خانه / فلسفه / فلسفه پست مدرن / پست مدرنیسم – Postmodern philosophy

پست مدرنیسم – Postmodern philosophy

پست مدرنیسم
پست مدرنیسم

فلسفه پست مدرنیسم که طرز نگرش پیشگامان مکتب پست مدرن است- به مجموعه پیچیده ای از واکنش هایی مربوط می‌شود که در قبال فلسفه مدرن و پیش فرض‌های آن صورت گرفته اند- بدون آن که در اصول عقاید اساسی کمترین توافقی بین آنها وجود داشته باشد

پست مدرنیسم

از لحاظ لغوى Post بیشتر تداوم جریانى را ثابت مى کند- و پست مدرنیسم به معناى پایان مدرنیسم نیست- بلکه نقد مدرنیسم و تداوم جریان مدرنیسم مى باشد. این اصطلاح در زبان فارسى به فرانوگرایى- یا نوگرایى- پسامدرنیسم و فرامدرنیسم و… ترجمه شده است. از اصطلاح پسامدرنیسم در …

تاریخ ادبیات اسپانیا- پیش از جنگ جهانى اول و در تاریخ ادبى آمریکاى لاتین در سالهاى میان دو جنگ جهانى استفاده شده است.

در واقع پسامدرن بیانگر همان پرسشهاى اصلى مدرنیسم است- با این تفاوت که این بار پرسشها به گونه اى آگاهانه مطرح مى شود. دیگر اینکه مفهوم پست مدرنیسم را نباید با جامعه فرامدرن و فراصنتعى -Post – industrial society- خلط کرد. -Post – industrial society- جامعه فرا صنعتى نخستین بار بوسیله دانیل بل در کتاب او بنام -industrial society The comial of Post- در سال 1974 براى توصیف تغییرات اقتصادى و اجتماعى اواخر قرن بیستم بسط و گسترش یافت. قبل از بررسى ویژگیهاى جامعه فراصنعتى ابتدا ویژگیهاى یک جامعه صنعتى را بیان مى نماییم. ویژگیها و خصلتهاى یک جامعه صنعتى عبارت است از:

1 – بوجود آمدن دولتهاى ملى منسجمى که از تجانس قومى و فرهنگى برخوردارند و در حول فرهنگ و زبان مشترک سازمان یافته اند-
2 – تجارتى شدن تولید-
3 – سیطره تولید ماشینى و سازمان یافتن تولید در کارخانه-
4 – شهرى شدن جامعه-
5 – رشد همگانى سواد و تحصیلات-
6 – بکاربستن علم در کلیه عرصه هاى زندگى و عقلانى شدن تدریجى حیات اجتماعى-
7 – برخوردار شدن مردم از حق راى و شرکت در انتخابات و نهادى شدن امور و فعالیتهاى سیاسى در حول احزاب سیاسى و جامعه فراصنتعى در اقتصاد بصورت افول تولید کالا و ساخت

مصنوعات و جایگزین شدن آن بوسیله خدمات انعکاس یافته است.
از ویژگیهاى جوامع فوق صنعتى- اقتصاد مبتنى بر دانش و کارگران تحصیل کرده مى باشد که عنصر اصلى نیروى انسانى است.
همچنین مباحثى را که آلوین تافلر در مورد تحولات تکنولوژیک مطرح کرده است- نباید به عنوان بحثى در پست مدرنیسم تلقى نماییم و معناى پست مدرنیسم را بایستى بیشتر در جریانات فکرى اواخر قرن بیستم جستجو کرد. نه در تحولاتى که از لحاظ تکنولوژیک پیدا شده است که البته مفهوم عامیانه از پست مدرنیسم بعضا منجر به پیدایش چنین تلقیاتى شده است. تافلر معتقد است که جهان سه موج مدرنیزاسیون را طى کرده است و الان در آستانه موج سوم هستیم. کتاب -جابجایى در قدرت – او در مورد ساخت قدرت و دولت در موج سوم است- او معتقد است تضادهاى جهان معاصر ناشى از تضادهاى سه گانه موج نوسازى است و تلاش کشورها براى توسعه چیزى نیست- جز گذار از یک موج به موج دیگر. پس بحث تافلر بحث مدرنیستى است نه پست مدرنیستى.

ویژگییها و خصوصیات پست مدرنیسم

در رابطه با اینکه پست مدرنیسم چه مشخصات و ویژگیهایى دارد توافقى وجود ندارد. براى نمونه لیوتار معتقد است پست مدرن- عصر تشکیک یا مردن تعاریف منطقى است و این تشکیک بطور حتم از پیشرفت علوم حاصل شده است. براى مثال لیوتار مطرح مى کند که توجه به موسیقى راک- تماشاى برنامه هاى غربى- خوردن غذاى مک دونالد- جورابهاى ژاپنى- لباسهاى هنگ کنگى- بازیهاى تلویزیونى را مى توان در فرهنگ معاصر بیان نمود. به طور خلاصه مى توان نظریات و اندیشه سیاسى لیوتار را این گونه خلاصه نمود.

