خانه / ادبیات / شاعران / ولادیمیر مایاکوفسکی – Vladimir Mayakovsky

ولادیمیر مایاکوفسکی – Vladimir Mayakovsky

ولادیمیر مایاکوفسکی
ولادیمیر مایاکوفسکی

ولادیمیر مایاکوفسکی با نام کامل ولادیمیر ولادیمیروویچ مایاکوفسکی شاعر و درام‌نویس فوتوریست -آینده‌گرای- انقلابی روسی بود- از ولادیمیر مایاکوفسکی به‌عنوان یکی از نوابغ هنر شوروی یاد می‌شود

زندگی ولادیمیر مایاکوفسکی

ولادیمیر مایاکوفسکی در ۱۹ ژوییه ۱۸۹۳ در روستای بگدات -بغداد- در استان کوتاییسی- گرجستان در قفقاز متولد شد. این شاعر در دامن طبیعت بزرگ شد. پدرش نگهبان جنگل بغدادی بود و مادرش- آلکساندار- پسر کوچکش را از خواهرانش- لودا و اولیا- بیشتر دوست داشت. ولادیمیر در اتوبیوگرافی اش از اولین خاطراتش می گوید: -پدرم مشترک مجله ای فکاهی به نام میهن بود و تنها من به شوخی هایش می خندیدم.-

خیلی زود معلوم شد این پسرک با بقیه فرق دارد. ولادیمیر حافظه بسیار خوبی داشت و به قول خودش پدرش همیشه از حافظه او تعریف می کرد. با پدرش به جنگل می رفت تا جهان را کشف کند. از ریاضی خوشش نمی آمد- -باید به حساب سیب ها و گلابی هایی که بین پسربچه ها تقسیم می شد- می پرداختم- اما در قفقاز میوه زیاد بود. ولی الفبا جالب است.-
همین عشقش به الفبا باعث شد تا خیلی زود برخلاف دیگر بچه دهاتی ها خواندن یاد بگیرد و هر چیزی را که دم دستش می رسید- بخواند. با چنین طبعی عجیب نبود که علاقه ای به کشاورزی و کارهای یدی نداشته باشد.

آثار ژول ورن باعث پرواز تخیل ولادیمیر در کودکی می شد- با این حال به قول خودش -یک ریشو- در او استعداد نقاشی پیدا کرد و در همان دوران کودکی طراحی کردن را آغاز کرد- عادتی که تا پایان زندگی همراهش ماند. زندگی اش تا سیزده سالگی چون همان جنگل های قفقازی پر از سکوت و آرامش بود. اما بامرگ پدرش ناگهان خوشی روستایی شان چون حباب ترکید. پدرش در تابستان 1906 به دلیل عفونت ناشی از فرورفتن یک سوزن در دستش فوت کرد و پس از این حادثه مادرش تصمیم گرفت خانواده را به مسکو ببرد.

در مسکوی بزرگ- خانه ای می گیرند و اتاق هایش را به دانشجویان کرایه می دهند. اولین سوسیالیست ها و به قول خودش -بلشویک- ها را آن جا می بیند. از همان زمان است که ولادیمیر فقر و غنا و البته فاصله طبقاتی را درک می کند. مرور یکی از خاطراتش می تواند نشان دهد که چرا بعدها تبدیل به یکی از هنرمندان انقلابی روسیه شد.

روزی هنگامی که نفت می خرد- فروشنده به اشتباه سه برابر پولش را به عنوان باقی مانده به او پس می دهد. برای پسری سیزده ساله فقیر این پول یک موهبت بزرگ است اما آن قدر اطراف نفت فروشی پرسه می زند تا مطمین شود این پول از جیب کارگر نفت فروشی به دخل بازنخواهدگشت و سپس دلش رضا می شود نان میوه ای بخرد و بخورد و روی دریاچه قایق سواری کند. آخر سر هم تاکید می کند: -برای همیشه از نان میوه ای بدم آمد.-

فقر از سر و کول زندگی شان بالا می رود. خواهران و ولادیمیر با تزیین وسایل چوبی سعی می کنند درآمدی داشته باشند. حتی آن قدر فقیرند که تخم مرغ های عید پاکشان چوبی است. برای همین عجیب نیست در پانزده سالگی به حزب سوسیال دموکرات که مخالف حکومت تزار است- ملحق شود.

