فمینیسم - Feminism - اجتماع اندیشه
خانه / ادبیات / سبک های ادبی و هنری / فمینیسم — Feminism

فمینیسم — Feminism

فمینیسم
فمینیسم

فمینیسم گستره‌ای از جنبش‌های سیاسی- ایدیولوژی‌ها و جنبش‌های اجتماعی است که هدفی مشترک را دنبال می‌کنند: تعریف- برقراری و دستیابی به سطحی از حقوق زنان که در زمینه‌های سیاسی- اقتصادی- شخصی و اجتماعی- با مردان برابر باشد- این هدف شامل تلاش برای برقراری فرصت‌های برابر برای زنان در آموزش و پرورش و اشتغال می‌شود

مقدمه

در طی یک قرن و نیم- جنبش رو به رشد زنان هدف خود را تغییر ساختارهای اقتصادی-اجتماعی و سیاسی مبتنی بر تبعیض جنسیتی علیه زنان قرار داده‌است.

فمینیست‌های اولیه را به اصطلاح -موج اول فمینیسم- می‌نامند. نهضت‌های حق‌طلبانه زنان تا سال ۱۹۶۰ جزو موج اول هستند. اولین آثار زنان در این موج از نقش محدود زنان انتقاد می‌کند- بدون این‌که لزوما به وضعیت نامساعد آن‌ها اشاره کند یا مردان را از این بابت سرزنش کند. موج اوّل فمینیستی با روشنگری‌های مری ولستون کرافت و بیانیه ۳۰۰ صفحه‌ای‌اش در سال ۱۷۹۲ در انگلستان آغاز شد. یکی از کمپین‌های عموما موفق فمینیست‌ها- جنبش دستیابی به حق رای بود که به وسیله فعالانی چون املین پنکهرست رهبری می‌شد. پنکهرست جزو دسته‌ای از زنان بود که پیش از جنگ جهانی اول در کمپین بعضا خشونت‌آمیزی برای دستیابی به حق رای برای زنان فعالیت می‌کردند. زنان انگلیسی و آلمانی در پایان جنگ جهانی اول به حق رای دست پیدا کردند- اما در فرانسه و ایتالیا- تا پایان جنگ جهانی دوم حق رای نداشتند. حق مالکیت و حق طلاق از دیگر خواسته‌های موج اول فمنیسم برای دستیابی زنان به حقوق برابر بود.

با این وجود- با استیفای حق رای به زنان- بحث حضور زنان در حوزه عمومی پایان نیافت و مدت‌ها پس از این بود که زنان توانستند در عرصه عمومی -هم‌چون کار در ادارات دولتی- شرکتی فعال‌تر داشته‌باشند. در همین راستا و پس از موفقیت کمپین حق رای زنان- برخی از زنان موج دومی را به راه انداختند که بر محدودیت‌های اجتماعی- اقتصادی و فرهنگی حاکم بر زنان تمرکز داشت. این مرحله از فمینیسم- به ویژه در فرانسه و انگلستان- به واسطه آثار سیمون دو بووار و ویرجینیا وولف تاثیرگذار بود. هر دوی این نویسندگان- زنان را به پیگیری حقوق فرهنگی خود- فراتر از صرف حقوق سیاسی- تشویق می‌کردند. نابرابری رسمی و غیررسمی در خانواده- محل کار و حقوق مربوط به باروری و زنانه نگری و فراتر رفتن از جنس در علم و فلسفه از خواسته‌های موج دوم فمنیسم بود. در اواخر قرن بیستم- نویسندگانی چون جولیا کریستوا- لوس ایریگری و سایرین در موج سوم فمینیسم- نویسندگانی چون دو بووار را به خاطر نادیده گرفتن ساختارهای ژرف زبان و ناخودآگاه انسان که به باور موج سوم مانع آزادی زنان است- نقد کرده‌اند. این نویسندگان تاکید بیشتری بر زنانگی و ویژگی‌های بدن زنان دارند و بر این باورند که نویسندگان موج دوم- هم‌چنان مردان را مدل زنان قرار داده‌اند و ساختارهای مردانه زبان را به قدر کافی نکاویده‌اند. موج سوم فمنیسم دفاع از تنوع و تغییر و تاکید به اینکه زنان از رنگ‌ها- قومیت‌ها- ملیت‌ها- ادیان و پیشینه‌های فرهنگی متفاوت می‌آیند- را سرلوحه کار خود قرار داد. فمینیسم سعی می‌کند تا ضمن درک دلایل نابرابری‌های موجود- تمرکز خود را به سیاست‌های جنسیتی- معادلات قدرت و جنسیت معطوف نماید.