1 – به پایان رسیدن عصر ساختن تیورى یا تیوریهاى کلان در باب سیاست و جامعه.
2 – عدم دسترسى به یک تیورى مطلق گراى اخلاقى و ارزشى-
3 – شکاکیت اخلاقى –moral skepticism– نهایتا به یک جهان اعتبارى و اعتبارگرایى ختم خواهد شد-
4 – اهمیت فوق العاده به معنا و جهان معنان دادن و خصوصى و شخصى کردن معنا-

و یا جمسون معتقد است عوامل پیدایش پست مدرن عبارتند از:

1 – از بین رفتن عمق و ضعفهاى نگرشى نسبت به تاریخ
2 – خمود عاطفى که در عصر پست مدرن اتفاق افتاد.

ترى ایگلتون نیز دوران پست مدرن را عصر فک استقلال ذاتى از هنرها و فنون پایه و نیز عصر از بین رفتن مرزها بین فرهنگ و جامعه سیاسى مى داند.
باید توجه داشت زمینه هایى که واژه پست مدرنیسم بکار رفته بسیار چشمگیر و در خور توجه است که مى توان به موارد زیر اشاره کرد:

1 – موزیک -استاک هازن- هالى وى- لورى آندرسن و تردیسى-
2 – هنر -ماخ- راوشن برگ و باسیلنز-
3 – رمان -بارث- بالارد و داکترو-
4 – فیلم [فیلمهاى -The wdding- –wenther by- و [-Body Heat-
5 – عکاسى -شرمان- لوین- پرنیس-
6 – معمارى -خبگز- بولین-
7 – ادبیات -اسپانوس- حسن- فیلور-
8 فلسفه -لیوتار- دریدا- بادریلارد و ریچارد رورتى-
9 – انسان شناسى -کلیفورد- مارکوز و تایلر-
10 – جامعه شناسى -دنزین-
11 – جغرافى -soja-

شاید بتوان بطور فهرست وار ویژگیها و خصوصیات ذیل را براى پست مدرنیسم بیان نمود:

1 – در روانشناسى منکر فاعل عاقل و منطقى-
2 – نفى دولت به عنوان سمبل هویت ملى
3 – نفى ساختارهاى حزب و اعمال سیاسى آنها- به عنوان کانالهاى یگانگى و تصورات جمعى
4 – ترفیع و ترویج نسبى بودن اخلاقیات
5 – مخالفت با قدرت یا بى اساسى دولت متمرکز
6 – مخالفت با رشد اقتصادى به بهاى ویرانى محیط زیست
7 – مخالفت با حل شدن خرده فرهنگها در فرهنگى مسلط
8 – مخالفت با نژاد پرستى
9 – مخالفت با نظارت بوروکراتیک بر تولید
10 – زیر سوال بردن همه برداشتهاى اساسى مورد قبول اجتماع-
11 – شک نسبت به عقل انسان و رد عقلگرایى و طغیان همه جانبه علیه روشنگرى
12 – مخالف برنامه ریزى سنجیده و متمرکز با تکیه بر متخصصان
13 – به رسمیت شناختن نسبیت گرایى -relativism-
14 – اعتقاد به پایان یافتن مبارزه طبقه کارگر و مستحیل شدن آن در دل نظام سرمایه دارى
15 – اعلام ورود به یک دوره جدید فراتاریخى- از نقطه نظر شناخت شناسى نگاه پست مدرنیستها نگاهى هرمنوتیک و تفهمى است. یکى از برجسته گان این تفکر هانس گیورگ گادامرا مى باشد که نظریات خود را در کتاب حقیقت و روش – warheit and Methode- بیان نموده است او قصد دارد- با استفاده از هستى شناسى هیدگرى بار دیگر پرسش علوم انسانى را مطرح سازد. او فاصله گذارى بیگانه ساز -Alienating distanciation- را پیشفرض اصلى علوم انسانى مى داند. این فاصله گذارى ذهنیت جدید بر اساس تقابل ذهن و غین یا سوبژه و اوبژه قرار دارد- او بحث فاصله گذارى را در سه قلمرو زیبایى شناسى- تاریخى و زبان بسط مى دهد. بطور کلى فلسفه گادامر معرف ترکیب دو جریان یا دو حرکت است که ما آنها را تحت عنوان حرکت از هرمنوتیک خاص -Regional- به هرمنوتیک عام -General- و حرکت از معرفت شناسى علوم انسانى به هستى شناسى توصیف مى کنیم. اگر در بحث مدرنیسم- پوزیتیویسم را به عنوان متولوژى مدرنیسم بیان کنیم شاید بتوان رویکرد هرمنوتیک را در مقابل پوزیتیویسم به عنوان متدولوژى پست مدرنیسم مطرح کنیم. البته رویکرد هرمنوتیک تاریخى طولانى دارد و ریشه در مسایلى دارد که با تفاسیر انجیلى ارتباط داشته اند و مى توان این موضوع را در آثار کسانى همچون دبلیودلتاى و ویندلباند -windelband- و کارل مانهایم و یا ریکرت -Richert- مشاهده کرد. بطور کلى تحقیق تفسیرى یا تاویل متن بخشى از انتقاداتى است که از پوزیتیویسم در جامعه شناسى صورت گرفته است.