هوش بالای مایاکوفسکی باعث می شود تا به عنوان مبلغ سراغ کارگردان فقیر روسی برود و آن ها را برای مبارزه ترغیب کند. در همان سن به عنوان عضو کمیته مرکزی حزب در مسکو انتخاب می شود. ولادیمیر همان سال در زیرزمین چاپخانه حزب دستگیر می شود. پیش از دستگیری اش جزوه آدرس اعضای حزب را می خورد تا به دست ماموران نیفتد.

ولادیمیر مایاکوفسکی
ولادیمیر مایاکوفسکی

زندان و دانشگاه

زندان در زندگی ولادیمیر مایاکوفسکی اتفاقی ویژه است- چرا که باعث می شود به شکل سیری ناپذیری وقتش را به مطالعه بگذراند. آثار بایرون- شکسپیر و تولستوی را دوره می کند. به علت سن کمش تحت نظر پلیس و با مسیولیت خانواده از زندان آزاد می شود. حالا پخته تر شده: -آثار کسانی که به آن ها می گفتند بزرگان را خوانده بودم. نوشتن مثل آن ها چندان مشکل نیست- اما باید تجاربی در هنر به دست بیاورم.-

در همان زندان شعرهایی می نویسد که نگهبانان پیدایشان می کنند و اجازه نمی دهند آن ها را با خود برون ببرد. خودش بعدها اعتراف کرد: -خوشحالم که آن اشعار از بین رفتند- خیلی بد بودند.- تنها جایی که بی توجه به سابقه زندان و مبارزات سیاسی اش می توانست درس بخواند- مدرسه هنرهای زیبای مسکو بود. ولادیمیر در هجده سالگی به دانشگاه رفته بود تا خرده استعدادش را در نقاشی پرورش دهد. در آن جا دوستان تازه ای یافت و با فوتوریست های عاصی که تازه آغاز به کار کرده بودند- آشنا شد.

ولادیمیر مایاکوفسکی با سه شاعر و هنرمند هم عصرش- داوید بورلیوک- ولمیر خلبنیکوف- واسیلی کامنسکی آشنا می شود. بدون اعتماد به نفس- اولین شعرش را برای بورلیوک که سردمدار فوتوریست های مسکو بود- می خواند و چنان تشویق می شود که به فکر می افتد نقاشی را بی خیال شود. با کمک همین دوستان در تدوین دو بیانیه اعلام وجود فوتوریست ها که به عنوان -آینده گراها- مشهور شده بودند- نقش اثرگذاری را بر عهده می گیرد.

عنوان مقاله به اندازه کافی دشمن شادکن است: -سیلی بر خواسته عوام-. این جوانان آرمانگرا معتقد بودند جهان صنعتی شده- نسبتی با سنت ها ندارد و هنر نیز باید جامه نو بر تن کند. در شعر فوتوریست ها کلمات و واژه هایی به کار می رفت که از نظر پیشینیان گناهی نابخشودنی بود. البته مایاکوفسکی و دوستانش فقط به استفاده از واژه های نامانوس بسنده نکردند- بلکه در پی بازتعریف استعاره ها بودند- می خواستند هضم راحت را از ذهن مخاطب بگیرند. البته موفق هم شدند.

فصل شهرت

هنوز بیست سالش نبود که یکی از مشهورترین شخصیت های ادبی مسکو شد. برای شعرخوانی و معرفی جنبش ادبی جدیدشان به شهرهای مختلف روسیه سفر می کرد. تمام آن اتفاقاتی که از سر گذرانده بود- باعث شد تا آنچه در زبان شعرش جای می شد با دیگران متفاوت باشد. با این که جوان بود- مطالعات عمیقی داشت و البته استعدادی درخشان در شناخت کلمات. به این ترتیب مایاکوفسکی در شعر روسی انقلابی به وجود آورد که تا آن زمان سابقه نداشت.