موضوع‌های کلی مورد توجه فمینیسم تبعیض- رفتار قالبی- و مردسالاری-پدرسالاری هستند. فعالان فمینیست به مواردی مانند برابری جنسیتی- حقوق تولیدمثلی- خشونت خانگی- برابری دستمزد- آزار جنسی- و تبعیض جنسیتی می‌پردازند.

جوهره فمینیسم آن است که حقوق- مزیت‌ها- مقام و وظایف نبایستی از روی جنسیت مشخص شوند. به رغم این‌که بسیاری از رهبران فمینیسم زنان بوده‌اند ولی این بدان معنا نیست که تمام فمینیست‌ها زن هستند.

تمام فمینیست‌ها به اصل موضوع تلاش برای احقاق حقوق زنان معتقد هستند- ولی در مورد علل این ستم‌دیدگی و روش‌های مبارزه با آن اختلاف وجود دارد و همین مسیله موجب همراهی فمینیسم با پسوندهای متفاوت شده‌است.

فمینیسم
فمینیسم

تعریف فمینیسم

واژه فمینیسم از ریشه – Feminine – به معنای -زنانه- و -مادینه- است که در اصل از زبان فرانسه و نهایتا از ریشه لاتینی – Femina – گرفته شده است. معادل این واژه در فارسی -زن گرایی- -زن باوری- و -زن آزادخواهی- است. فمینیسم نظریه­ای است که بر اساس آن- زنان باید به فرصت­ها و امکانات مساوی با مردان در تمامی جنبه­های سیاسی- اقتصادی و اجتماعی دست پیدا کنند- یا جنبش­هایی که به دنبال نهادینه کردن و تحقق این دیدگاه هستند. البته فمینیسم گرچه ابتدا به عنوان جنبش استیفای حقوق زنان ظهور کرد- اما بعدها بسان مبنا یا روش مطالعه در اکثر علوم انسانی به کار گرفته شد.

خواسته‌های فمینیست‌ها در دوران‌های مختلف

سال ۱۹۲۰- کم‌کم تمام توجهات به یک موضوع- یعنی حق رای محدود شد. با تولد دوباره فمینیسم در دهه ۶۰- دامنه توجهات بار دیگر وسعت یافت تا گستره بزرگتری از حقوق جنسی- حقوق اقتصادی و حقوق مدنی را دربرگیرد. اما در دهه ۷۰ و اوایل دهه۸۰ فمینیسم آمریکایی بار دیگر خود را محدود به یک خواسته کرد: لایحه حقوقِ برابر.

موج بعدی فمینیسم قرن نوزدهم هدف خود را منحصر به حق رای نمود که مورد حمایت گسترده واقع شد. فمینیست‌ها مسیله حق رای را مقوله سیاسی مشروع و مورد احترامی تلقی می‌کردند. نبرد برای تصاحب حق رای بسیار پرهزینه بود و تا زمانی که این حق در سال ۱۹۲۰ اعطا گردید- کانالیزه کردن تمام انرژی فمینیست‌ها در جهت این هدف محدود- جنبش زنان را به رکود و خستگی کشانده بود- به‌طوری‌که بسیاری از فمینیست‌ها در این هنگام فراموش کردند که حق رای به چه منظور بوده‌است.

احیای فمینیسم در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بار دیگر توجه همگان را به موضوع حقوق برابر برای زنان جلب کرد. این نهضت جدید در مراحل اولیه خود دارای دو بخش بود. بخش اول- شبکه‌ای از گروه‌های غیرمتمرکز بود که در اوایل دهه هفتاد اوج گرفت و هدفش افزایش آگاهی عمومی بود. این گروه‌ها نوعا فاقد یک ساختار رسمی بودند و انرژی خود را بر روی روابط شخصی و امور جنسی متمرکز کرده بودند. بخش دوم جنبش- سازمان‌های ملی زنان را در بر می‌گرفت که شامل:

سازمان ملی زنان-NOW-
فراکسیون سیاسی ملی زنان-NWPC-
اتحادیه جنبش عدالت‌طلب زنان -WEAL-

در برخی از شاخه‌های فمینیسم گرایش‌های سیاسی مانند لیبرالیسم- مارکسیسم و سوسیالیتی دیده می‌شود- حتی پیگیری یا تمرکز بر روی محیط زیست هم جزو شاخه‌های فمینیسم است.

