خانه / فلسفه / میشل فوکو – Michel Foucault

میشل فوکو – Michel Foucault

میشل فوکو
میشل فوکو

میشل فوکو – فیلسوف- تاریخدان و متفکر معاصر فرانسوی و واضع اصطلاح -انسان‌گرایی ضد اومانیستی- است- از مشهورترین آثار وی- می‌توان به نظم اشیا- نظم گفتمان- دیرینه‌شناسی دانش- مراقبت و تنبیه- پیدایش کلینیک- تاریخ جنون و تاریخ جنسیت اشاره کرد- همچنین- مجموعه چند جلدی درسگفتارهای میشل فوکو در کلژدوفرانس نیز از سوی انتشارات گالیمار منتشر شده‌است

زندگی میشل فوکو

میشل فوکو در 15 اکتبر 1926م در ناحیه سنت موار پوآیته فرانسه به دنیا آمد. وی فرزند -آن مالاپار- و جراح متمول -پل فوکو- در ۱۵ اکتبر ۱۹۲۶ است . بعدها اسم خود را به میشل فوکو تغییر داد.

تحصیلات اولیه‌اش را در مدارس دولتی همان شهر به پایان رساند و سپس به یک مدرسه عالی کاتولیک رفت و در آنجا موفق به کسب لیسانس با نمره ممتاز شد. وی تحصیلاتش را در روان‌شناسی و فلسفه در اکول نرمال -Ecole Normal- ادامه داد و همچنین در رشته آسیب‌شناسی روانی نیز دیپلم گرفت. فوکو بعد از گرفتن دیپلم در آسیب‌شناسی روانی- در سمت انترن در بیمارستان روانی در پاریس مشغول به‌کار شد و تدریس چند واحد آسیب‌شناسی روانی در دانشگاه سوربن را نیز به‌عهده گرفت.

علاقه او به این رشته تا حدى ناشى از مشکلات روحى شخصى بود.
فوکو پس از اخذ لیسانس روانشناسى به مطالعات خود در این رشته و همین‏طور روان پزشکى و روانکارى ادامه داد و در سال 1952 به دریافت دیپلم -آسیب‏ شناسى روانى- نایل شد. در این دوران بود که او به طور نیمه وقت در بیمارستان -سنت آن- مشغول به کار شد و همزمان در ترجمه کتاب -رویا و اگزیستانس- نوشته اتوبینونگر سوییسى با دوستانش مشارکت نمود.
وى از بدو ورودش به دانشگاه -اکوال نرمال- تحت تاثیر شخصیت و دیدگاه آلتوسر قرار گرفت. به طورى که در سال 1950 به توصیه او به عضویت حزب کمونیست فرانسه درآمد. گرایش‏هاى مارکسیستى و علاقه‏مندى فوکو به کاوش‏هاى روانى از رهگذر بررسى‏هاى زبانشناسانه- و شکست پدیدارشناسى وجودى سارتر و مرلوپونتى- او را به سوى لاکان که تحلیل روانى خود را از ترکیب ساختگرایى و مارکسیسم و فرویدیسم سازمان داده بود- رهنمون ساخت.
از سوى دیگر فوکو با کانگیلهم از نزدیک آشنا بود و تاثیرات زیادى از او پذیرفت.

میشل فوکو پس از 1964 استاد -تاریخ نظام‏هاى تطبیقى اندیشه- شد و چشم‏اندازهاى نوینى در تاریخ و جامعه‏شناسى گشود و سرانجام در سال 1984 در اثر بیمارى ایدز درگذشت. هرچند که او را پوچ‏انگار و ویرانگر علوم اجتماعى لقب داده‏اند- با این حال- اندیشه او بر بسیارى از رشته‏هاى علوم اجتماعى تاثیرات مهمى گذاشت.
میشل فوکو متاثر از: مارتین هایدیگر- کارل مارکس- فریدریش نیچه- ادموند هوسرل- زیگموند فروید- ژرژ باتای و مولو پنتی و همچنین از دو جریان و اتفاق مهم قرن که بر روی بسیاری از متفکران تاثیر گذاشت نباید غافل باشیم چه بسا فوکو هم از این قاعده مستثنی نبود.
به خاطر نظریات عمیق و دیدگاه انقلابی درباره جامعه- سیاست و تاریخ از سرشناسترین متفکران قرن بیستم است. همچنین فوکو جزو رهبران نظری پسا ساختگرایی و پست مدرنیته محسوب می شود.

