خانه / پارادوکس / پارادوکس دروغگو – Liar Paradox

پارادوکس دروغگو – Liar Paradox

پارادوکس دروغگو
پارادوکس دروغگو

پارادوکس دروغگو – یکی از گروه – پارادوکس‌های خودارجاع هستند. می گویند این پارادوکس بسیارری از متفکران را زجر داده به طوری که حتی به مرگ نابهنگام یکی از آنان به نام فیلتوس – منجر شده است

چکیده:
پارادوکس دروغگو جمله ای است که درباره خود می گوید که کاذب است. در این مقاله نخست دو راه حل سنتی و معروف این پارادوکس نقد و رد می شود و سپس به کمک دو پیش فرض مهم راه حل جدیدی برای پارادوکس عرضه می کنیم. نخست این که گزاره ها حامل اصلی صدق اند و نه جمله ها- هر چند گاه با مسامحه و آسان گیری- صدق را به جمله ها نیز نسبت می دهیم- این قبیل مسامحه فقط تا جایی جایز و رواست که دقت بحث قربانی نشود و ساخت پارادوکس نیز دقیقا یکی از آن موارد است- به این ترتیب با کنار نهادن مسامحه و تدقیق بحث- جمله مزبور در پارادوکس دروغگو باز نویسی می شود به جمله ای که می گوید گزاره ای که خود بیان می کند کاذب است. پیش فرض دوم- که استفاده می شود نظریه ساختاری گزاره هاست که بر مبنای آن هر گزاره مجموعه ای مرتب یا یک چند تایی مرتب است -گزاره ها از جنس مجموعه ها محسوب می شوند-. حال به کمک اصل تنظیم در نظریه مجموعه ها نشان می دهیم که هیچ مجموعه ای نمی تواند عضو خود باشد و از آن جا که گزاره نیز مجموعه است نمی تواند خودش عضوی از خود باشد و از کذب خود بگوید- به این ترتیب اصلا چنین گزاره ای یافت نمی شود و جمله مزبور در پارادوکس دروغگو گزاره ای را بیان نمی کند و بی معنی است. به این ترتیب نشان می دهیم که حامل صدق دانستن گزاره ها -به جای جمله ها- و پذیرش نظریه ساختاری گزاره ها -گزاره ها از جنس مجموعه ها محسوب می شوند- کمک می کند تا راه حلی پذیرا برای پارادوکس دروغگو به دست آید- اما به این موضوع می توان دقیقا از زاویه مقابل هم نگریست و این دستاورد را دلیلی بر قوت آن مفروضات به حساب آورد. یعنی یکی از نقاط قوت حامل صدق دانستن گزاره ها و نظریه ساختاری گزاره ها این است که می توانند راه حل قابل قبولی برای پارادوکس دروغگو در اختیار ما بگذارند.

 

پارادوکس دروغگو

پارادوکس دروغگو – یکی از گروه – پارادوکس‌های خودارجاع هستند. می گویند این پارادوکس بسیارری از متفکران را زجر داده به طوری که حتی به مرگ نابهنگام یکی از آنان به نام فیلتوس – منجر شده است.

این پارادوکس‌ها به صورت‌های مختلفی قابل طرح هستند:

جمله بعدی صحیح است. جمله قبلی دروغ است.
این جمله‌ای که همین الان دارم می‌گویم دروغ است.
اپیمندس اهل کرت می‌گوید: همه اهالی کرت دروغگو هستند.
برای مثال در مورد دوم می‌پرسیم که آیا این گزاره راست است یا دروغ؟ اگر راست باشد- آنچه می‌گوید درست و مطابق با واقع است- پس درست می‌گوید که دروغ است- پس دروغ است- و این در حالی است که کمی پیش‌تر گفتیم راست است- پس این گزاره هم راست است و هم دروغ. حال اگر فرض کنیم که دروغ باشد- از آن‌جا که خودش هم به کذب خود اذعان می‌کند- راست است. در هر دو حالت-چه در ابتدا آن را راست درنظر بگیریم و چه دروغ- به نظر می‌رسد که نهایتا این گزاره هم راست است و هم دروغ.

