خانه / هنر / امپرسیونیسم / ونسان ون گوگ – Vincent van Gogh

ونسان ون گوگ – Vincent van Gogh

ونسان ون گوگ
ونسان ون گوگ

ونسان ون گوگ یا فینسنت ویلم فان یا وینست ونگوگ خوخ یک نقاش پسا دریافتگر هلندی بود- که کارش تاثیر گسترده‌ای بر هنر قرن بیستم داشت

زندگی‌نامه ونسان ون گوگ

کودکی و جوانی

ونسان ون گوگ – Vincent Willem van Gogh- در ۳۰ مارس سال ۱۸۵۳ در زوندرت در استان برابانت شمالی هلند- نزدیک مرز بلژیک به دنیا آمد. او پسر آنا کورنلیا کاربنتوس و تیودوروس ون گوگ بود. پدر و پدر بزرگش کشیش بودند و سه‌تا از عموهایش دلال آثار نقاشی. اسم پدربزرگ و عموی او نیز ونسان بود که به او -عمو کنت- می‌گفت. همچنین ونسان نام برادر بزرگ‌تر وی و فرزند اول خانواده بود که چندی پس از تولد و یک سال قبل از تولد ونسان درگذشته بود.

 

برادر محبوب و حامی‌اش تیودوروس ون گوگ- ملقب به تیو- چهار سال بعد از ونسان در ۱ مه ۱۸۵۷ به‌دنیا آمد. سپس خانواده ون گوگ دارای چهار فرزند دیگر شد- یک پسر به نام کور و سه دختر به نام‌های آنا- الیزابت و ویل. ونسان اغلب کودک ساکت و آرامی بود.

در سال ۱۸۶۰ وارد دبستان روستای زاندرت شد. جایی که یک کشیش کاتولیک به ۲۳۰۰ دانش‌آموز درس می‌داد.

از سال ۱۸۶۱ همراه خواهرش ویل در خانه تحت تعلیم یک معلم خصوصی بود تا این‌که در سال ۱۸۶۴ به یک مدرسه شبانه‌روزی به نام سنت پرولی در زونبرگ رفت. دوری از خانواده او را افسرده می‌کرد و این مساله را در بزرگ‌سالی نیز عنوان کرد. در سال ۱۸۶۶ به یک دبیرستان به نام ویلن کلسدر تلبوری رفت و در آن‌جا تحت نظر کنستانتین هایزمن- که در پاریس به موفقیت‌هایی رسیده بود- اصول اولیه طراحی را آموخت.

در سال ۱۸۶۸ ونسان ناگهان به خانه بازگشت- بعدها تعریف وی از دوران نوجوانی‌اش این بود: -دوران نوجوانی من- تاریک- سرد و بی‌حاصل بود…-

ونسان در سال ۱۸۶۹ نزد عمویش ونسان در یک بنگاه خرید و فروش آثار هنری مشغول به کار شد و پس از مدتی از طرف عمویش به لندن فرستاده شد. این دوران خوبی برای ونسان بود و در بیست سالگی از پدرش بیشتر پول در می‌آورد.

 

در همین دوران او عاشق دختر صاحب‌خانه‌اش اگنی لویر شد ولی از وی جواب رد شنید. ونسان به‌تدریج منزوی شد و به مذهب روی آورد. پدر و عمویش او را به پاریس فرستادند. در آن‌جا بود که ونسان از این‌که با هنر مانند یک کالای مصرفی برخورد می‌کرد پشیمان شد و این روحیه را به مشتریان نیز منتقل می‌کرد تا این‌که در ۱۸۷۶ از کار اخراج شد.

اعتقاد مذهبی او به تدریج شدیدتر شد تا آن‌جا که به انگلستان بازگشت و در یک مدرسه به صورت داوطلبانه و بدون دستمزد به تدریس مشغول شد. او تصور می‌کرد در مسیر درست زندگی قرار گرفته‌است. این مدرسه در بندر رمسگیت قرار داشت و این فرصتی بود تا ونسان چند طرحی از مناظر آن‌جا بکشد.

مدتی بعد جای مدرسه عوض شد و ونسان هم به خانه بازگشت و شش ماه را در یک کتاب‌فروشی به کار مشغول بود- ولی این کار وی را راضی نمی‌کرد و وی بیشتر وقت خود را در اتاق پشت مغازه به طراحی و ترجمه انجیل به زبان‌های انگلیسیفرانسوی و آلمانی می‌گذراند.

