خانه / ادبیات / سبک های ادبی و هنری / هنر فمینیستی – Feminist art

هنر فمینیستی – Feminist art

هنر فمینیستی یکی از هنرهای دهه 70 قرن بیستم است که  از برجسته‌ترین جریان‌های هنری موضوع‌گرا در جنبش هنری معاصر است که همگام با جنبش‌های فمینیستی شکل گرفت نظریه هنری فمینیستی یک مجموعه فکری منسجم است که تأثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی‌اش بر جای نهاد

هنر فمینیستی
هنر فمینیستی

هنر فمینیستی یکی از هنرهای دهه 70 قرن بیستم است که در ابتدا به صورت یک جریان و جنبش اجتماعی برای احقاق حقوق زنان بود- اما بعدها با به راه انداختن جریانی اندیشه ای- در حوزه های تخصصی به نقادی جریان های اندیشه در غرب- در حوزه های گوناگون پرداخت. یکی از حوزه هایی که به آن وارد شده و به نقادی جریان غالب پرداخت- حوزه هنر و زیبایی شناسی است.
هنر فمینیستی از برجسته‌ترین جریان‌های هنری موضوع‌گرا در جنبش هنری معاصر است که همگام با جنبش‌های فمینیستی شکل گرفت.- ادوارد لوسی‌اسمیت – و نظریه هنری فمینیستی یک مجموعه فکری منسجم است که تاثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی‌اش گذاشته است . هنرمندان فمینیست امروزه اغلب از رسانه‌های بیانی و هنری جدید و کم‌تر متعارف استفاده می‌کنند و سنت‌های رایج نقاشی و مجسمه‌سازی را با ابزارهایی نظیر هنر چیدمان- هنر ویدیو و هنر اجرا به چالش می‌کشند کاری که موجب شده است مخاطبان در مواجه با هنر – سیمای متفاوتی را ببیند و نشان می دهد هنرمند فیمینیست علاوه بر ماهیت و تعریف هنر – ظاهر آن را نیز متفاوت و جدید ارایه می کند.

تاریخچه هنر فمینیستی :

انتشار کتاب ولیستون کرافت در سال ۱۷۹۲ میلادی به نام -اثبات حقوق زن- مهم ترین حادثه برای تاریخ اندیشه فمینیستی بود که بعضی عقیده دارند این کتاب به منزله اعلام استقلال فمینیستی است. جامعه شناسان فیمینیسم را با دو موج از قرن نوزدهم بیان می کنند که اولین موج دوره ۱۹۲۰ـ۱۸۳۰ میلادی و دومین موج از ۱۹۶۰ میلادی تاکنون را در برمی گیرد. البته بعضی نویسندگان نیز بر این باورندکه –فمینیسم پست مدرن– موج سوم است. فمینیستهای موج دوم مربوط به سالهای اخیر است که به گفته ویکی راندال -از بحران هویت چیزی کم ندارند-.
فمینیست ها در دهه ۱۹۷۰ به مطالعه- نقد و مبارزه در جهت تغییر و دگرگونی تمام جنبه های نابرابری جنسی در زندگی اجتماعی اشتغال داشته و بر این ادعا هستند که زندگی شخصی و خصوصی افراد: ازدواج- عشق- روابط خانوادگی مانند زندگی جمعی و عمومی- کار- تحصیلات و انتخابات- جنبه سیاسی دارد. به همین دلیل شعار موج دوم فمینیست ها این بود: – هر آنچه شخصی است- سیاسی است.-
انتشار کتاب –جنس دوم– خانم سیمون دوبووار و کتاب -راز و رمز زنانه- بتی فریدن راهگشای این جریان شدند.از طرفی آغاز دهه ۱۹۷۰ میلادی به موازات مبارزه ضدبردگی زنان همزمان تعدادی از زنان در جنبش ضدجنگ ویتنام و صلح شرکت داشتند و کم کم علاقه شان به موضوعات فمینیستی متوجه شد.
در دو دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ادبیات فمینیستی در تعدادی روزنامه و نشریه های زنان وارد بازار شدند. اواخر دهه ۱۹۸۰و اوایل ۱۹۹۰ شاهد انتقال قاطع علاقه فکری در نهضت فمینیستی از موضوعات سیاسی و اقتصادی به سوی موضوعات فرهنگی- روان شناختی و زبان شناختی بوده است و با بروز علاقه در نوشته های فمینیستی فرانسوی پساساختارگرایی فمینیسم رشد بسیار یافت.
تعریف فمینیسم از دیدگاه صاحب نظران و اندیشمندان جهان: کسب ارزش برابر با مردان از لحاظ دارابودن طبیعت مشترک به عنوان شخص آزاد. -چاروت- فمینیسم انتقادی کلی از روابط اجتماعی مربوط به سلطه جویی و سلطه پذیری جنسی یا مخالفت یا هرگونه تبعیض اجتماعی- شخصی یا اقتصادی است که زنان به علت جنسیت خود از آن رنج می برند. -ریچارد رادکلیف- فمینیسم در ساده ترین شکل آن دلالت بر پژوهش درباره ستمدیدگی زنان و درک و ارتقای زنان در تمام زمینه ها دارد. -اندرو وینسنت- جوهر فمینیسم عبارت است از بازتعریف هویت زنان. -مانویل کاستلز-