زندگی شخصی و مرگ میشل فوکو

میشل فوکو که در یک خانواده متمول به دنیا آمده بود سال‌های جوانی متلاطمی داشت که بخشی از آن را در آسایشگاه روانی اقامت داشت. در آنجا او با لویی آلتوسر آشنا شد و آلتوسر او را تشویق کرد که مارکسیست شود. فوکو شخصیتی متناقض و پیچیده داشت و به همین دلیل دیدیه اریبون که اولین زندگینامه نویس او بود گفته است که پشت هر کدام از ماسک‌های فوکو- باید منتظر فوکوی متفاوتی بود. فوکو آشکارا همجنس‌گرا بود و مهم‌ترین شریک جنسی او دانیل دفر نام داشت. در کتاب فیلسوفان بدکردار نوشته شده است فوکو که بر اثر بیماری ایدز درگذشت- پیش از مرگ ده‌ها نفر را به ایدز مبتلا کرده بود.

 

میشل فوکو
میشل فوکو

آثار میشل فوکو

آثار میشل فوکو از حیث محتوا به سه بخش عمده تقسیم مى‏شود:

بخشى که تحت تاثیر هرمنوتیک هایدگرى است- که اوج این گرایش در کتاب -تاریخ جنون- آشکار شده است.
بخش دیگر را می ‏توان باستان‏ شناسى یا دیرینه‏ شناسى معرفت نامید- که تحلیلى شبه ساختارى یا نیمه ساختارى دارد که مهم‏ترین آثار او در این نگرش در -پیدایش درمانگاه -1963- -واژگان و اشیا- یا -نظم اشیا- -1966- و -باستان‏شناسى معرفت- -1969- متجلى است.

بخش سوم آثار فوکو آثار تبارشناسانه اوست که به بررسى رابطه گفتمان و معرفت از یک طرف و قدرت از طرف دیگر- مى‏پردازد. -نظم اشیا- -1970- -مراقبت و مجازات – و جلد اول -تاریخ جنسیت- و -نیچه- تبارشناسى و تاریخ- -1971- از نوشته ‏هاى مربوط به این نگرش است.

اندیشه میشل فوکو

سه زمینه اصلی کار میشل فوکو هرمنوتیک مدرن -ساختارگرایی و پست مدرنیسم است. هرچند گستره مطالعات و کارهای فوکو آنچنان زیاد است که مفسران را به ستایش او وادار کرده -2- ولی شاید بتوان گفت فوکو فرا سوی ساخت گرایی و هرمنوتیک قرار می گیرد.

الف: پست مدرنیسم: در حوزه فلسفه- پست مدرنیسم انتقاداتی را به مدرنیسم و خردگرایی وارد می کند. -در واقع پست مدرنیسم به فروپاشی یا دگرگونی اساسی روالهای اجتماعی- اقتصادی و سیاسی مدرنیته دلالت دارد. روالهایی که از اواسط سده نوزدهم تا اواسط سده بیستم بر ممالک صنعتی غرب مسلط بودند- -6- ولی بارزه مهم پست مدرنیسم انتقاد از خرد به عنوان ابزاری برای کشف حقیقت است. در اثار فوکو سه نکته مهم قابل کشف است.

1- حقیقت بر خلاف تعبیر سنتی- کشف نمی شود بلکه ساخته یا تولید می شود.
2- هر جامعه ای رژیم حقیقت خود را دارد- و در نتیجه اعتبار حقیقت محلی و موضعی است و نه جهان گستر.
3- رژیم حقیقت در هر جامعه ای بیانگر رابطه قدرت و دانش در آن جامعه است. بدین ترتیب فوکو نیز مانند نیچه و دریدا ادعای متفکران مدرن… درباره عینیت حقیقت و جهان گستری عقل را به زیر پرسش می برد.

بدین سان معنی انتقاد میشل فوکو از خرد گرایی روشن میشود.
درینجا علت توجه فوکو به انقلاب اسلامی ایران مشخص میشود.به گفته فیلسوفان مدرن مذهب جایگاه خود را از دست خواهد داد چرا که امروز این جایگاه به خرد اختصاص یافته ولی انقلاب اسلامی این ادعای فوکو که-حقیقت محلی و موضعی است و نه جهان گستر- را تایید میکرد.

ب: ساختار گرایی: -آثارفردیناند دو سوسور زبان شناس سوییسی مهمترین منبع اولیه اندیشه های ساختگرایانه بود. اگر چه نوشته های سوسور فقط درباره زبان بوده دیدگاه هایی که او مطرح کرد بعدا در رشته های متعدد علوم اجتماعی و علوم انسانی وارد گردید. به عقیده سوسور… از هر چیزی که ما بتوانیم بطور منظم تمیز بدهیم می توان برای ساختن معانی بکار برد. یک نمونه آن چراغ راهنمایی است. ما از تفاوت بین رنگ های سبز و قرمز برای ساختن معنی برو و بایست استفاده می کنیم. ملاحظه کنید که این تفاوت است که معنی ایجاد میکند نه خود رنگ ها ی واقعی

رویکرد ساختگرایی در جامعه شناسی یعنی اسیر ظواهر رویدادهای اجتماعی نشویم و سعی کنیم به کنه مسایل پی ببریم. به گفته رایتزر- ساختگرایی را میتوان به معنای جستجوی قوانین کلی و تغییر ناپذیر بشریت با عملکردی در همه ی سطوح زندگی بشری از ابتدای آن گرفته تا پیشرفته ترین سطح آن تعریف کرد.