زمینه پیدایش فمینیسم

اعتراض و مخالفت با ظلم به جنس زن در طول تاریخ- کم و بیش وجود داشته است- اما آغاز جنبش­های فمینیستی جدید از اوایل قرن نوزدهم- بلکه اواخر قرن هجدهم- و هم زمان با انقلاب فرانسه است – برای جنبش اجتماعی زنان در جوامع و کشورهای مختلف- زمینه­هایی وجود داشته است که برخی از آنها عبارتند از:

الف – نداشتن حق رای از سوی زنان در اکثر جوامع.

ب – عدم امکان اصل تحصیل یا تحصیلات عالی برای بانوان.

ج – فراهم نبودن زمینه اشتغال زنان در کارهای اقتصادی- سیاسی و…

د – برخوردار نبودن زنان از حق حضانت فرزند در جوامع مختلف.

هـ – دیدگاه فکری و فلسفی غلط نسبت به زن به عنوان انسان درجه دوم از ارسطو گرفته تا متفکران بعدی.

و – نگاه کلیسا و عالمان مسیحی به زن به عنوان موجود درجه دوم و پست تر از مرد و عامل فریب دانستن حضرت حوا از جانب کتاب مقدس و سفر پیدایش تورات.

ز – نداشتن حق ارث و مالکیت زنان در برخی جوامع.

ح – خشونت مردان علیه زنان و استفاده از امکاناتی که مردان داشتند- مثل زور- ثروت و موقعیت اجتماعی- علیه زنان در خانه و جامعه. البته در کنار همه عوامل پیش گفته باید به نقش موثر سرمایه داران و بنگاه های اقتصادی در قرن هیجدهم و نوزدهم نیز توجه داشت. نیاز به نیروی کار ارزان قیمت زنان در کارخانه ها و مراکز اقتصادی- انگیزه اصلی سرمایه داران بزرگ برای دامن زدن و یا حتی راه اندازی جنبش های فمینیستی بود.

فمینیسم
فمینیسم

نقاط مشترک فمینیست­ها

فمینیست­ها دارای آرا – افکار و گرایش­های گوناگون هستند. اما همه این دسته­ ها در چند نقطه مشترک هستند:

الف- اومانیسم و انسان مداری : یعنی اندیشه و دیدگاهی که انسان را محور همه واقعیت­ها و ارزش­ها می­داند و خرد بشر را برای فهم همه امور کافی می­داند. همه فمینیست­ها فهم خود را به عنوان یک انسان در این گونه مسایل- اصل قرار می دهند.

ب- نفی ظلم و تبعیض بر علیه زنان: زنان از آن رو که زن هستند- تحت ظلم و تبعیض قرار دارند و باید این ستم­ها برچیده شود- خواه در حوزه قوانین- یا آموزش و پرورش- کسب موقعیت های اجتماعی و سیاسی- اشتغال- ورزش و فرصت­ها و امکانات دیگر.

ج- لزوم تغییر نظام خانواده: خانواده هسته­ای ـ یعنی پدر و مادر و تعداد کمی فرزند ـ که بر سرپرستی و مدیریت مرد استوار است- باید تغییر پیدا کند.

د- فمینیست یا اساسا دین خاصی را نمی­پذیرد و یا اگر هم پذیرفت- حوزه دین را از حیطه دنیا و امور بشر یعنی مسایل اجتماعی- فرهنگی و سیاسی جدا می­کند تا راه برای هر گونه فهم و تصمیم انسان باز باشد. از این اندیشه به مکتب سکولاریسم یاد می شود

