجینیا با رمان معروفش در سال ۱۹۹۸ به نام -خانه اسلحه- که در آن مرد جوانی از سر علاقه به جرم و جنایت آلوده می شود وحشت کرده بود. آنچه گوردیمر فراموش می کند بگوید این است که در رمان دیگرش -یک زندگی در پیش بگیر- در سال ۲۰۰۵ او چیز دیگری را نیز پیش بینی کرده بود. پاییز گذشته او توسط ۳سارق غیرمسلح که همه پول های نقدش را به سرقت برده بودند در خانه اش مورد حمله قرار گرفت و او آن زمان گفته بود: – این افراد به جای دستبرد زدن به اموال یک پیرزن کار بهتری سراغ نداشتند؟- به نظر می آید گوردیمر این حادثه را به راحتی پذیرفته است و نمی خواهد اجازه دهد این اتفاق باوری را که از کشورش دارد تغییر دهد.

 

او در باره زندگی پس از آپارتاید می گوید: – فکر می کنم ما انتظار این همه تغییر را نداشتیم. دیوار آپارتاید واژگون شد- جشن ها گرفته شد و سپس همه رو در روی یکدیگر قرار گرفتیم. به شهامت و اراده های بسیاری نیاز بود. خیلی چیزها اشتباه هستند اما کارهای بسیاری شده تا برآن گذشته ننگین و دردناک در آفریقای جنوبی غلبه شود. ما الآن باید آن سردرد صبح پس از پیروزی را درمان کنیم.-این روزها در این قاره صداهایی برخاسته اند که توسط آپارتاید مسکوت گذاشته شده بودند. در جشنواره PEN- گوردیمر به کرات از آثار و نوشته های شاعر و رمان نویس اهل ژوهانسبورگ مونگان والی سروت تقدیر کرد. او در جوانی بجز نوشتن شعر و داستان در یگان نظامی کنگره ملی آفریقا نیز فعال بود و به گفته گوردیمر در چند مورد نزدیک بود کشته شود. سروت برای مدتی در آمریکا بود و سپس به آفریقای جنوبی بازگشت تا به نخستین دولت منتخب آزاد بپیوندد. گوردیمر می گوید: -از ارتش به پارلمان. هیچ جابه جایی ای آن قدر مستلزم تغییر نیست.- اخیرا نیز دوستش سروت بار دیگر به استقبال از یک تغییر بزرگ دیگر رفته بود. او از پست خود استعفا داد و به Zululand رفت تا در مورد یک پزشک طبابت کند. گوردیمر چندی پیش ملاقاتی با او داشت و به او گفت: -منظورت این است که داری معجون های عشق و نفرت درست می کنی؟- و او گفته بود: -نه- نه- نه- گوردیمر مجددا به او گفت: -اگر کسی واقعا مریض باشد یا آن که علایم بیماری ایدز را از خود نشان دهد باز هم به او آب مقدس می دهی؟- و او پاسخ داد: -نه. نادین – واقعا که چقدر از همه چیز بی اطلاعی و گوردیمر بلافاصله از او خواست تا توضیحاتی را درباره این علم به او بدهد.- یکی از چیزهایی که گوردیمر دوست ندارد به هیچوجه درباره آن تغییر عقیده بدهد درباره شخص -گونترگراس- است.

 

حرف و حدیث هایی که سال گذشته در محافل ادبی در پی اعترافات او مبنی بر این که یک سرباز نوجوان در ارتش نازی ها بوده زده شد- هیچ وقت باعث نشد گوردیمر در مورد او و آثارش تجدیدنظر کند. در حقیقت گوردیمر این جنجال را نشانه وجود یک فرهنگ معتاد به رسوایی می داند. او با چشمانی نافذ می گوید: -اگر گونتر گراس در سال ۱۹۴۴ یعنی همان موقع که هیتلر می دانست که جنگ را خواهد باخت می گفت که نمی خواهد به ارتش نازی ها بپیوندد قطعا کشته می شد و در جواب به این پرسش که او چرا تا به حال این موضوع را فاش نکرده باید بگویم که او این موضوع را مسکوت نگذاشت… اگر کتاب هایش را بخوانید متوجه اطلاعات مفصلی می شوید که او از سرنوشت مردم در آن زمان داشت و قطعا اگر این تجربه را پشت سر نمی گذاشت این اطلاعات را پیدا نمی کرد. من حس نمی کنم گراس به خاطر آنچه که سرنوشت به طور غیرقابل اجتناب پیش روی او گذاشت در خور سرزنش باشد. او چاره ای نداشت.- برخلاف دیگر دوستان برنده نوبل اش همچون گونترگراس- ول سوبینکا یا داریوفو که با چاپ زندگینامه هایی از بینش و دانش سیاسی خود گفته اند- گوردیمر به هیچ وجه این کار را نکرده و هرگز هم نخواهد کرد. او با ظاهری عبوس می گوید: -دوست ندارم از کارها و چیزهایی حرف بزنم که من و همسرم به عنوان یک فعال سیاسی انجام می دادیم.