 

در این دوران به گواهی هم اتاقی‌اش گورلیتز که معلمی جوان بود به شدت صرفه‌جو بود و از مصرف گوشت پرهیز می‌کرد.

در سال ۱۸۷۷ وی تصمیم داشت روحانی شود و تحصیلات الهیات را در دانشگاه ادامه دهد. بنابراین خانواده‌اش او را به آمستردام و نزد دیگر عمویش جان که یک فرمانده نیروی دریایی بود فرستادند. ولی وی موفق به تحصیل در الهیات نشد و آن‌جا را ترک کرد.

ونسان ون گوک جوانی خود را به عنوان دلال آثار هنری- معلم و واعظ مذهبی گذراند. او در این دوران باورهای دینی عمیقی داشت و مدتی در انگلستان و نیز در میان کارگران معادن زغال سنگ شهر بوریناژ واقع در بلژیک به عنوان مبلغ دین مسیحی فعالیت کرد. در آنجا با محرومیت‌ها و فداکاری‌های معدنچیان آشنا میشود. تا آنجا که هر آنچه دارد با آنها تقسیم می‌کند. این تجربه- موجب افسردگی او می‌شود. حالتی که هیچگاه بهبود نمی‌یابد. با این همه در بوریناژ است که به فکرش می‌رسد از طریق هنر ماموریت خود را به تحقق برساند. تصمیم او برای نقاش شدن در نامه‌ای که در تابستان 1888 به برادرش تیو نوشته- ذکر شده است- این یکی از نامه های متعدد و خارق العاده‌ای است که به شیوه‌ای بیش از پیش مشوش نوشته شده و برای درک شخصیت و تکامل هنرمند- اساسی هستند.
تیو نیز پس از اتمام تحصیلات وارد شعبه بروکسل گالری گوپیل و سپس گالری لاهه می‌شود و سرانجام به پاریس میرود و در آنجا نامه ونسان را دریافت می‌کند. اعتراف برادرش او را منقلب می‌کند و او قول می‌دهد مرتبا پول بفرستد تا به او کمک کند که نقاش شود.

زندگی هنری ون‌گوگ

آموزش هنری ونسان نیز همانند تعهدات مذهبی او پر هیجان و آشفته است. وقتی او بورنیاژ را ترک می‌کند -درآنجا دفترچه‌اش از نقاشی‌های الهام گرفته‌ای از زندگی معدنچیان انباشته است- به بروکسل می‌رود و به تحصیل آناتومی و پرسپکتیو مشغول می‌شود. سپس به دلیل مشکلات اقتصادی- مجبور می‌شود به آتن- نزد خانواده‌اش برود. افراد خانواده- به مخالفت با طرح‌های هنری او می‌پردازند و دختر عموی بیوه‌اش او را از سر- باز می‌کند و این اولین شکست او در عشق به اقامتش در لندن مربوط می‌شود.

 

ونسان ون گوگ فعالیت هنری خود را به عنوان طراح و نقاش از سال ۱۸۸۰ و در سن ۲۷ سالگی شروع کرد. هرچند او در زمان حیاتش در گمنامی به سر می‌برد و در تمام طول عمر خود تنها یک تابلو یعنی تاکستان سرخ را فروخت- اما اکنون به عنوان یکی از تاثیرگذارترین نقاشان پست‌ امپرسیونیسم -پسادریافتگر- شناخته می‌شود. وی پس از مواجهه با آثار ژان فرانسوا میله عمیقا تحت تاثیر نقاشی‌های او و پیام اجتماعی آن‌ها قرار گرفت و در همین زمان بود که طراحی را به‌صورت جدی و حرفه‌ای شروع کرد. او از آنجاکه در سن ۳۷ سالگی درگذشت- در واقع تمام آثارش را در ۱۰ سال آخر عمر خویش آفرید که شامل بیش از ۹۰۰ نقاشی- بیش از ۱۱۰۰ طراحی و ۱۰ چاپ می‌باشد. برخی از مشهورترین آن‌ها در ۲ سال پایانی عمرش کشیده شده‌اند.

ونسان ون گوگ در ابتدا تحت تاثیر نقاشی‌های هلندی از رنگ‌های تیره و محزون استفاده می‌کرد تا این‌که برادر جوان‌ترش تیو که به خرید و فروش تابلوهای نقاشی اشتغال داشت بعدها باعث آشنایی او با نقاشان دریافتگر شد. آشنایی وی با جنبش‌های دریافتگری و نودریافتگری در پاریس پیشرفت هنری او را سرعت بخشید.