موج­های فمینیسم

برای جنبش برابری زن و مرد- معمولا سه موج و فراز به دنبال یکدیگر ذکر می­شود که به ترتیب از این قرار است: الف- موج اول یا قدیم: جریان فمینیسم از آغاز تا سال ۱۹۲۰ میلادی که در امریکا به زنان حق رای داده شد- -موج اول- نامیده می­شود- که مهم ترین ویژگی آن مطالبه حقوق مدنی و سیاسی برابر است. تا این زمان بیشتر زنان به دنبال پذیرفته شدن در جامعه به عنوان نیمی از انسان­ها و حق مالکیت اقتصادی و مشارکت سیاسی به ویژه حق رای بودند. ب- موج دوم: این فراز از دهه شصت قرن بیستم میلادی آغاز می­شود و تا اوایل دهه هشتاد ادامه پیدا می­کند. رهبری این جریان را به -سیمون دوبوار- نویسنده زن فرانسوی نسبت می­دهند. شعار محوری این موج- برابری کامل زن و مرد در تمامی زمینه­های اجتماعی- سیاسی و فرهنگی بود. دوبوار در کتاب معروف خود به نام -جنس دوم- ریشه ظلم و تبعیض نسبت به زنان را در نقش­ها و وظایفی می­داند که زنان به عنوان یک زن آن را قبول کرده­اند- از نگاه وی -هیچ کس زن به دنیا نمی­آید- بلکه زن می­شود.- به دنبال این موج- زشت دانستن ازدواج و همسرداری و بچه داری یا مادری- تشویق زنان به کار بیرون از خانه به طور گسترده و رقابت با مردان در تحصیل و اشتغال و مبارزه با مردسالاری شدت و رواج بیشتری یافت. از نگاه بعضی جان کلام موج دوم- حق تولید مثل بود. ج- موج سوم: با پیدایش این موج که تقریبا از دهه آخر قرن بیستم شروع می­شود- سردمداران تفکر فمینیستی در حوزه علوم مختلف مانند معرفت شناسی- الهیات- اخلاق و فلسفه سیاسی به دنبال این تز حرکت می­کنند که- نگاهی زنانه به عالم و علم داشته باشند. برخلاف سابق که نگاه مردسالارانه بر علوم و روابط دنیا حاکم بود- برخی تلاش برای پاسخ به مشکل تفاوت بین زن و مرد را ویژگی اصلی موج سوم دانسته اند.

 

فمینیسم
عکسی از اعتراض زنان در سال ۱۹۳۵ در راستای اعطای حق رای به ایشان

گرایش­های مختلف فمینیسم

تعریف‌هایی که فمینیست‌ها از فمینیسم کرده‌اند تحت تاثیر تربیت- ایدیولوژی یا طبقه اجتماعیِ آن‌ها شکل گرفته‌است.

فمینیسم لیبرال

فمینیسم لیبرال یا فمینیسم اصلاح‌طلب یکی از شناخته شده‌ترین گرایش‌های اندیشه فمینیستی است- چهره معتدل یا رسمی فمنیسم را نشان می‌دهد و به تبیین جایگاه زنان بر اساس حقوق برابر و موانع مصنوعی در برابر مشارکت زنان در عرصه عمومی که فراسوی خانواده و خانه‌داری واقع شده می‌پردازد. فمینیست‌های لیبرال- در تبیین نابرابری جنسی به مواردی همچون تقسیم کار جنسی- جدایی عرصه عمومی و خصوصی -که مردان بیشتر در عرصه نخستین و زنان عرصه دوم جای دارند– و فرایند اجتماعی کردن کودکان بگونه‌ای که بتوانند در بزرگسالی نقشی متناسب با جنسیت شان ایفا کنند- اکتفا می‌کنند.

به نظر فمینیست‌های لیبرال- نظام لیبرالیستی با برخورداری از نهادها و حقوق معین قانونی اش بیش از هر جامعه دیگری اجازه آزادی و برابری فردی می‌دهد- اما حتی اینجا هم فرصتهای برابر- با نژادپرستی و تبعیض جنسی مخدوش می‌گردد. تبعیض جنسی مثل نژادپرستی انسانها را در قالب شخصیتی انعطاف‌ناپذیر محبوس و اجتماع را از شکوفایی استعداد اعضای آن محروم می‌کند- از آنجا که زنان را دست کم می‌گیرد از شکوفایی گرامی‌ترین ارزشهای فرهنگی جلوگیری می‌کند.

لیبرالها معتقدند به بیشتر انسانها می‌توان آموزش داد تا منطقی بودن انتقاد فمینیسمی از روابط تبعیض آمیز اجتماعی را درک کنند. برنامه‌های فمنیسم لیبرال برای از میان برداشتن نابرابری جنسی عبارتند از:

بسیج امکانات سیاسی و قانونی که در حال حاضر برای تغییر وضع در دسترس‌اند.
تامین فرصت‌های برابر اقتصادی.
اصلاح نهادهای خانواده- مدرسه- و رسانه‌های همگانی.
در مجموع- تمرکز فمنیسم لیبرال بر اصلاح جامعه است- نه تغییر انقلابی آن.