به طور کلی ۵ نوع تفکر در این مکتب وجود دارد:

۱- استراتژی مذکر محورانه: male – centred زنان را تشویق می کنند صفاتی را برگزینند که به طور سنتی به مردان نسبت داده شده است.
۲- استراتژی مذکر- مونث: male – female صفاتی که در هویت انسانی عام درآمیخته است و به زنان و مردان نسبت داده می شود.
۳- استراتژی مونث محورانه: female – centred به خصوصیات منتسب به زنان ارزش مثبت می دهند.
۴- تساوی کامل زن و مرد: زنان و مردان گرچه متفاوتند- اما با هم مساوی اند و چنین تفاوت هایی را باید حسن تلقی کرد- نه این که در پی انکار آنها برآمد و یا کوشید درهم ادغامشان کرد.
۵- رادیکالیسم: زنان همچنان زیردست مردان باقی خواهند ماند و این گروه عمدتا به خط مشی های مربوط به جنسیت و تولید مثل توجه دارند و معتقدند نظام پدرسالارانه همچنان ادامه دارد. پیدایش اولین افکار فمینیستی را مورخان براساس اولین آثار نوشتاری به دست آمده- قرن چهاردهم می دانند. با این حال خانم مری آستل انگلیسی -۱۶۶۶-۱۷۳۱ م- قرن هجدهم- اولین نویسنده فمینیست معرفی می شود.

یک نتیجه کلی از وضعیت فکری فیمینیسم:

فمینیسم ها قصد داشتند مفهوم خواهری جهانی را جامه عمل بپوشانند- اما در طول تاریخ به جای تکامل گرفتار تشتت و تفرقه فکری شدند. زنان سیاهپوست و زنان جهان سوم- فمینیسم اروپایی را به قوم مداری متهم می کنند و فمینیسم های رادیکال فرهنگی و مدنی معتقدند خانواده به هر صورت باید حفظ شود- زیرا حفظ خانواده حضانت از حریمهای جامعه است. اگر چه دستیابی به حق رای- نقطه عطفی در تکامل آرای فمینیستی و کسب یک حق سیاسی اساسی ازسوی زنان بوده است- مع الوصف از دهه ۱۹۲۰ برخوردهای متفاوتی به وجود آمد و در بریتانیا و امریکا بحث میان هواداران سنتی قدیمی و سوسیالیسم بالا گرفت. اگر چه ایدیولوژی فمینیسم عمیقا فعال و عملگراست و سریع ترین رشد را در میان ایدیولوژی ها داشته است- اما بخش اعظم انتقاد به فمینیسم در خود این جنبش جریان دارد- به طوری که فمینیسم تبدیل به تفکری فاقد وحدت نظر و مملو از آرای ضدونقیض شده و بسیاری از صاحبنظران تنوع در فمینیسم را نشانه ضعف و عدم بلوغ این ایدیولوژی می دانند و آن را مکتبی پویا اما درگیر با مبارزه می شناسند. با توجه به گوناگونی و کثرت اندیشه فمینیستی شناخت کامل آن را دشوار می دانند و معتقدند مطالعه همه جانبه آن را تنها از عهده محققان سختکوش برمی آید.