 

ونسان ون گوگ شیفته نقاشی از کافه‌های شبانه- مردم طبقه کارگر- مناظر طبیعی فرانسه و گل‌های آفتاب‌گردان بود. مجموعه گل‌های آفتابگردان او که تعدادی از آن‌ها از معروف‌ترین نقاشی‌هایش نیز محسوب می‌شوند شامل ۱۱ اثر می‌باشد. خودنگاره‌ها و شب‌های پرستاره وی از دیگر نقاشی‌های برجسته او محسوب می‌شوند.

هنگامی که 33 سال داشت مانند یک جوان مبتدی به سفر باز می‌گردد. دو سال زندگی در پاریس به او امکان می‌دهد تا تجربیات فرهنگی‌ای را که پایه نتایج هنری فوق‌العاده دوره بعدی است- به دست آورد. او فورا در کارگاه نقاشی کورمون- ثبت نام می‌کند و هر روز صبح برای کار روی مدل‌های زنده به آنجا می‌رود. او با شور و شوق نقاشی می‌کند و حتی در ساعت استراحت مدل- از کار باز نمی‌ماند. بعد از ظهرها برای ساخت مجسمه‌های کلاسیک به کارگاه باز می‌گردد.

ونسان ون گوگ با هنرمندان جوان دیگری از جمله تولوزلوترک و برنار آشنا می‌شود. با پیسارو- سورا- سینیاکو گوگن ملاقات می‌کند و به خصوص با گوگن پیوند دوستی برقرار می‌سازد. فعالانه در جلسات بحث و گفتگوی دوران پس از امپرسیونیسم شرکت می‌کند. این گروه از هنرمندان قصد دارند تا از نقاشی-هوای آزاد- پا فراتر گذارده و به آن سوی ناتورالیسم نظری بیافکنند. این امر به فن دیویزیونیستها یا پوانتیلیستها سورا و سینیاک و از طرف دیگر به synthetisme برنار و گوگن ختم میشود.
ونسان به این گرایش‌ها که به دلایل مختلف از طبیعت او بیگانه‌اند- نمی‌پیوندد. ولی آنچه را که می‌تواند به دردش بخورد از آنها می‌گیرد- رنگ آمیزی اختیاری سنتتیست‌ها و شیوه کوچک رنگ گذاری‌های جدا از هم ریویزیونیستها.
به نظر می‌رسد که ون گوک ضمن ادامه سبک شخصی- خود مایل است همواره تجربیاتش را در اختیار سایر هنرمندان قرار دهد. ولی از آن بیم دارد که سربار تیو باشد که در نظر دارد ازدواج کند. آسمان خاکستری و کوچه تاریک و غمگین پایتخت برای او غیر قابل تحمل می‌شود. بنابر این مخفیانه عزیمت به جنوب فرانسه را تدارک می‌بیند.
به پیشنهاد تولوز – لوترک در 20 فوریه 1888 عازم آرل -arles- می‌شود. در پرووانس همه چیز او را شگفت زده می‌کند. باغچه‌های پر گل- مردم کوچه و بازار- سربازان پادگان- خوش‌گذران‌ها- اما وضعیت مادی او بسیار بد است و به اندازه کافی نمی‌خورد. هیچ چیز را نمی‌فروشد. اصرار میکند که دوستش گوگن به آرل به خانه‌ای که او مهیا ساخته تا به -محفل دوستان- مبدل شود. برود او گوگن را استاد می‌داند- ولی در عین حال مایل است کشف‌های فنی خود و تجربیات شخصی خود را – به اثبات برساند .
گوگن در 20 اکتبر 1888- وارد می‌شود. دو ماهی که بعد از ورود او سپری می‌شود. برای هر دوی آنها مفید است. ولی حال و هوای آنها بسیار متفاوت است و اختلاف آنها رو به افزایش می‌گذارد. رویای یک همکاری آرام و بی‌دغدغه- از میان می‌رود و مشاجره‌های مداوم و اعصاب شکننده- ون گوگ را تحلیل می‌برد.