فمینیسم مارکسیستی

مبانی و چارچوب نظری فمینیسم مارکسیستی برآمده از آراء مارکس و انگلس است. کتاب -منشا خانواده- مالکیت خصوصی و دولت- انگلس- منبعِ کلاسیکِ فمینیست‌های مارکسیست است. بسیاری از داده‌های انسان شناسانه این رویکرد بر اساس نظریات مورگان طرح‌ریزی شده‌است. افرادی همچون اگوست ببل- کلارا زتکین- الکساندرا کولنتای- ایولین رید- و لیز واگل- صاحب نظران اصلی فمینیسم مارکسیستی به‌شمار می‌آیند.

این گرایش از اندیشه فمینیستی بر اساس الگوی تحلیلی اندیشه مارکسیستی به تبیین چرایی موقعیت تحت ستم زنان می‌پردازد و پس از آن توضیح می‌دهد که برای تغییر این وضعیت چگونه باید مبارزه کرد. معتقدین به فمینیسم مارکسیستی بر این نظرند که اساس ستمی که بر زنان روا می‌رود ناشی از مالکیت خصوصی- تقسیم کار جنسیتی و در آخر نظام خانواده مردسالار است. از دیگر سو- نظام سرمایه داری را عامل اصلی بازتولید این نابرابری می‌دانند. به بیان دیگر- دشمن اصلی فمینیست‌های مارکسیست- نظام طبقاتی -اقتصادی- است که زنان را در موقعیت فرودست جای داده‌است. استراتژی پیشنهادی فمینیست‌های مارکسیست برای تغییر وضعیت موجود و رفع نابرابری‌های جنسیتی- تلاش برای تحقق انقلاب سوسیالیستی و تاسیس جامعه کمونیستی است که تحت لوای آن موقعیت زنان با مردان برابر خواهد شد.

بدین ترتیب- جنبش فمینیستی باید بر زنان کارگر متمرکز باشد و مبارزه اصلی خود را مبارزه طبقاتی بداند. حوزه عمل فمینیست‌های مارکسیست- عرصه عمومی است- و بیشتر بر طبقات فرودست جامعه تمرکز دارد. فمینیست‌های مارکسیست تلاش دارند تا زنان کارگر را به جمع نیروهای خواهان انقلاب سوسیالیستی ملحق کنند.

 

فمینیسم
فمینیسم مارکسیستی

فمینیسم رادیکال

یکی از اصلی‌ترین تفاوت‌های فمینیسم رادیکال با گرایش‌های فمینیستی متقدم بر آن- نشات نگرفتنش از دستگاه‌های دیگر اندیشه است- دستگاه‌هایی که فمینیست‌های رادیکال -مردانه- تلقی می‌کنند. فمینیسم رادیکال به زنانگی ارزش مثبتی بخشیده و زنان را به مثابه طبقه‌ای فرودست در برابر مردان قلمداد می‌کند. شاید بتوان گفت عمده‌ترین مفهوم در این جریان فمینیستی -ستم جنسی- به عنوان کهن‌ترین و شدیدترین شکل نابرابری است- ستمی که زنان به واسطه زن بودن خود متحمل آن می‌شوند. البته فمینیست‌های رادیکال تنها به نقد ستمی که بر زنان روا داشته می‌شود اکتفا نمی‌کند بلکه پیشتر رفته و تمامی اشکال سلطه و سرکوب را ناشی از تفوق مردانه اعلام می‌دارد.

فمینیسم رادیکال به رغم شباهت روش شناختی با جریان‌های سوسیالیستی – مارکسیستی- از منتقدان جدی آنان به‌شمار می‌رود. آنان به جای مسیله -کار و تولید– بر احساسات جنسی و جامعه پذیری زنان تاکید می‌کنند و اعلام می‌دارند که هر زنی- فارغ از طبقه- نژاد- گروه سنی و… منافع مشترکی با دیگر زنان دارد. توالی منطقی چنین تفکری- تلقی مردان به عنوان یک گروه دشمن و جدایی طلبی جنسیتی است- امری که خود به نقد -ناهمجنس گرایی- نیز منتهی می‌شود.[۹] رادیکال‌ها اگرچه سلطه طلبی مردانه را نه امری ذاتی- بلکه ساختاری اجتماعی تلقی می‌کنند- اما از آن جا که ستم جنسی را عمیقا تثبیت شده می‌دانند از مدلی انقلابی برای تغییر اجتماعی دفاع می‌کنند.