زیبایی شناسی فیمینیسم

زیبایی‌شناسی فمینیستی بیش از هرچیز با پرسش‌های آن در باب فلسفه هنر و طبقه‌بندی‌های زیباشناختی حاکم بر آن شناخته می‌شود. فمینیست‌ها معتقدند زبان فلسفه- به‌رغم ظاهر بی‌طرفانه و فراگیرش- به‌گونه‌ای بنیادین جنسیت‌مدار است.
آنان در پی روشی برای بررسی تاثیر جنسیت در شکل‌گیری دیدگاه‌های هنری و ارزش‌های زیباشناختی‌اند. رویکرد فمینیستی به زیبایی‌شناسی- ضمن توجه به تاثیرات فرهنگ حاکم- می‌کوشد ثابت کند که هنر به‌طور همزمان بازتاب دهنده و نیز تثبیت‌کننده صور اجتماعی جنسیت- هویت و جنس است. زیبایی‌شناسی به‌طور طبیعی بیش از سایر حوزه‌های فلسفه ماهیتی میان‌رشته‌ای دارد و متکی بر تجربیات عملی در هنر و نیز اصول نقد هنری است. تکوین زیبایی‌شناسی فمینیستی حاصل هم‌اندیشی فیلسوفان- مورخان هنری- موسیقی‌شناسان و نظریه‌پردازان ادبیات- فیلم و هنرهای اجرایی- و دستاورد عملی آن تجزیه و تحلیل تاریخی برخی چارچوب‌های نظری بوده است که زیبایی‌شناسی و فلسفه هنر را شکل داده و شمار زیادی از زنان و مردان هنرمند را طی قرون متاثر ساخته است. بازخوانی فمینیستی این نظریات فلسفی- علاوه بر تاثیر در تفسیرهای انتقادی از هنر و فرهنگ عامه- موجب رشد فعالیت‌های هنری معاصر نیز شده است. پرسش‌های بنیادی فمینیست‌ها در باب فلسفه هنر اغلب دربردارنده مفاهیمی است که با آنکه ربط مستقیمی به جنسیت ندارند- بر منش سلسله‌مراتبی ماخوذ از جنسیت استوارند.

 

نظریه هنری فمینیستی

هنر جدید فمینیستی اختلاف عمیقی با آن نوع هنر زن‌گرا که تا آن هنگام در عرصه هنر معاصر جهان رایج بود – دارد. هنر فمینیستی به جای آنکه صرفا بر ضمیر هنرمند تمرکز کند- به مجموعه عوامل تاثیر گذار بر اثر هنری توجه دارد. این نظریه هنری- ارزیابی و نقد هنر را در صورتی درست می‌داند که در ارتباط با سایر پدیده‌ها و در تمامیت مستقل و منفک اثر باشد.
نظریه هنری فمینیستی یک مجموعه فکری منسجم است که در خلا تیوریک جهان هنر معاصر- پس از افول مارکسیسم- تاثیر شگرفی بر تکامل نقد هنری به مفهوم کلی‌اش بر جای نهاد.
هنر فمینیستی از آن رو جریان هنری جدیدی محسوب می‌شود که هنر زنان را از کنج خانه درآورده و وارد عرصه عمومی می‌کند- همچنین آن را ثبت و مستند و قابل نقد و بررسی می‌سازد.
گزیلدا پولاک و دبوراچریدو مورخ و هنرمند فمینیست- درباره مقام زن در هنرهای زیبا- نکته‌ای گفته‌اند: -درفرهنگ والا ضمن بازنمایی خلاقیت به عنوان امری مردانه و پخش تصویر زن به عنوان تصویری زیبا برای نگاه تشنه مردان به طور حساب شده‌ای منکر شناخت زنان به عنوان تولیدکنندگان فرهنگ و معنی می‌شوند.-
دیدگاه فمینیستی دیگری ناظر بر نگاه زنانه ذاتی وجود دارد. زنان هنرمند در عالم مذکر سالارانه هنر آموزش می‌بینند که بدین ترتیب هنرمند فمنیست دست کم دو وظیفه بر عهده خواهد داشت: نخست کشف عنصر مذکر سالارانه هنر مرسوم ودیگر نشان دادن تمایز میان تجربه زنان از تجربه مردان.
یکی دیگر از ثمره‌های هنر و نقد فمنیستی اصطلاح -نگاه خیره مردان-است. ایده -نگاه خیره مردان- از طرفی به نظریه روانکاوی نیز مربوط می شود. نظریه روانکاوی خود غالبا از هنر ابزاری می سازد برای ارضای آرزوهای ناخودآگاه. در عمل دیدن و دیده شدن- این مرد است که فعال است و زن منفعل می‌ماند. در ایجاد روابط قدرت- نگاه ابزار بسیار قدرتمندی به شمار می‌رود. در سنت حاکم در غرب- گویا آنکه خیره نگاه می‌کند بر آنکه خیره نگاه می‌شود اعمال نفوذ و قدرت می‌کند.
از نخستین مصادیق آثار هنری که در آن گویا نگاه خیره مردان از اهمیت برخوردار بوده مجسمه -آفرودیت کنیدوسی- است که در حدود۳۵۰ ق-م ساخته شده.
آفرودیته در اسطوره‌های یونان فرزند پادشاه خدایان زیوس و حوری دریایی دیونه- الهه عشق- زیبایی و شور جنسی است.

