خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / مسخ – The Metamorphosis

مسخ – The Metamorphosis

مسخ
مسخ

مسخ – رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید- مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های ادبیات سراسر جهان غرب تدریس می‌شود

معرفی نویسنده

فرانتس کافکا– در سوم ژوییه 1883- در یک خانواده آلمانی ‌زبان یهودی در -پراگ- به دنیا آمد. در آن زمان -پراگ- مرکز کشور پادشاهی -بوهم- تحت نظر امپراتوری اتریش و مجارستان بود. او دو برادر کوچکتر داشت که قبل از شش سالگی فرانتس مردند و سه خواهر که در جریان جنگ جهانی دوم در اردوگاه های مرگ نازی ها جان باختند.

کافکا زبان آلمانی را به عنوان زبان اول آموخت- ولی زبان چکی را هم کم و بیش درست صحبت می‌کرد. وی با زبان و فرهنگ فرانسه نیز آشنایی داشت و یکی از رمان‌نویسان محبوبش- -گوستاو فلوبر- بود.

کافکا در طول زندگی خود- تنها چند داستان کوتاه منتشر کرد که بخش کوچکی از کارهایش را تشکیل می‌داد و هیچ‌یک از رمان هایش را به پایان نرساند -به جز رمان مسخ که برخی- آن را یک رمان کوتاه می‌دانند-. نوشته‌های او تا پیش از مرگش توجه چندانی را به خود جلب نکرد. کافکا به دوستش -ماکس برود- گفته بود که پس از مرگ او همه نوشته‌هایش را از بین ببرد. -دوریا دیامانت- معشوقه کافکا با پنهان کردن حدود ۲۰ دفترچه و ۳۵ نامه از او- تا حدودی به وصیت کافکا عمل کرد. -ماکس برود- بر خلاف وصیت دوستش- تمام کارهای کافکا را که در اختیارش بود- به چاپ رساند. آثار کافکا خیلی زود توجه مردم را به خود جلب کرد و تحسین منتقدان را برانگیخت. کافکا قادر بود جملات بلند و تودرتویی را به زبان آلمانی بنویسد که سراسر صفحه رادر بر می گرفت. جملات کافکا در بیشتر موارد- قبل از نقطه پایانی- ضربه‌ای برای خواننده دارند. ضربه‌ای که مفهوم و منظور جمله را تکمیل می‌کند. زمانی که خواننده در کلمه قبل از نقطه پایان جمله است می‌فهمد که چه اتفاقی برای -گرگور سمسا- افتاده است.

مسخ
مسخ

معرفی کتاب مسخ

مسخ رمان کوتاهی از فرانتس کافکا است. نگارش این -داستان کوچک-که کافکا یکبار از آن به نام -داستان بسیار چندش آور – یاد کرده است-در هجدهم نوامبر ۱۹۱۲ آغاز شد و تا ششم دسامبر همان سال به درازا کشید. کافکا بار ها ناچار شد نوشتن این داستان را موقتا کنار بگذارد- ولی هر بار دوباره کار نگارش آن را از سر گرفت تا سر انجام در ششم دسامبر در نامه ای به فلیسه بایر نوشت: – … داستان کوچک من تمام شد. فقط پایان امروزی آن ابدا مرا خوشحال نمی کند. پایان داستان می بایست بهتر از این از آب در می آمد. در این شکی نیست.- و سرانجام در اکتبر ۱۹۱۵ -میلادی- در لایپزیگ به چاپ رسید.

ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: -اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.-

خلاصه کتاب مسخ

رمان مسخ از آنجایی آغاز می شود که گره گوار سامسا از خواب آشفته ای می پرد و خود را در حالی می یابد که به حشره ایی تمام عیار تبدیل شده است. گره گوار آشفته و پریشان از ظاهر وحشتناک خود به اطراف نگاه می کند تا از حقیقت داشتن آنچه که رخ داده اطمینان کسب کند. او در حالی که به علت جثه ی سنگینش به سختی می توانست تکان بخورد به شغل اجباریش می اندیشد. به اینکه هر روز می بایست به علت قرض سنگین خانواده اش کار بکند و زندگیشان را بچرخاند. این کار سنگین همیشه مانع از آن می شد که گره گوار بتواند دوستی داشته باشد و او را بیش از پیش در انزوا می کشید. -اگر پای بند خویشانم نبودم- مدتها بود که استعفای خودم را داده بودم.-

مادر گره گوار به او یادآوری می کند که می بایست هر چه سریعتر سر کار برود. او همین که سعی می کند جواب مادرش را بدهد متوجه می شود که صدایش تغییر کرده. با زحمت بسیار می کوشد که از روی تخت پایین بیاید. در همین حال معاون گره گوار از راه می رسد تا علت تاخیر او را جویا شود. – چرا باید محکوم به خدمت در تجارتخانه ای باشد که در آنجا کوچک ترین غفلت کارمند موجب بدترین سوءظن درباره ی او می شود؟ آیا همه ی کارمندان بی استثناء دغل بودند؟-

گره گوار در را به سختی باز می کند و با دیدن او همه وحشت زده هر یک به سمتی می گریزند. پدرش سعی می کند گره گوار را وادار کند که به اتاقش باز گردد و با این کار باعث می شود که گره گوار قدری زخمی شود. گره گوار در حالی که بسیار خسته بود به خواب می رود.

هنگامی که از خواب بر می خیزد متوجه می شود که در گوشه ی اتاق کاسه ای شیر و تکه ای نان قرار گرقته است. او می فهمد که به هیچ وجه از مزه ی شیر خوشش نمی آید در حالی که در گذشته یکی از غذاهای مورد علاقه اش بود. روز بعد خواهرش- گرت- به آرامی وارد اتاق می شود و شیر دست نخورده را با آشغال سبزیجات گندیده جا به جا می کند. این بار گره گوار با اشتهای زیاد همه را می خورد! گرت نسبت به دیگر اعضای خانواده با ظاهر وحشتناک گره گوار راحت تر کنار آمده است. پس از این اتفاق تنها گرت است که وظیفه ی غذا دادن به گره گوار را پذیرفته.

بعد از مدتی گره گوار بیش از پیش با اندام تغییر یافته اش احساس راحتی می کند. بالا رفتن از دیوار و سقف یکی از تفریحات ویژه ی او می شود و ترجیح می دهد که ساعت ها زیر مبل قرار بگیرد و از روشنایی فرار کند. گرت که متوجه این تغییر روحیه در گره گوارشده از مادرش می خواهد که با کمک یکدیگر وسایل داخل اتاق را بیرون ببرند. این کار باعث عصبانی شدن گره گوار می شود و او خود را دیوانه وار به قاب عکس روی دیوار آویزان می کند و از اتاق بیرون می جهد. در همین حال پدر که به علت شرایط مادی مجبور به کار کردن بود خسته از سر کار باز میگردد و چشمش به گره گوار می افتد که دیوانه وار در سالن می چرخید. شروع می کند به پرتاب کردن سیب به سمت گره گوار تا او را وادار کند که به سمت اتاقش برود. سیبی در پشت گره گوار فرو رفته و او از درد به اتاقش پناه می برد.

خانواده ی گره گوار پس از مدتی در اتاق او را نیمه باز می گذاشتند تا او بتواند آنها را ببیند. شرایط خانواده پس از مدتی به شدت تغییر می کند و این تغییرات را گره گوار بهتر از هر کس دیگری می تواند درک کند. گرت کمتر به گره گوار سر می زند و به ظاهر او را فراموش کرده است. خانواده ی گره گوار برای چیره شدن بر فقر خود مجبور می شوند که سه اتاق از خانه شان را به مستاجر بدهند. یک بار که اتفاقاً در اتاق باز مانده بود و گرت در حال نواختن ویالون برای مستاجران بود گره گوار متوجه علاقه ی بیش از حدش به موسیقی می شد. به طوری که به یاد نداشت که پیش از این تا این حد به صدای موسیقی واکنش نشان دهد.-حس می کرد که راه تازه ای جلویش باز شده و او را به سوی خوراک ناشناسی که به شدت آرزویش را داشت راهنمایی می نمود.- در حالی که هنوز در اتاق گره گوار باز بود گرت خطاب به پدر و مادرش می گوید که می بایست از دست گره گوار راحت شوند یا اینکه از بین خواهند رفت. گره گوار هنگامی که متوجه می شود که در آن خانه تنها سرباریست برای دیگران و از طرفی به خاطر اینکه مدتی بود که نتوانسته بود غذایی بخورد- از غم و غصه همان شب می میرد.