فمینیسم روانکاوانه

اصطلاح -روان کاوی- برگرفته از نظریهای است که فروید در سه مقاله درباره نظریه جنسی از آن استفاده کرد و رشد زنانگی را بر اساس -رشک ورزی به آلت نرینه- در دختر- و رشد مردانگی را بر حسب -عقده ادیپ- به مثابه نفی مادر دانست. با نقدهایی که فمینیستها- به خصوص موج دومیها- به فروید وارد آوردند و نظریات روان کاوانهی او را دارای سوگیری جنسیتی دانستند- نظریه‌های روان کاوی جدیدی شکل گرفتند که به نظریه‌های جنسیت معروف شدند.

فمینیست‌ها از نظریات روان کاوانه فروید برای توضیح این مسیله استفاده کردند که چطور آموزشهای دوران کودکی بر ناخودآگاه انسان اثر گذاشته و در دوران بزرگسالی سرباز می‌کند. نانسی چودوروف- کارول گیلیکان- کیت میلت و ژولیت میچل را می‌توان جزء فمینیست‌های روانکاو به حساب آورد. به‌طور مثال -چودوروف- به نقش مادر در به آغوش کشیدن فرزند و هویت یابی جنسی فرزند از طریق مادر اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چرا پسران زودتر مستقل شده و دختران علاقه‌مند به برقراری ارتباطهای عاطفی هستند.

ژاک لاکان- یکی دیگر از مفسران روش فروید و از تاثیرگذاران بر فمینیسم روانکاوانه است که عدم برخورداری از آلت تناسلی را نمادی فرهنگی می‌داند و از تعبیرات زیست شناختی فروید فاصله می‌گیرد. او در عین حال بر رابطه هویت یابی جنسی و یادگیری زبان تاکید می‌کند. ایریگاری- یکی از شاگردان و منتقدان لاکان است و در کنار هلن سیکسو از بانیان مکتب -نوشتار زنانه- شمرده می‌شود. مکتبی که می‌خواهد از موضع بدن زنان بنویسد و زنانه نوشتن را ترویج دهد.

فمینیسم سوسیالیستی

در نتیجه مجادلات میان فمینیست‌های رادیکال و فمینیست‌های مارکسیست- بر سر علت فرودستی زنان و چگونگی تغییر وضعیت در دهه ۱۹۷۰ رایج بود- نظریه‌های جدیدی شکل گرفتند که به فمینیسم سوسیالیستی شهرت یافتند. ژولیت میشل- هایدی هارتمن- و آلیسون جگر از جمله صاحب نظران اصلی این گرایش نظری هستند. مقاله -ازدواج ناموفق فمینیسم و مارکسیسم- اثر هایدی هارتمن- از جمله آثار کلاسیک این جریان فکری است.

مسیله اصلی فمینیست‌های سوسیالیست توضیح چگونگی ترکیب نظام سرمایه داری و نظام مردسالاری است. به بیان دیگر- آن‌ها معتقدند که برای تحلیل وضعیت فرودستی زنان و همچنین طراحی استراتژی مبارزاتی برای تغییر وضعیت نباید صرفا نگاهی تک بعدی داشت -صرفا طبقاتی مانند مارکسیست‌ها یا صرفا روانکاوانه مانند برخی رادیکال‌ها– بلکه باید مجموعه‌ای از شرایط و علل را در ایجاد موقعیت فرودست زنان بررسی نمود.

از این رو- فمینیست‌های سوسیالیست- معتقدند که برای تغییر وضعیت موجود در جهت رسیدن به جامعه برابر باید مبارزه‌ای -همزمان- با نظام مردسالاری و سرمایه داری صورت پذیرد. بدین ترتیب- فضای عمل و حوزه مبارزه از نظر فمینیست‌های سوسیالیست محدود به کارخانه‌ها نیست- بلکه مجموعه حوزه‌های عمومی و خصوصی که زنان در آن‌ها مورد تبعیض قرار دارند- مکانی برای مبارزه است. در واقع- شیوه عمل فمینیست‌های سوسیالیست- شیوه چند جانبه است.