ماجرای بریده شدن گوش ونسان ون گوگ

درباره اصل ماجرا تردیدی وجود ندارد و خود نقاش هم در یک -خودنگاره- تصویر آن را کشیده است. ونسان ون گوگ تا روز ۲۳ دسامبر دو گوش درسته داشت- اما روز بعد که او را در بستر غرق خون یافتند- جای گوش چپ او خالی بود و به یاد نمی‌آورد چه بلایی به سرش آمده است. درباره چگونگی ماجرا حرف و حدیث زیاد است و دو روایت بر سر زبان‌ها است:

1-  ونسان ون گوگ که در اوایل سال ۱۸۸۸ به توصیه برادر کوچک و مهربانش تیو به شهر آرل در جنوب فرانسه کوچ کرده بود- چند ماه بعد به ناراحتی روحی و افسردگی شدید دچار شد- او در کابوس‌های وحشتناک و هذیان‌آلود دست و پا می‌زد و به عوالم جنون نزدیک می‌شد. هنرمند رنجور و حساس که از مدتی پیش در گوش چپ خود صداهایی تحمل‌ناپذیر می‌شنید- تصمیم گرفت با اقدامی قطعی خود را از شر گوش راحت کند.

2-  روایت دیگر این است که ونسان ون گوگ به یک روسپی به نام راشل دل بسته بود و چون مال و منالی نداشت به او بدهد- به دلبر خود قول داده بود که به او یک -هدیه گرانبها- تقدیم کند- و این البته گوش خودش بود. برای این روایت گواه واقعی وجود دارد- زیرا راشل واقعا گوش بریده را دریافت کرد.

مرگ ونسان ون گوگ

ون گوگ در آخرین سال زندگی خود یعنی ۱۸۹۰ به دکتر گاشه روانشناسی که پیسارو به او معرفی کرده بود- مراجعه کرد. اولین برداشت ون گوگ از گاشه که چهره‌اش را نیز کشیده‌است- این بود که دکتر از خود او بیمارتر است.

روز به روز فرورفتگی و افسردگی ون گوگ عمیق‌تر می‌شد با این حال او تنها در ۲ ماه پایانی عمرش ۹۰ نقاشی برجای گذاشت. ونسان ون گوگ در ۲۹ ژوییه ۱۸۹۰ در سن ۳۷ سالگی در شهر –اور سور اواز– در فرانسه در اثر شلیک گلوله به شکمش زخمی شد و روز بعد در مهمان‌سرای روو درگذشت. ونسان آخرین احساسش را به برادر خود- که قبل از مرگش بر بالین وی آمده بود- این‌گونه بیان کرد: -غم برای همیشه باقی خواهد ماند-. شش ماه بعد تیو نیز درگذشت.

بر اساس تصور عامه مردم وی خودکشی کرده‌است ولی بر اساس تحقیقات صورت گرفته- مرگ وی در اثر شلیک گلوله از یک تفنگ معیوب توسط دو نوجوان مست صورت گرفته است و وی بعدا تصمیم گرفت که برای حفاظت از آنها- مسیولیت واقعه را بر عهده بگیرد. محققان معتقدند که گلوله با زاویه به قسمت فوقانی شکم ون گوگ اصابت کرده و نه بطور مستقیم. در حالی که در صورت خودکشی انتظار می‌رود گلوله به طور مستقیم به فرد اصابت کند.

محققان بر اساس شواهد و نامه‌های بدست‌آمده معتقدند که ون‌گوگ نیت خودکشی نداشته اما زمانی که با مرگ و یا خطر آن مواجه شد- خود را تسلیم مرگ کرده‌است. وی تنها یک دهه آخر عمر خود را به صورت حرفه‌ای مشغول نقاشی بود و اکثر تابلوهایی که باعث شهرت او شده‌اند در طول سه سال آخر عمرش یعنی سال‌هایی که مدام گرفتار حمله‌های عصبی و افسردگی بود- کشیده شده‌اند. امروز بسیاری از مردم بعضی از این تابلوها را می‌شناسند- شب پر ستاره- گل‌های آفتابگردان- تراس کافه در شب- درختان سرو و بعضی از نگاره‌ها و خودنگاره‌هایش به صورت تصاویر چاپی- شهرت جهانی دارند و در بسیاری از اتاق‌های سادهٔ مردم عادی نیز دیده می‌شوند و این همان چیزی است که ون گوگ می‌خواست. او دوست داشت تابلوهایش تاثیر مستقیم و قوی اوکی‌ یویه‌های ژاپنی را داشته باشند که بسیار تحسینشان می‌کرد. آرزو داشت هنر صاف و ساده‌ای بیافریند که نه تنها هنرشناسان متمول را خوش بیاید- بلکه مایه شعف و تسلای خاطر همه انسان‌ها باشد. گفته می‌شود که -گندم‌زار با کلاغ‌ها- آخرین اثر ون گوگ است لیکن پیرامون این مطلب- میان پژوهشگران هنر اختلاف نظر وجود دارد.
تیودوروس ون گوگ