 

مسخ
مسخ

نقد کتاب مسخ

نگاهی به زندگی خود کافکا است اما از دریچه ای دیگر ترسها و دردهایی که در ۴۰ سال زندگی با خود تا لحظه مرگ یدک کشید . در داستان مسخ با شخصیت منفعلی روبرو هستیم که در جهانی زندگی می کند که با خود ودیگران غریبه است.البته حکومت -جامعه وسیستم اداری آن زمان سهم بزرگی از غریبه بودن گره گور با خود ودیگران را بازی می کند.

گره گوری که فقط بخاطر ورشکستگی پدر مجبور می شود برای تامین خانواده از علاقه ی خود- از استعداد خود و از خانواده خود دست بشوید و بخاطر دیگران تبدیل به دیگری شود که با خود نیز غریبه است.شاید همان تغییر رشته و از شیمی به حقوق تغییر رشته دادن و یا اهتمام به عنوان کارمند بیمه و یک کارگز ساده تا بتواند حداقل شکمش را پر کند.

گره گوری که از کابوس روزمرگی به کابوس بزرگتری می رسد.کابوسی که بین انسان وحشره بودن درگیر می شود حشره انسان نمایی یا به تعبیبری انسان حشره نمایی که حرف دیگران را می فهمد ولی دیگران حرف او را نمی فهمند.گره گور یکی از قربانیان سیستم مدرن و صنعتی آن دوران است انسانی که تا وقتی کار می کند به حساب می آید

در مسخ شاید گره گور انسانی است که به هییت حشره در آمده وخانواده حشراتی که به ماهیت انسان درآمده اند.مسخ واقعی هنگامی رخ می دهد که خانواده ای که به هییت حشره در آمده اند کم کم به خودشان می آیند که انسان بودن به چه معنا است دراواخر ماه مارس که حشرات از خواب زمستانی بیدار می شوند خانواده گره گور نیز از خواب غفلت و نسیان زدگی بیدار می شوند

اثار فوق العاده همیشه از یک زندگی واقعی نشات می گیرند و کافکا هم در مسخ به خوبی هرچه تمامتر توانسته است شخصیت اصلی داستان گره گور سامسا را درکل کار شخصیت منفعلی نشان دهد.شخصیتی که نه درباره وضعیت ذهنی خویش سخن می گوید نه مثل ستون مند های روش فکر درباره دیگران نظر می دهد.

– انتخاب خوب زاویه دید سوم شخص توانسته است به خوبی بار اصلی داستان را از دوش راوی برداشته و برعهده حوادث داستان بگذارد که این انتخاب هوشمندانه توانسته است کتاب راازیک رمان بلند به یک رمان کوتاه تبدیل کند.

– فضای خانه گره گور سامسا درداستان به خوبی توصیف شده به طوری که خواننده با جلو رفتن داستان به راحتی می تواند خانه را باتمام جزییات تجسم کند.حتی در کتاب آموزش داستان نویسی داستان مسخ به عنوان یکی از داستانهای که به خوبی توانسته مکان را توصیف کند معرفی شده است. همچنین وی به خوبی توانسته است با نور بازی کند وبه خوبی ازنور تاثیر بپذیرد درکل کار درگیر فضای تاریکی هستیم که حشره با تعقیب نورها وروشن وخاموش شدن ها متوجه بیداری ووضعیت اطرافیان می شود.