بررسی دیدن و آنچه -نگاه خیره مردانه- شناخته شده این گمان را برانگیخته که توان نگاه کردن به دیگران نشانه‌ای از قدرت جنسی و اجتماعی است. تیوری‌های خیره نگریستن بر پویایی دیدن- بر برتری و کنترل آن بر ابژه زیبایی شناختی پای می‌فشارد. در این تیوری‌ها از جداسازی خواهش و آرزو از خوشی می‌پرهیزند. نگاه خیره کامجویانه و آزمندانه را به اصل و گوهر زیبایی بر می‌گردانند.
هنر فمینیستی با وارونگی آگاهانه کمابیش همه ارزش‌های زیبایی شناختی به جنبش‌هایی در جهان هنر پیوست که آن جنبش‌ها با تاختن به هسته مفهوم هنر همگان را سردرگم- شگفت زده و خشمگین ساخته‌اند. نقش فمنیست‌ها در این چالش- این واقعیت که وضع تاریخی هنرمندان زن از بیخ و بن دگرگون شده- را بزرگ‌تر نشان می‌دهد. شمار زنانی که امروزه در هنر شرکت دارند در بیشتر فرم‌های هنری بسیار بیش‌تر از گذشته شده است. این نه تنها پیامد کاهش فرق گذاری آشکار جنسی است- به جهت پیکار چشم‌گیر کوشندگان فمینیست نیز هست. زنان تنها برای این که پیش داوری‌های دیرینه از میان رفته به جهان هنر کشانده نشده‌اند- آنان با پیکار- راهشان را باز کرده‌اند.
پیامد اثرگذاری جنبش‌های فمینیستی علاوه بر افزایش شمار هنرمندان فمینیست- پدید آمدن هنرمندان بیشمار بود که هنر را به کار می گرفتند تا به بررسی پویش خود جنسیت‌گرایی بپردازند. جنبه‌های دیگری از هویت مانند نژاد- قومیت و هویت جنسی را نیز هنرمندان امروزی زمینهٔ کار خود ساخته‌اند.
هنر ابزاری برای پرده برداشتن از جنبه‌هایی از جایگاه اجتماعی است که مانند انگاره‌های زنانگی و مردانگی در تاریخ فرهنگی- پرده‌ای بر آن افتاده و وارونه نمودار می شود.
هر چند بازگشت به جنسیت در گفتمان فمینیستی چیزی آشناست- هنوز بر سر دامنه این واژه بگو‍‍‍مگوهایی برپاست. نویسندگان سالهای اول دهه‌ی 70 میان سکچوالیته و جنسیت فرق گذاشتند. سکچوالیته اشاره بر دوگانگی بیولوژیکی و ریخت‌شناسانه زن و مرد دارد و جنسیت اشاره به نقش‌های اجتماعی ناهمسانی دارد که فرهنگ‌ها مردمان خود را وادار به ایفای آن می‌کنند. اما برخی از فمینیست‌ها عقیده دارند که حتی سکچوالیته مقوله‌ای بیشتر اجتماعی است تا فیزیولوژیک و واژه جنسیت هرگز تنها به نقش‌های اجتماعی که به زنان و مردان واگذار شده اشاره ندارد- یعنی مردانگی -masculinity- و زنانگی -feminity- همیشه با نرینه -male- و مادینه -female- برابر نیست.
با بررسی برداشت‌های سنتی از هنرمند درمی‌یابیم که آفریننده هنر همچون آرمانی مردانه سخت به جنسیت آلوده است. با وجود این واقعیت که همیشه زنان هنرمند وجود داشته‌اند- نمونهٔ برتر هنرمند بیشتر انگارهٔ آفریدگار مرد را به یاد می‌آورد- که در اوج شکوفایی خود ویژگی آشکارا مردانه -نبوغ- را داراست. این برداشت در زمان رنسانس اروپا پدیدار شده و بیشترین گسترش را در عصر رمانتیک داشته و هنوز بر روش‌های فکری امروزین ما نفوذ دارد.