 

به عنوان یک نویسنده سه کتاب من اجازه چاپ نگرفتند اما آن شهامت لازم را نداشتم که به میدان جنگ بروم.در نتیجه برای من نوشتن یک زندگینامه مستلزم کنکاش در زندگی شخصی ام و فاش کردن آن است و من فکر می کنم این بخش از زندگی ام به هیچ کس ارتباطی ندارد. برای من تنها چیزی که از زندگی ام می تواند برای دیگران جالب و مهم باشد کتابهایم است. بجز این اختلاف نظر واضح است که گوردیمر در وجود گراس یک جور عرق ملی مشترک احساس می کند- مردی که هشدار داده بود یکپارچگی و وحدت در آلمان خیلی دشوارتر از آنی بود که به آن اعتراف شده بود. به نظر گوردیمر کشورش با مشکل مشابهی دست به گریبان است. سربازانی که پس از فروپاشی آپارتاید بیکار شده اند اجیر می شوند از همین رو خیلی از سربازان اجیر شده درعراق از آفریقای جنوبی هستند. این کشور همچنین آکنده از اسلحه های مختلفی است که از جنگهای مناطق اطراف به جا مانده. در ژوهانسبورگ به راحتی می توان یک تفنگ AK-۴۷ تهیه کرد. گوردیمر می گوید: -می توانم بگویم که در حال حاضر تفنگ مثل یک گربه خانگی شده. همه جا روی قفسه ها و طاقچه ها جا خوش کرده. همین طور نمی توان آن را جایی مخفی کردچون اگر کسی به خانه ات حمله کند باید سریع آن را برداری. در نتیجه این روزها درخانه همه تبدیل به یک چیز عادی شده. نگه داشتن اسلحه- حادثه آفرین نیز هست و در یک مورد یک دانش آموز که از دست معلمش عصبانی شده بود تفنگ خانه شان را برداشت و معلمش را با گلوله کشت.

 

همچنین در آفریقای امروز خیلی مسایل در مورد نژادپرستی و اختلاف نژادی لاینحل باقی مانده که طرح آنها بخشی از مجموعه داستانی جدید گوردیمر به عنوان -بتهوون یک شانزدهم سیاهپوست بود- است. عنوان این مجموعه داستان از چیزی گرفته شده که گوردیمر در رادیو شنیده بود. او با لبخندی می گوید: -گاهی اوقات کلاغ ها برای آدم خبر می آورند. یک روز داشتم به یک موج موسیقی کلاسیک گوش می دادم که مجری در توضیح یکی از آهنگ های او گفت: -به هر حال بتهوون یک شانزدهم رگش سیاهپوست بود. این حقیقت یعنی حقیقت مربوط به DNA او برای من واقعا جالب بود. به هر حال گوردیمر در آستانه سن ۸۴ سالگی هجدهمین اثرش را درست ۷۰ سال پس از آن که نویسندگی را در صفحات روز یکشنبه یک روزنامه در آفریقای جنوبی شروع کرد منتشر می کند و جشنی نمی گیرد. در حال حاضر تمام توجه او معطوف معرفی یک نویسنده برای دریافت جایزه بین المللی من بوکر است. او می گوید: -یک جلسه دیگر هم داریم. در دابلین خواهد بود و تقریبا به یک نتیجه گیری نهایی خواهیم رسید. ۳داور حضور دارند و هر یک از ما اثر منتخبمان را معرفی می کنیم. یکی از امتیازات و محاسن بزرگ این داوری این بوده که ما را به خواندن یک کوه کتاب سوق داده است. می بایست تکلیفمان را انجام می دادیم.-

 

جوایز

او در سال ۱۹۷۴ برای رمان -محافظه کار- برنده جایزه بوکر شد و در سال ۱۹۹۱ برنده جایزه نوبل ادبیات شد.

 

آثار نادین گوردیمر

رمان‌ها

– روزهای فریبنده -۱۹۵۳-
– سرزمین بیگانگان -۱۹۵۸-
– فرصتی برای دوست داشتن -۱۹۶۳-
– آخرین دنیای بورژوازی -۱۹۶۶-
– محافظه کار -۱۹۷۴- برنده مشترک جایزه بوکر در سال ۱۹۷۴
– دختر برگر -۱۹۷۹-
– خانواده ژوئیه -۱۹۸۱-
– یک ورزش طبیعی -طرفدار حفظ منابع طبیعی- -۱۹۸۷-
– سرگذشت پسرم -۱۹۹۰-
– هیچ‌کس همراهم نیست -۱۹۹۴-
مجموعه داستان‌های کوتاه

– شش فوت از دهکده -۱۹۵۶-
– جا پاهای جمعه -۱۹۶۰-
– داستان برگزیده -۱۹۷۵-

 

منبع :

راسخون

ویکی پدیا

 

مطلب پیشنهادی

خسرو شاهانی

خسرو شاهانی – Khosrow Shahani

خسرو شاهانی طنزنویس- داستان‌نویس و خبرنگاری بود که با نشریاتی همچون توفیق- فکاهیون- گل آقا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

15 − 12 =