نسخه دیگرِ پارادوکس که صورتی ساده‌شده از پارادوکس راسل است:

یک آرایشگر در شهری هست که می‌گوید: -فقط و حتما سر کسانی را اصلاح می‌کنم که خودشان سرِ خودشان را اصلاح نمی‌کنند-. سوال این است: این آرایشگر سرِ خودش را اصلاح می‌کند یا نه؟ اگر بکند باید نکند و اگر نکند باید بکند.

همچنین یکی از تفسیرهای ممکن برای عبارت دانم که ندانم- آن را یک خودارجاعی از نوع پارادوکس دروغگو معرفی می‌کند و پارادوکس سقراط می‌نامد.

یکی از راه حل‌هایی که برای حل این پارادوکس‌ها پیشنهاد شده ادعای اینست که در هیچ زبانی حق صحبت درباره صدق و کذب گزاره‌های خود آن زبان وجود ندارد. در نظریه مجموعه‌ها این حرف معادل آن است که هیچ مجموعه‌ای نمی‌تواند عضو خودش باشد.
پارادوکس دروغگو- اشکالی است که در مقابل دیدگاه رایج در باب تعریف صدق- یعنی نظریه -مطابقت با واقع -Correspondence Theory- پدید آمده است. بر اساس این دیدگاه- صدق یک گزاره به معنای مطابقت آن با واقع است- هر قضیه‌ای که واقع را آن‌گونه که هست- نشان بدهد- صادق و در غیر این صورت- کاذب است. اشکالاتی بر این تعریف وارده شده که ناتوانی از پاسخ به آنها- سبب پیدایش نظریات بدیل و -تیوری‌های صدق- گردیده است. یکی از این اشکالات- -پارادوکس دروغگو- بوده است- زیرا اگر صدق قضیه- به مطابقت آن با واقع باشد- از آنجا که قضیه می‌تواند حاکی از قضیه‌ای دیگر باشد- و آن قضیه نیز حاکی از این قضیه- پس اگر قضیه اول- حاکی از صدق قضیه دوم- و قضیه دوم نیز حاکی از کذب قضیه اول باشد- پس صدق هر یک از این دو قضیه- مستلزم کذب آن است و کذبش- با صدق آن تلازم دارد.

پارادوکس دروغگو بیش از همه با نام یوبولیدس -Eubulides- از اعضای مکتب مگارا -Megara- ـ‌از مکاتب پساسقراطی یونان باستان‌ـ گره خورده است- وی مخاطبانش را دعوت می‌کند فردی را در نظر بگیرند که می‌گوید: -آنچه من اکنون می‌گویم- دروغ است.- بر اساس دیدگاه افلاطونی‌ـ‌ارسطویی- این قضیه صادق است- در صورتی که آنچه این فرد می‌گوید- کاذب باشد- یعنی این قضیه صادق است- اگر خودش کاذب باشد! و نیز کاذب است- در صورتی که آنچه فرد می‌گوید- کاذب نباشد- یعنی کاذب است اگر صادق باشد. به جهت نقش یوبولیدس در طرح این پارادوکس- امروزه آن را به نام -پارادوکس دروغگوی مگارایی- می‌شناسند.

گفتنی است یوبولیدس- مبتکر پارادوکس دروغگو نیست و این پارادوکس متعلق به اپیمنیدس -Epimenides- است. وی اهل جزیره کِرِت یونان بوده و 600 سال پیش از میلاد حضرت مسیح می‌زیسته است- روزی به اطرافیانش گفت: -همه کرتی‌ها دروغ می‌گویند- اکنون اپیمنیدس یا راست گفته است و یا دروغ- اگر راست گفته باشد- باید دروغ گفته باشد و اگر دروغ گفته باشد- باید راست گفته باشد.

جالب است که نظیر ماجرای فوق در کتاب مقدس نیز آمده است. پولس در نامه خود به تیطوس می‌گوید مردم کرت- صفات مذمومی چون دروغگویی دارند- از این رو باید توبیخ شوند تا به راه راست درآیند- سپس ادعا می‌کند که این حقیقت را پیامبری از اهل کرت به وی خبر داده است:

-یکی از ایشان -اهل کرت- که نبی خاص ایشان است- گفته است که -اهل کریت- همیشه دروغگو و وحوش شریر و شکم‌پرست بی‌کاره می‌باشند- این شهادت راست است- از این جهت- ایشان را به سختی توبیخ فرما تا در ایمان- صحیح باشند.-