ایجاد هنر فیمینیسم

نخستین بیانیه‌های این جنبش -در آمریکا- در ابتدای دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت. زنان هنرمند و تاریخ‌نویسان هنر زنان مجموعه پرسش‌هایی را درباره رابطه هنر و زنان عنوان کرده بودند. پرسش‌هایی نظیر:
– چرا منزلت زنان به عنوان -هنرمند- تا این حد کم‌ارزش شمرده می‌شود؟-
– اصولا چرا تاریخ هنر- چندان زنان هنرمند برجسته‌ای به خود ندیده است؟-
– از چه راه‌هایی تمایلات زن‌گرایی در هنر ارتقا خواهد یافت؟-
– آیا هنر زنان باید به طور بنیادین با آنچه که هنرمندان جنس مخالف او می‌آفرینند متفاوت باشد؟-
فمنیست‌ها که نگاه شکاکانه‌ای به تاریخ هنر دارند نخست این پرسش را پیش می‌کشند که: زنان هنرمند کجا هستند؟ شواهد و قراین مستندی در دست است که نشان می‌دهد در غرب زنان دست کم از دوره رنسانس بدین سو به شکل حرفه‌ای به کار هنر مشغول بوده‌اند هرچند تعداد آنها انگشت شمار است. با این وصف- کتاب‌های درسی هنر که تقریبا تا پیش از ۱۹۷۰ در اختیار دانشجویان تاریخ هنر قرار می‌گرفت کمتر حاوی آثاری از زنان هنرمند بود. برای مثال- جنسن- در فهرست اصلی و در ویراست نخست کتاب خود نامی از زنان هنرمند نمی‌برد. ولی در ویراست‌های جدیدتر آثار جنسن- گاردنر و هارت نام شمار زیادی از زنان هنرمند ذکر شده‌است. به هر حال این نکته هنوز به قوت خود باقی است که زنان به شکل سنجیده و برنامه ریزی شده‌ای از صحنه حذف شده‌اند.
در دسامبر ۱۹۷۶ ان ساترلند هریس و لیندا نوکلینیک نمایشگاه با عنوان -زنان هنرمند- در موزه هنر ایالت لس آنجلس برگزار کردند و آثار زنان در میان سال‌های ۱۵۵۰ تا ۱۹۵۰ را به نمایش گذاشتند. این نمایشگاه تاثیر مهمی بر کشف دوباره الگوهای تاریخی زنان هنرمند- همچون آرتمیزیا جنتیلسکی -۱۵۹۳–۱۶۵۱– پایولا مدرسون بکر -۱۸۷۶–۱۹۰۷- و فریدا کالو -۱۹۰۷–۱۹۵۴- گذاشت .
یکی از نخستین آثار هنر فمینیستی که در دنیا بسیار مطرح شد- چیدمان میهمانی شام -The Dinner Party-‏ اثر جودی شیکاگو است که یکی از مهم ترین و ماندگارترین بسیار مطرح آثار هنر فمینیستی بود. این اثر عظیم -اندازه یک اتاق- یادبودی برای دستاوردها و کشاکش‌های زنان در طول تاریخ است و ۳۹ جایگاه برای مهمانان شام دارد که هر یک برای زنان اسطوره‌ای و تاریخی آماده شده‌اند.در داخل میز999کاشی می‌باشد که بر روی هر کدام از انها اسم یک زن آمده.این اثر تشکیل شده از آثار واشیایی محصول دستهای بسیاری است که بطور سنتی به عنوان مهارت‌های خاص زنان همانند دوخت بافت ونقاشی که قبلا هیچ گاه جزو هنر والا نبوده است.
این کار بین سال‌های ۱۹۷۶-۱۹۹۹ در نمایشگاه‌های متعددی در کشورهای آمریکا- کانادا- استرالیا- انگلستان- آلمان به نمایش گذاشته شده است و جودی شیکاگو کتابی را نیز درباره آن منتشر کرده‌است.