برادر محبوب و حامی‌اش تیودوروس ون گوگ ملقب به تیو چهار سال بعد از ونسان در ۱ مه ۱۸۵۷ به‌دنیا آمد. وی به فروش تابلوهای نقاشی اشتغال داشت و باعث آشنایی ونسان با نقاشان امپرسیونیست شد. تیو حتی زمانی که خود دستش تنگ بود مخارج ونسان را می‌پرداخت و در ازای آن ونسان تابلوهایش را برای او می‌فرستاد. او مخارج سفر ونسان به ارل در جنوب فرانسه و اقامتش در آن شهر را از درآمد خود پرداخت. ونسان امیدوار بود بتواند چند سال در آن‌جا با خیال آسوده کار کند تا سرانجام روزی با فروش تابلوهایش زحمات برادرش را جبران کند- البته این آرزوی ونسان هیچ‌گاه برآورده نشد.

تیودوروس همیشه با ونسان رابطه بسیار صمیمی‌ای داشت و نامه‌های بسیاری به یکدیگر می‌نوشتند. تیو در واقع تنها فردی بود که در زمان حیات ونسان او و نقاشی‌هایش را عمیقا درک می‌کرد. او همچنین تنها کسی بود که هنگام مرگ ونسان در کنارش بود و هر کاری که از دستش برمی‌آمد برای نجات زندگی او انجام داد. تیو شش ماه پس از مرگ ونسان- در سن ۳۳ سالگی درگذشت.
نامه‌های ونسان به تیو

ونسان در انزوای خود خواسته‌اش در آرل همه اندیشه‌ها و امیدهایش را در نامه‌هایی به تیو- که به صورت خاطره‌نگاری‌های روزانه درآمده بود می‌نوشت. در این نامه‌ها رسالتی که نقاش در خود احساس می‌کرده- تلاش‌ها و کام‌یابی‌ها- تنهایی غم‌بار و آرزوی داشتن هم‌صحبتی همدل به خوبی آشکار است.

 

در یکی از نامه‌هایش به تیو می‌نویسد: -ایده تازه‌ای در سرم بود و این پیش‌طرحی از آن است. این بار موضوع تابلو همان اتاق خواب خودم است- اتاقی که در آن فقط رنگ است که اهمیت دارد- و ضمن آن که با سادگی و یک‌دستی خود شکوهی به اشیا داده‌است- نشان می‌دهد که این اتاق چیزی جز محل خواب و استراحت نیست. خلاصه بگویم- نگاه کردن به این تابلو باید موجب استراحت فکر و بیش از آن آسودگی خیال شود.-

تعداد آثار ون گوگ

– رنگ روغن: ۸۶۰ عدد
– آب‌رنگ: ۱۵۰ عدد
– طراحی: ۱۰۳۹ عدد
– پیش‌طرح ضمیمه نامه: ۱۳۳ عدد
– چاپ: ۱۰ عدد -شامل ۹ چاپ سنگی و ۱ چاپ فلزی-
– نامه‌ها: ۸۷۴ عدد

کتب و فیلم‌ها درباره ون گوگ

کتاب‌ها و فیلم‌های داستانی و مستند زیادی درباره ون‌گوگ و آثارش نوشته و ساخته شده است. از جمله: کتاب شور زندگی و فیلمی اقتباسی با همین نام -Lust For Life -۱۹۵۶ ساخته وینسنت مینلی Vincente Minnelli- با بازی کرک داگلاس و آنتونی کویین.

سیب زمینی خورها: تابلویی است که نتیجه این تجربه محسوب می‌شود که ونسان ون گوگ در آن تمایل خود به محکوم کردن شرایط اجتماعی و دید اخلاقی خود از هنر را بیان می‌کند. سبک او با سبک معاصران فرانسویش تفاوت دارد رنگ‌های تیره و غلیظ تخته رنگ او- ناملایمت‌های زندگی را نمایان می‌سازند. این دستان بد شکل شده از کار این چهره‌های استخوانی و خشن که ضربات تهاجمی و لرزان قلم مو- آنها را بی‌رحمانه آشکار می‌سازند. در نور چراغ برجستگی دردناکی می‌یابند.