-پارادوکس دروغگو بسیار مورد بحث نویسندگان باستان و قرون وسطی قرار گرفت و هم‌اکنون نیز معضلی جدی است برای هر کسی که به دنبال ارایه توصیفی وافی از صدق و کذب باشد.- تا آنجا که گفته شده است- هیمنه و دشواری آن موجب مرگ ناگهانی یکی از منطق‌دانان یونان باستان به نام فیلتاس -Philetas- گردید! امروزه نیز تقریرهای مختلف آن خودنمایی می‌کنند. فلاسفه غرب در مقابل پارادوکس دروغ‌گو- معمولا از نظریه مطابقت دست شسته‌اند تا در چنین مخمصه‌ای درنغلطند. اما برخی نیز درصدد ارایه راه‌حل برای آن برآمده‌اند. برتراند راسل از طریق تیوری مطابقت و ناظر قرار دادن یک مجموعه بر زیرمجموعه خود به رفع مشکل پرداخته است. آلفرد تارسکی از طریق تمایز نهادن میان زبان و فرازبان به اشکال پاسخ گفته است- وی معتقد است پارادوکس دروغ‌گو ناشی از این است که صدق و کذب را که از امور مربوط به فرازبان است- در زبان آشفته طبیعی به کار گرفته‌ایم و اگر چنین نمی‌کردیم- به چنان مشکلی دچار نمی‌شدیم.

تا بدین‌جا پارادوکس دروغگو را در گزاره‌های خبری به تصویر کشیدیم- ولی این پارادوکس در حیطه انشاییات نیز قابل تصویر است. اگر شخصی- کسی را وصیّ خود قرارداده- به او بگوید: -بعد از من به وصیت من عمل کن- سپس از دنیا برود- وقتی وصی- وصیت‌نامه را می‌گشاید- ناگهان با این جمله مواجه می‌شود- -به وصیت من عمل نکنید- در این فرض- عمل به وصیت- به معنای انجام ندادن آن است- و برعکس! و نظیر آن- این است که استادی- به شاگردش بگوید: -به توصیه هیچ استادی عمل نکن-

گفتنی است بسیاری از منطق‌دانان اسلامی نظیر اثیرالدین ابهری-597-664ق- در تنزیل الافکار فی تعدیل الاسرار- خواجه نصیرالدین طوسی-597-672ق- در تعدیل المعیار فی نقد تنزیل الافکار- سعدالدین تفتازانی-722-794ق- در شرح المقاصد- جلال‌الدین دوانی-830-908- در نهایه الکلام فی شرح شبهه کل کلامی کاذب- شمس‌الدین محمد خفری در رساله عبره الفضلا فی حل شبهه الجذر الاصم- و سید صدرالدین دشتکی -829-903- در رساله فی شبهه جذر الاصم به این پارادوکس توجه داشته- تحت عنوان -مغالطه کل کلامی کاذب- از آن سخن گفته- درصدد حلش برآمده‌اند- و شاید اولین بار- سعدالدین تفتازانی- نظر به دشواری و پیچیدگی حل آن- به -جذر اصم- ـ‌یعنی مغالطه‌ای که گوشش به هیچ پاسخی بدهکار نیست‌ـ موصوفش ساخته- اعتراف به ناتوانی از حل آن نمود:

-هذه مغلطه تحیر فی حلها عقول العقلاء و فحول الاذکیا- و لهذا سمیتها مغلطه جذر الاصم-

ملاخلیل قزوینی به نقل آقا بزرگ طهرانی در شرح عده الاصول از بعض بزرگان خراسان نقل نموده است که وی شبهه جذر اصم را به محضر حضرت رضاعلیه‌السلام عرضه داشته و حضرت دو جواب به آن داده‌اند- ولی متاسفانه- سایل جواب‌ها را به خاطر نسپرده است.

گفتنی است یکی از اندیشمندان معاصر- راه‌حل مفصلی برای این پارادوکس ارایه نموده است که به نظر می‌آید راه‌گشا باشد که متاسفانه امکان طرح آن در این نوشته کوتاه فراهم نیست.

 

مطلب پیشنهادی

گربه شرودینگر

گربه شرودینگر – Schrödinger’s cat

گربه شرودینگر یک آزمایش فکری است که در سال ۱۹۳۵ از سوی اروین شرودینگر- فیزیکدان …

یک دیدگاه

  1. خیلی جالبه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

3 × 3 =