البته اثر دیگر شیکاگو با نام خانه زنان که قبل از ضیافت شام انجام شد و به همکاری میریام شاپیرو بود اذهان را آماده تحولات جدید در دنیای هنر کرد و این اثر هنگامی آفریده شد که هنر فمینیستی پیشنیه و تاریخ قابل توجهی یافته بود.
میهمانی شام از میزی سه‌گوش تشکیل شده است که طول هر طرف آن ۴۸ فوت است و حالت میز شام آماده پذیرایی از میهمانان را دارد. بر هر زیربشقابی نام یک زن برجسته در تاریخ نوشته شده است و به همراه آن تصاویر و نمادهای مربوط به آن فرد- بشقاب- لیوان و دستمال سفره‌ای متناسب قرار دارد.
در سال ۱۹۷۰ شیکاگو نخستین برنامه آموزشی هنر فمینیستی را در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا با هدف آموزش هنرجویان زن و تسهیل ورود آنان به دنیای هنر برگزار کرد. فیلم -جودی شیکاگو و دختران کالیفرنیا- نیز درباره همین پروژه توسط جودیث دنکاف در سال ۱۹۷۱ ساخته شده‌است. شیکاگو تا سال ۱۹۷۳ تدریس این برنامه را برعهده داشت.
یکی از آثار برجسته هنر فمینیستی- سند پس از زایمان- نام دارد که اثر مری کلی در سالهای ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۹ است. این اثر از لوح سنگی و صمغ است و رابطه یک مادر و فرزندش- نزدیکی اولیه آنها و جداشدن اجباری‌شان را نشان می‌دهد.
اثر بدون عنوان سیندی شرمن نیز گوشه دیگری از این جنبش را نشان می‌دهد. در این اثر- خود سیندی شرمن در قالب یک مانکن مد با لباسی ناراحت و با حالتی گرفته و عصبی ظاهر شده‌است و جنبه منفی دنیای فریبنده مد را به نمایش می‌گذارد.
سیندی شرمن -19 ژانویه 1954- یکی از مهم ترین و با نفوذ ترین هنرمندان پست مدرن و فیمینیسم آمریکایی- در هنر معاصر شناخته شده است- اهمیت او در هنر معاصر دنبال کردن همزمان دو هنر عکاسی و پرفورمنس و تلاقی این دو هنر با یکدیگر است.
سیندی شرمن از سال 1985 تا 1989 تصاویری مشمیز کننده تر از آثار پیشین خود می آفریند- اغلب آثار با نگاهی ترسناک و نورپردازی های آبی- سبز و قرمز همراه است.
او معتقد بود این اکتشافات منزجر کننده می تواند تبدیل به زیبایی شود.
در سال 1992 شرمن عکس هایی را با موضوع س|ک|س منتشر می کند که با استفاده از قطعات مصنوعی بدن و استفاده از رنگ های شوک آور ایجاده شده اند. در سال 99 به طور متوسط قیمت عکس های او ما بین 20000 و 50000 دلار بود- در حراج کریستی یکی از آثار او 190000دلار به فروش رفت. وی هم اکنون در نیویورک زندگی می کند.

 

منبع : 

آرتارشاد

ویکی پدیا

 

 

مطلب پیشنهادی

محسن یگانه

محسن یگانه – Mohsen Yeganeh

محسن یگانه خواننده پاپ- آهنگساز- تنظیم کننده و ترانه سرای موسیقی ایرانی است- محسن یگانه …

3 دیدگاه

  1. هنری که همگان باید بدانند

  2. زیبا بود

  3. thats very good
    thank you

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

2 × 3 =