پست مدرنیسم و جامعه شناسى

اصطلاحات مدرنیته -modernity- و پست مدرنیسم در دهه 1980 با مناظره هابرماس و فوکووارد جامعه شناسى شد. این اصطلاح در اواخر دهه 1970 وارد جامعه شناسى فرانسه شد و مورد پذیرش کسانى همچون کریستوا -kristeva- و لیوتار قرار گرفت و دوباره در قالب ساخت زدایى یا شالوده زدایى فراساخت گرایى -Post – industrial society- دریدا قرار گرفت. پست مدرنیسم فرا تشریح ها یا فراروایتهاى -Meta narrative- مدرنیسم از قبیل علم – Science- دین –religion- فلسفه و اومانیسم -humanism- سوسیالیسم و آزادى زنان -Femenism- را مورد انتقاد قرار مى دهد و ایده توسعه تاریخى -historical Development- مدرنیست ها را رد مى نمایند.

و مابعد ساخت گرایى – post structuralism- و پست مدرنیسم قایل شد. شاید به جرات بتوان گفت که بسیارى مدرنیسم همکارى داشته اند. یک وجه تشابه ساخت گرایى- ما بعد ساخت گرایى و مابعد مدرنیسم توجه آنها به زبان است که جملگى ریشه در زبان شناسى بخصوص ایده هاى دو سو سور دارند به عنوان نمونه لیوتار معتقد است که -شناخت علمى نوعى گفتگو است – و بطور خلاصه آنها معتقدند که -زبان ضرورتا امروزه مرکز توجه تمامى دانسته ها- کنشها و زندگى است — یکى از کسانى که آثارش هم جنبه هاى ساخت گرایى و هم ما بعد ساخت گرایى و هم پست مدرنیستى داشته است- میشل فوکو جامعه شناس فرانسوى -1984-1962- مى باشد. میشل فوکو از افراد مختلفى تاثیر پذیرفته است. مثلا از عقلانیت ماکس وبر- ایده هاى مارکسیستى- روش هرمنوتیک- ساخت گرایى و همچنین از ینچه تاثیر پذیرفته است. البته باید توجه داشت که ساخت گرایى نیز مورد انتقاد قرار گرفت و باعث شد نظریات ضد ساخت گرایى -Anti – Structuralism- نیز وارد جامعه شناسى شود و در این ارتباط مى توان به جامعه شناسى هستى شناسانه -Existential Sociology- و نظریه سیستمها در برابر ساخت گرایى اشاره کرد.

انتقاد از پست مدرنیسم

تا کنون انتقادات فراوانى به پست مدرنیسم صورت گرفته است که از مهمترین آنها مى توان به انتقادهاى یورگن هابرماس اشاره کرد. هابرماس در سال 1981 حملات سختى را به پست و تیورى شان را نیز تیورى ماقبل مدرن – Premodern– خواند. او حملات خود را متوجه طرفداران فرامدرنیته بخصوص لیوتار و فوکو نمود- البته انتقادات هابرماس فقط متوجه پست مدرنیست ها نیست. او همچنین مناظراتى با کارل پوپروهانس آلبرت درباره پوزیتیویسم و با نیکلاس لوهمان درباره نظریه سیستم ها و با هانس گیورگ گادامر درباره هرمنوتیک و با کارل آتوآپل درباره اخلاق داشته است. هابرماس یکى از کسانى است که دلبستگى شدیدى به پروژه مدرنیته داشته و نمى خواهد آنرا کنار بگذارد- او حملات سختى را به روشنفکران فرانس دارد و خودش را به عنوان محافظ پروژه مدرنیته معرفى مى نماید. او میشل فوکو را ضد عقلگرا -irrationalist- و بادریلارد را محافظه کار نو -neo – conservatism- معرفى مى نماید. علاوه بر انتقادات هابرماس از پست مدرنیسم- پاسخهاى دیگرى نیز از جانب محافظه کاران -communitarian- و نیوکانتى هایى از قبیل راولز -Rowls- و پیروانش نیز علیه حمله پست مدرنیستها به ارزشهاى لیبرال وجود دارد. راولز معتقد است ما مى توانیم و مى باید بطور عقلانى از ارزشهایمان دفاع کنیم- یعنى ارزشهایى همانند حقوق بشر و دموکراسى. محافظه کاران نیز مى گویند ما باید از ارزشهایمان دفاع کنیم و باید هر چه بیشتر مجذوب سنتهایمان شده و به تاریخ گذشته رجوع کنیم.

 

منبع : 

پست مدیر

ویکی پدیا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دوازده + 11 =