ونسان به تیو: -من خواسته ام ضمن کار به گونه‌ای عمل کنم که نشان بدهم این انسان‌های بی چیز که در نور چراغ خود سیب‌زمینهای خود را می‌خورند و حتی بشقاب را با دست بلند می‌کنند. خود زمینی را که این سیب‌زمینها در آن رشد کرده بیل زده‌اند…-

تحلیل برخی آثار ونسان ون گوگ

 سیب زمینی خورها: تابلویی است که نتیجه این تجربه محسوب می‌شود که ونسان ون گوگ در آن تمایل خود به محکوم کردن شرایط اجتماعی و دید اخلاقی خود از هنر را بیان می‌کند. سبک او با سبک معاصران فرانسویش تفاوت دارد رنگ‌های تیره و غلیظ تخته رنگ او، ناملایمت‌های زندگی را نمایان می‌سازند. این دستان بد شکل شده از کار این چهره‌های استخوانی و خشن که ضربات تهاجمی و لرزان قلم مو- آنها را بی‌رحمانه آشکار می‌سازند. در نور چراغ برجستگی دردناکی می‌یابند.
ونسان به تئو: -من خواسته ام ضمن کار به گونه‌ای عمل کنم که نشان بدهم این انسان‌های بی چیز که در نور چراغ خود سیب‌زمینهای خود را می‌خورند و حتی بشقاب را با دست بلند می‌کنند. خود زمینی را که این سیب‌زمینها در آن رشد کرده بیل زده‌اند…-

چهره ونسان ون گوگ

ونسان ون گوگ نیاز به مطالعه چهره‌ها دارد. علاقه و توجه او به افراد شدید محبت‌آمیز و عاطفی است. ولی یافتن کسانی که حاضر باشند به خاطر اندک پولی یا از سر دوستی مدل شوند. آسان نیست به همین علت او بارها به کمک یک آینه به چهره خود باز می‌گردد. 35 اتوپرتره از ون گوک وجود دارد. از آن میان 4 تصویر که در فاصله زمانی بین اقامت او در پاریس 1886 تا سال قبل از مرگش 1889 کشیده شده‌اند حایز اهمیت می‌باشند.

فاصله زمانی اندکی بین آنها وجود دارد. با این‌همه مسیر تصویری و سبکی مشترک که بین اولین اتوپرتره که مردی را با حالت بورژوایی نمایش می‌دهد و با رنگ‌های لطیف و گرم نقاشی شده و آخرین آن که اوهام زده و لرزان است. وجود دارد. از نظر تکنیکی- نقاشی‌هایی که او از چهره خود کشیده است نشان می‌دهد که چگونه ون گوک تیوری‌های دیویزیونیستی و استفاده اکسپرسیونیستی از رنگ را تفسیر می‌کند.

ونسان به تیو: -می‌گویند – و من با کمال میل به آن باور دارم – که خودشناسی کاری است دشوار- ولی کشیدن تصویر خود نیز کار آسانی نیست. در حال حاضر – به دلیل نبود مدل – روی دو پرتره از خودم کار می‌کنم.-

پل لانگلوییس

در فوریه 1888 ونسان ون گوگ پاریس را به مقصدجنوب فرانسه ترک می‌کند. او در آرل مستقر می‌شود و پرووانس را در زیر برف‌ها کشف می‌کند. هنگامی‌که بهار فرا می‌رسد- شعاع‌های نور سفید در آسمان روشن و شفاف ازدرختان می‌آویزند. گویی دانه‌های برف با گل‌های شکفته در هم آمیخته‌اند. ونسان گمان می‌کند که در این نور و روشنایی بهشت خود را یافته است. او دایما نقاشی می‌کند. سبک استامپ‌های ژاپنی که تا این اندازه در تابلوهای این دوره نمایان است از ارتباط میان رنگ و خط زاده می‌شود که مکان – فضا- شکل و نوری را که تیره روشن از آن کاملا کنار گذاشته شده تعیین می‌کنند.

در تابلوی پل لانگلوا- این تاثیر در شیوه استفاده از رنگ‌های روشن شفاف و زلال و در وضوح خطوط تصویر- ظاهر می‌شود. چهار نمونه از این موضوع -علاوه بر نقاشیها و آبرن‌گها- وجود دارد. تعداد زیادی از نقاشان معاصر ون گوک- در مطالعه موضوع یعنی مطالعه یک موضوع واحد از یک نقطه نظر واحد -ولی در شرایط مختلف از نظر نور- یا از چند نقطه نظر هم عقیده بودند- تا آن را از نظر شکل و رنگ -درک- کرده و با مهارت کامل ترکیب کنند.