– خواننده با داستان به سمت جلو حرکت می کند با حوادثی که پله پله رخ می دهندخوانده را با جهان خارج مواجه می کندهمچنین جهان خواننده همان جهان گره گور حبس شده در اتاق نه چیزی بیشتر ونه چیزی کمتر. حتی حرف های اطرافیان تجسم گره گور است وما تصویری از اطرافیان نمی بینیم .

– داستان مسخ هیچ گونه گره وجذابیتی ندارد در ابتدای داستان با انسانی مواجه می شویم که تبدیل به حشره شده است وسپس اتفاقات وماجراها درسیری خطی رخ می دهند.علاوه براین در داستان اتفاق ترسناکی می افتد که ترسناک نیست شاید درابتدا به خواننده حس مشمیزکننده القاءشود ولی از ترس تبدیل یک باره یک انسان به حشره خبری نیست همچنین لحن داستان ساده و دقیق است وهیچ گونه جذابه وکششی ندارد.

– درانتهای داستان ما نیز مانند جامعه و خانواده گره گور را فراموش می کنیم با خواهر وپدر ومادر گوره گور یکی می شویم وبه سمت زندگی حرکت می کنیم وکافکا استادانه خواننده را به فراموشی متهم می کند- فراموشی که یکی از دغدغه های اصلی کافکا و زاییده ای انسان مدرن وصنعتی است. نسیان زدگی که انسان نه تنها خود بلکه دیگران را نیز فراموش می کند

داستان مسخ کافکا نشان تنهایی انسان معاصر است. انسانی که نخواهد تابع بی چون و چرای جامعه و هنجار های حاکم بر فرهنگ باشد برچسب کجروی بر او می زنند. داستان غم انگیز زندگی گره گوار سامسا حاکی از این بیگانگی با هنجارهاست. گویی او خود می خواهد که بین تابعیت محض از اجتماع و مسخ شدن- مسخ شدن را برگزیند. در نتیجه می توان گفت که مسخ شدن گره گوار نوعی فرار از واقعیت حاکم است. سر انجام همانطور که علاقه ی بیش از حد گره گوار به موسیقی و به طور عام هنر نشان می دهد- او به طور کامل خود را از جهان مادی خلاص کرده است. گره گوار تنها زمانی توانست از شنیدن موسیقی لذت ببرد و نفس واقعی خودرا در یابد که از اجتماع و قراردادهای آن گریخت و به معنای دیگر مسخ شد.

در یکی از صحنه ها که پدر گره گوار به سمتش سیب پرت می کند تا او را به اتاق خود براند را می توان کنایه ای از گناه حضرت آدم و رانده شدن او از بهشت دانست. گره گوار هنجارشکنی کرده بود و می بایست از بهشت اجتماع رانده شود.

از طرفی می توان گفت مسخ شدن گره گوار باعث شد که تنها ظاهر او تغییر کند ولی شیوه ی تفکر او بدون تغییر باقی ماند. هرچند او پس از مدتی شروع به بالا رفتن از دیوار می کند و بیشتر سعی می کند که در تاریکی باشد تا روشنایی اما هنگامی که مادر و خواهرش می کوشند که وسایل اتاقش را بیرون ببرند با مقاومت شدید او رو به رو می شوند. او دیوانه وار به تابلوی روی دیوارش چنگ می زند و سعی می کند که وسایلی که مربوط به گذشته ی انسان بودنش است را حفظ کند. این تعارض تا آخر داستان باقی می ماند.

 

مسخ
مسخ

ترجمه فارسی کتاب مسخ

سه ترجمه از مسخ موجود است. اولین ترجمه فارسی این اثر از روی ترجمه فرانسوی به قلم صادق هدایت منتشر شده است. ترجمه دیگری از فرزانه طاهری در سال ۱۳۶۸ توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد که از کتاب ترجمه شده به زبان انگلیسی بود. ترجمه دیگر از علی اصغر حداد و نشر ماهی از متن اصلی آلمانی صورت گرفته است.

 

منبع :

خلاصه کتاب

مازیارمیر

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

ده + ده =