در 1913 و در بیست سالگی جدا از این که تبدیل به نماد فوتوریست های روسی شده بود- رفتار تحریک آمیز- سخنرانی های آتشین و درگیری با دیگر هنرمندان و منتقدان نیز باعث شده بود شهرتش تا دوردست ها برود. ولادیمیر می گوید: -منتقدان در روزنامه هایشان مرا پدرسگ خطاب می کردند.- جامعه روسیه آبستن جنین انقلاب بود و شعرها و نمایشنامه های انقلابی او که بازتاب جامعه آن روزهای پایان عصر تزاران بود- باعث شد آثارش در میان مردم عادی و اهالی کوچه و بازار هواخواهان بسیاری پیدا کند.

ولادیمیر مایاکوفسکی خجالت نمی کشید عقایدش را جار بزند و از هیچ وسیله ای برای انتشار افکار و آثارش هراس نداشت. بی توجه به ریشخند دیگران در کوچه ها قدم می زد و برای مردم شعر می خواند. گفته اند -در سال های جنگ داخلی در روسیه به جبهه های جنگ می رفت و در سنگرها اشعار خود را برای سربازان می خواند. سربازان الهام گرفته از اشعار او- بی محابا به جنگ می شتافتند.- البته مایاکوفسکی با صدایی رسا و پرجوش و خروش در رادیو آثار خود را می خواند و مردم هم آن اشعار را فورا حفظ می کردند.

آن روزهای پرتلاطم با همه زمان های پیش از خود تفاوت داشت. زمانی که مایاکوفسکی دهه سوم زندگی اش را می گذراند- جهان دستخوش تغییراتی عمیق بود. او دوران نخستین جنگ جهانی و انقلاب بلشویکی را دید- انقلابی که او برایش از کودکی زندان رفته بود و خود را در آن محق می دانست.

برای کسی که مبارزه را سرلوحه زندگی خود قرار داده است- شعر و ادبیات می تواند سلاحی برنده باشد. با زبا نشعر و نمایشنامه هایش مبارزه می کرد. معتقد بود: -هنر باید با زندگی درآمیخته شود. یا باید درهم آمیخته شود یا باید نابود شود– شق دیگری سراغ نداشت. تا آخر عمر هم تلاش کرد بر عقایدش- درست و غلط- پافشاری کند.

از سیزده جلد میراث ادبی ولادیمیر مایاکوفسکی- دوازده جلد آن بعد از انقلاب روسیه -۱۹۱۷- به‌وجود آمده‌است. او ادبیات منظوم و شعر را با واقعیت نزدیک کرده- آن را در خدمت نیازمندی‌های معاصر گذاشت و تبدیل به سلاحی برای مبارزه در راستای اهداف خود نمود.

مایاکوفسکی از اشعار کلاسیک لذت می‌برد اما بندهٔ آن‌ها نمی‌شد. او می‌گفت: هنر باید با زندگی درآمیخته شود. یا باید در هم آمیخته شود یا باید نابود شود.

ولادیمیر مایاکوفسکی
ولادیمیر مایاکوفسکی

آثار ولادیمیر مایاکوفسکی
کتاب‌ها

ابر شلوارپوش -این شعر بلند یکی از مشهورترین آثار مایاکوفسکی است که نوشتن آن ژانویه ۱۹۱۴ آغاز و ۱۸ ماه طول کشید. این اثر توسط مدیا کاشیگر به فارسی ترجمه شده و توسط نشر مینا منتشر شده‌است.

آمریکایی که من کشف کردم
شعر چگونه ساخته می‌شود
ساده چون صدای گاو -مجموعه شعر-
آتش سرد -مجموعه شعر-

نمایشنامه‌ها

– ساس
– حمام

درگذشت ولادیمیر مایاکوفسکی

ولادیمیر مایاکوفسکی در ۱۴ آوریل ۱۹۳۰ در پی بن‌بستی عاطفی و نیز ممنوع‌الخروج بودن از خاک شوروی- به ضرب گلوله خودکشی کرد. وی پیش از مرگ بر برگه‌ای نگاشت: -برای همه… می‌میرم…-.

 

منبع :

برترینها

رشد

ویکی پدیا

 

مطلب پیشنهادی

احمد کسروی

احمد کسروی – Ahmad Kasravi

احمد کسروی با نام اصلی سیداحمد حکم‌آبادی که بعدها نام خانوادگی کسروی را برگزید- تاریخ‌نگار- …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

17 − نه =