ونسان به برنار: -به نظر من این دیار به زیبایی ژاپن است به خاطر روشنی فضا و آثار رنگهای شاد آبها تکه‌هایی از یک زمرد زیبا را می‌سازند انواع آبی در مناظر همانطور که در پارچه‌های دارای نقش و نگار می‌بینیم…-

اتاق ونسان ون گوگ

ونسان ون گوگ ماهیت درونی اشیا را درک می‌کند. حتی معمولی‌ترین اشیا آنها را تا جایی که آنها را تغییر می‌دهد و به چیزهایی واقعیتر از طبیعت مبدل میک‌ند. او حضوری اساسی به آنها می‌دهد. اشیایی که با دقت انتخاب می‌شوند. اغلب در یک سلسله طولانی از نقاشی‌ها و تابلوها در آثار ون گوک- ارزشی بیش از پیش نمادین دارند. مدتها تلاش شده است مفهوم آنها توضیح داده شود- صندلیهای خالی- اتاق‌های خالی- اشیاء متروک- شاید نمادی از جستجوی غیر ممکن باشند.

ونسان به تیو: -این بار تنها اتاق خوابم را نقاشی کرده‌ام- تنها رنگ است که باید گویا باشد… القا کننده استراحت باشد یا خواب به طور کلی سرانجام تصویر تابلو باید از سر یا بهتر بگویم از مخیله رفع خستگی کند… پهنای اثاثیه باید بیانگر استراحتی تزلزل‌ناپذیر باشد.-

باشگاه بیلیارد- داخل: منظور از داخل درون کافه‌ای در میدان لامارتین است که ون گوک در ابتدای اقامت خود در آرل قبل از مستقر شدن در خانه زرد در آن زندگی می‌کرد. -این محل همچنان وجود دارد و کافه آلکازار نامیده می‌شود-. او می‌خواست خانه زرد را به محفلی برای هنرمندان مبدل سازد و گوگن در مدت دو ماه با او در آن زندگی کرد. ساختار دقیق پرسپکتیو تابلو- که از نقطه ای بسیار بالا انتخاب شده- عمق فراوانی به آن می‌دهد.

در اطراف لامپ‌های گازی- نور به کمک حرکات جدا از هم قلم مو که دایره وار حرکت کرده و هاله‌ای سه بعدی را ساخته‌اند لرزان دیده می‌شود.

در این اتاق منزوی آدم‌های کمی وجود دارند و اشیاء که به صورت قسمت‌های مسطح و با رنگهای سرد و ساکن در مکان مشخص می‌شوند- موجودیت‌هایی پر رمز و راز و متخاصم هستند.
در اینجا این رنگ است که با هماهنگی‌ها و تضادهایش احساسات و هیجانات را منتقل می‌کند. تضادهای اولیه عبارتنداز آفتاب – شب زندگی- مرگ.

این چیزی است است که در اینجا باشگاه بیلیارد می‌نامند. بنابراین ولگردان شب هنگامی که پول برای مسکن ندارند یا وقتی آنقدر از خود بیخود شده‌اند که در جایی پذیرفته نمی‌شوند- میتوانند به آن پناه ببرند.

ونسان به تیو: -در تابلوی باشگاه بیلیارد من خواسته‌ام بگویم که باشگاه محلی است که در آن می‌توان خود را نابود کرد- دیوانه شد- جنایت کرد- در نهایت با استفاده از تضادها میان صورتی آرام و قرمز عمیق- سبز کمرنگ لویی پانزدهم با ورونز- که با سبزهای مایل به زرد و سبزهای مایل به آبی تند تضاد دارند و همه اینها در فضایی مانند کوره جهنم و گوگرد رنگ‌پریده خواسته‌ام قدرت تاریکی‌های یک محل نامناسب را نشان بدهم.-