البته این نکته شایان توجه است که ساختار گرایی جایگاه خود را حداقل در جامعه شناسی و روانشناسی از دست داده است.
جامعه شناسی: -هر چند ساختارگرایی در جهان فکری بطور عام و بویژه در جامعه شناسی اخیر تحول یافته است -اما از دیدگاه برخی از جامعه شناسان هم اکنون در فراگرد تجدید نظر یا حتی لغو شدن قرار دارد.-

روانشناسی: تیچنر روانشناس بزرگ انگلیسی پدر ساختارگرایی در روانشناسی است.-تیچنر باور داشت که برای روانشناسی الگویی اساسی را پی ریزی می کند اما تلاشهای او ثابت کرد که تنها یک مرحله در تاریخ روانشناسی بوده است. با مرگ او عصر ساختارگرایی پایان گرفت.-

پ: هرمنوتیک: اساس سخن هرمنوتیک بر اینست که نوشتار توان انتقال اندیشه را از نویسنده به خواننده ندارد. در واقع برداشت خواننده از متن همیشه با منظور نویسنده تفاوت دارد: -چگونه یک اثر- جدا از فرهنگ اصلی و شرایط تاریخی اش- میتواند با مخاطب امروزی خود ارتباط برقرار کند و توسط او فهمیده شود؟…هدف فهم هرمنوتیکی این است که دریابد اثر برای ما و در حال حاظر چه معنایی دارد و هر چند این بدان معنانیست که ما هر کاری که بخواهیم می توانیم با اثر بکنیم… گادامر معتقد است که ما تنها به اعتبار پیش داوری هایمان می توانیم بفهمیم نه با کنار گذاشتن هرگونه پیش داوری… بنابراین یک اثر واجد هیچ معنای نهایی یا قطعی نیست.

حال که یک اثر دارای معنای نهایی نیست هر کس تاویل خود -برداشت خاص خود- را ازیک متن خواهد داشت.
به گمان فوکو مهمترین ویژگی هرمنوتیک -اینست که تاویل خودرا در برابر این اجبار میابد که تا بی نهایت خودرا تاویل کند- یعنی اجبار به اینکه همواره از سر گرفته شود. ازین ویژگی دو نتیجه ی مهم به دست می آید. نخست اینکه تاویل ازین پس همواره تاویل -بوسیله ی چه کسی- خواهد بود. آنچه در مدلول -متن- است تاویل نمیشود بلکه در واقع اینکه چه کسی این تاویل را طرح کرده است تاویل میشود. اصل تاویل چیزی جز تاویل گر نیست و این شاید همان معنایی باشد که نیچه به واژه روانشناسی داد.

میشل فوکو
میشل فوکو

فوکو و انقلاب ایران

میشل فوکو دوبار- از ۲۵ شهریور تا ۲ مهر ۱۳۵۷ و از ۱۸ تا ۲۴ آبان ۱۳۵۷ به ایران سفر کرد و در این سفرها- در تهران و قم و آبادان- با برخی از رهبران ملی و دینی و گروه‌های مختلفی که در انقلاب دست داشتند ملاقات کرد. حاصل این سفرها مجموعه گزارش‌ها و مقالاتی شد که فوکو برای روزنامه ایتالیایی کوریره دلا سرا نوشت.