گلدان با گل‌های آفتابگردان

در آرل ونسان ون گوگ خانه‌ای اجاره می‌کند که نمای آن با رنگ زرد رنگ آمیزی شده است. او درون خانه را با تعدادی تابلو از آفتابگردان‌ها که نشانه آفتاب داغ جنوبند تزیین می‌کند.
زرد رنگ اصلی بومهایی است که ونسان ون گوگ در آرل نقاشی کرده است در طرحهای اولیه آفتاب‌گردان‌ها رنگ زرد به طرف انواع نارنجی می‌رود و آنقدر این اختلاف رنگ زیاد می‌شود که به طرف انواعی از رنگ سبز حرکت می‌کند در این سلسله مشهور که شامل انواع نامحدودی است این گل‌های معمولی- شکل‌هایی کاملا متفاوت به خود می‌گیرند. از غنچه گرفته تا گل‌هایی با گلبرگ‌های پژمرده – زرد مسلط تمام جنبه‌های ممکن را ارایه می‌دهد. هنرمند می‌خواهد قبل از هر چیز به کمک رنگ سخن بگوید. در اینجا دیگر اثری از خطوط کوتاه و مقطع که متعلق به تجربه دیویزیونیستی است- دیده نمی‌شود حرکت قلمو یکنواخت قوی و تهاجمی است . قلمو تصویر و حجم گلها را با رنگهای زرد روی زرد در ترکیبی مملو از حرکت می‌آفریند. او بی‌باکانه تندترین رنگ‌ها را به کار می‌برد زیرا می‌داند گذشت زمان آنها را حتی بیش از حد تلطیف خواهد کرد. در واقع با وجود تمام مراقبت‌ها در حفظ آثار او گذر زمان از تندی و خشونت زنگها در بسیاری از آنها کاسته است.
ونسان به تیو: -روزی گوگن به من گفت که از کلودمونه تابلویی از آفتابگردان‌ها را در یک گلدان بزرگ ژاپنی بسیار زیبا دیده است ولی آفتابگردان‌های مرا بیشتر دوست دارد…-

شب پرستاره

تابلو زیبای دیگر ون‌گوگ شب پر ستاره است که شاید مهمترین تابلوی ونسان وان‌گوگ به حساب آید و فورا به خاطر سبک بی‌نظیرش معروف شد. این اثر موضوع شعرها- داستان‌ها و آهنگ‌هایی هم‌چون- ونسان- یا -استری- شده بود. تابلوی شب پر ستاره را نباید ساده‌انگارانه دید زیرا این تابلو بیانگر احساسات ونسان وان‌گوگ است و اساسا برگرفته از حقیقتی است که آن را در نامه‌هایش به تیو دوبار بیان می‌کند- زیرا در ارتباط با برادرش اغلب آثار خود را در تمام جزییات برای او بیان می‌کرد اما در مورد شب پر ستاره این طور نیست و کسی دلیلش را نمی‌داند.

تابلوی شب پر ستاره زمانی کشیده شد که رفتارش در هر زمان غیر قابل پیش‌بینی بود و بر خلاف بیشتر آثار وان‌گوگ -شب پر ستاره- از روی حافظه و ذهن کشیده شده است- این می‌تواند از جهتی توضیح بدهد که چرا تاثر احساسی اثر خیلی قوی‌تر از بسیاری دیگر ازآثارش در همان دوره است. بعضی از افراد این اثر رابا دیگر آثار سرکش مشابه آن مانند -مزرعه گندم با کلاغ‌ها- مقایسه ادیبانه می‌کنند. آیا سبک نامنظم این اثر ذهن زجر دیده را بازتاب می‌کند؟ آیا چیزی بیش تر از آن چه که از حلقه آسمان شب خشمناک ونسان می‌فهمیم وجود دارد؟
آنچه که -شب پر ستاره- را تشکیل می‌دهد نه تنها آن را معروف‌ترین اثر بلکه یکی از بحث برانگیزترین آثار در معنی و محتوی جلوه می‌دهد و ونسان زمانی این اثر را خلق کرد که همان التهاب مذهبی را در سال 1889 نداشت و داستان جوزف -الدستامت- احتمالا روی ساخت این اثر تاثیر زیادی گذاشته است.

 

منبع : 

وبسوار

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

آماندا سیفرید

آماندا سیفرید – Amanda Seyfried

آماندا سیفرید بازیگر و خواننده آمریکایی است- بازی در فیلم تلویزیونی به نام -همه فرزندان …

2 دیدگاه

  1. من یه دفعه این مطلب رو خوندم واقعا جالبه

  2. سلام
    من مطالب ونسلن گوگ و خیلی دوست دارم
    خوشحال شدم که این مطلبو گذاشتید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

11 + یازده =