سالشمار زندگی

۱۹۴۲: مطالعات رسمی او در فلسفه آغاز می‌شود.
۱۹۴۵: به پاریس آمد و نزد ‍‍‍‍‍‍‍‍ژان هیپولیت به تحصیل پرداخت.
۱۹۴۶: وارد آموزشگاه آکادمیک اکول نورمال سوپریور شد.
۱۹۴۸: سعی کرد تا با قرص خودکشی کند.
۱۹۵۰: به پیشنهاد لویی آلتوسر به حزب کمونیست فرانسه پیوست.
۱۹۵۱: خود را به افسردگی زد تا از خدمت نظام وظیفه معاف شود.
۱۹۵۲: به دنشگاه لیل رفت تا به مقام دستیاری برسد.
۱۹۵۳:روانشناسی از ۱۸۵۰ تا ۱۹۵۰ منعکس کننده تلاشهای او در جهت آن بود که این رشته را به جایگاه علمی و با موضوع موجودیت انسانی برساند.
۱۹۵۴: کتاب بیماری روانی و روانپزشکی را به عنوان تلاشی برای رد روشهای گوناگون منتشر کرد.
۱۹۵۵: از وی دعوت شد تا به دانشکده مطالعات رومی در دانشگاه اوپسالا بپیوندد. درسی در مورد درک عشق در ادبیات فرانسه از مارکی دوساد تا ژان ژنه ارایه داد.
۱۹۵۸: به همراه ماموری از وزارت آموزش برای بازدید از کراکو همسفر شد. روزی آن خانم غفلتآ وارد اتاق فوکو و او را مشغول عیش و عشرت غافلگیر کرد. در این دوران همجنس‌گرایی وی تقریبا علنی شده بود و در میان معاشران‌اش مردان زن‌نما هم پیدا می‌شدند.
۱۹۶۱: پدر او مُرد. فوکو در بایگانی‌های پاریس سرگرم تکمیل پژوهش خود درباره تاریخ جنون بود.
۱۹۶۲: کتاب دیوانگی و تمدن را منتشر کرد.
۱۹۶۳: تولد درمانگاه: دیرینه‌شناسی ادراک پزشکی را منتشر کرد.
۱۹۶۵: نظم چیزها: دیرینه‌شناسی علوم انسانی را در این سال نوشت.
۱۹۶۶: در دانشگاه تونس در مراکش منصبی به او محول شد.
۱۹۶۷: به پاریس رفت تا درباره فضا برای معماران سخنرانی کند.
۱۹۶۹: دیرینه‌شناسی دانش را منتشر کرد.
۱۹۷۰: پس از مرگ ژان هیپولیت به استادی تاریخ نظامهای اندیشه در کالج دو فرانس رسید.
۱۹۷۱: در یک نمایش تلویزیونی در آمستردام با نوام چامسکی بر سر مساله قدرت و عدالت مدرن به بحث پرداخت. در همین سال وی در بنیانگذاری -گروه اطلاعات درباره زندانها- -GIP- که گروهی اجتماعی برای رسیدگی به وضع زندانیان بود- شرکت کرد.
۱۹۷۲: در درگیریهای دانشجویان به همراه فرانسوا موریاک دستگیر شد. در طی سالهای ۱۹۷۲ و ۱۹۷۳ سخنرانیهای وی در فرانسه و برزیل شامل بررسی جامعه جزایی و قدرت قضایی بود. این پژوهش در سال ۱۹۷۵ به انتشار کتاب مراقبت و تنبیه: زایش زندان انجامید.
۱۹۷۵-۱۹۷۷: به همراه ایو مونتان و چند تن دیگر برای نجات جان شورشیانی که در معرض خطر اعدام به دست رژیم فرانکو بودند به مادرید رفت اما از گفتگوی او با مطبوعات جلوگیری شد. در همی سال نخستین جلد از کتاب خودآگاهی فرد به عنوان سوژه جنسیت تحت عنوان تاریخ جنسیت:یک مقدمه را منتشر کرد. به دانشگاه برکلی دعوت شد.
۱۹۷۷: ژان بودریار مقاله‌ای به عنوان فوکو را فراموش کن نوشت.
۱۹۷۸: فوکو در توکیو درباره قدرت و فلسفه به سخنرانی پرداخت.
۱۹۷۹: فوکو در ایالات متحده جایگاهی اسطوره‌ای یافته بود. او به عنوان استاد مدعو در دانشگاه برکلی در سالهای آخر درباره حقیقت و سوبژکتویته سخنرانی می‌کرد. مجله تایم به بحث درباره فوکو پرداخت.
۱۹۸۳:در برکلی به سخنرانی درباره چیستی روشنگری پرداخت. یورگن هابرماس در سخنرانی خود درباره -گفتمان مدرنیته- فوکو را مورد حمله قرار داد. جلد دوم تاریخ جنسیت با عنوان فرعی کاربرد لذت منتشر شد. در دوم ژوین ۱۹۸۳ فوکو در خانه حالش به هم خورده و به کلینیک سن میشل و در ۹ ژوین از آنجا به سالپتیریر برده شد. در ۲۴ ژوین تب فوکو شدت گرفت و در ساعت ۱:۱۵ بعداز ظهر درگذشت. پزشکان علت مرگ وی را عفونت مغری بدلیل آثار بیماری نقص اکتسابی سیستم ایمنی بدن -یا ایدز- اعلام نمودند.

 

منبع :

باشگاه اندیشه

پژوهه

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

عبدالجواد فلاطوری

عبدالجواد فلاطوری – Abdoldjavad Falaturi

عبدالجواد فلاطوری پژوهشگر ایرانی حوزه فلسفه بود- وی بنیان‌گذار کتابخانه شیعی در دانشگاه کلن آلمان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

8 − پنج =