به‌طور کلی- نظریه فمینیستی هدف اصلی اش درک نابرابری جنسیتی و تمرکز بر سیاست‌های جنسیت- روابط قدرت و تمایلات جنسی است.

فمینیست‌های لیبرال بر لزوم برابری در عرصه عمومی تاکید می‌کنند. فمینیست‌های مارکسیست نظام سرمایه داری را عامل اصلی تبعیض جنسیتی برمی‌شمارند. فمینیست‌های رادیکال- مردسالاری در حوزه عمومی و خصوصی را زیر سوال می‌برند و از نظریات روان کاوانه برای تفسیر نابرابری سود می‌برند و فمینیست‌های سوسیالیست مردسالاری و سرمایه داری را با هم نقد می‌کنند و راهکار ارایه می‌دهند. فمینیسم سیاه- اکوفمینیسم- فمینیسم پسااستعماری و پسافمینیسم نیز نمونه‌هایی از دیگر انواع فمینیسم است که در موج سوم فمینیسم پا به عرصه وجود گذاشته‌اند.

فمینیسم گفتمانی است مشتمل بر جنبش‌ها- نظریه‌ها و فلسفه‌های گوناگون که هدف غایی آن به مبارزه طلبیدن نظم موجود و احقاق حقوق زنان برای یک زندگی بهتر است. در حقیقت شاید بتوان گفت آرمان فمینیست‌ها در طول مبارزه تاریخی خود- تبدیل جهان به جای بهتری برای زندگی زنان است. با این حال متاثر از شرایط اجتماعی- سیاسی- اقتصادی و دیگر متغیرهای اثربخش- تلاش فمینیست‌ها با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده‌است که این موضوع را به خوبی می‌توان در دغدغه‌ها و خواسته‌های این گروه طی مقاطع مختلف مشاهده کرد.

فمینیسم پست مدرن:

پست مدرنیسم- دیدگاهی است که در سالیان اخیر شکل گرفته و بر نسبی گرایی حقیقت تاکید می کند. از نظر اینان- حقیقت غایی یا عینیت ثابتی نداریم که بتوان آن را فهمید و گفت این است و جز این نیست. واقعیت و حقیقت بسیار پیچیده و چند لایه و تودرتو است- از این رو نباید ایده واحد و نسخه مشترکی برای همه جوامع و فرهنگ­ها و زنان قایل شد. هر مدلی برای یک فرد یا گروه مناسب است- پس می­توان گفت به تعداد زنان جهان- فمینیسم وجود دارد. بنابراین مشکلات زن ایرانی- عرب- افغانی- اروپایی و آمریکایی با یکدیگر متفاوت است و پاسخ­های مختلفی را باید در همان فرهنگ و جامعه علیه مرد سالاری جستجو کرد. ایده واحد مثلا فمینیسم مارکسیسم یا رادیکال قابل تعمیم به همه جهان نیست بلکه خود ستم جدیدی است بر زنان. به نظر برخی از متفکران این گرایش- زن نیازمند تشکیل خانواده و شوهرداری و پرورش فرزند است و اینها موجب ستم نیست بلکه علت فرودستی زنان- وجود رفتارهایی است که از بدو تولد میان دختر و پسر- تفاوت ایجاد می­کند و برای حل این مشکل باید حقوق متشابه برای زن و مرد در امر تحصیل- اشتغال و سیاست قایل شد و برای این مهم- حذف نمادهای جنسیتی از کتب درسی بسیار مؤثر و مفید است.

فمینیسم اسلامی:

این گرایش- تفسیری زن مدارانه از اسلام است که نتیجه التقاط اندیشه اسلامی و فمینیستی است. این گرایش در دو دهه اخیر در ایران و برخی از کشورهای اسلامی پدید آمده است و تا حدودی متاثر از قرایت پست مدرن از فمینیسم است که نسخه هر جامعه­ای را در چارچوب فرهنگ و عقاید همان جامعه- می­نویسند. این گروه که متشکل از برخی زنان مارکسیست و فراری از ایران- برخی از سلطنت طلبان و بقایای نظام شاهنشاهی و پهلوی- برخی روشنفکران تجدیدنظرطلب و غرب زده و جمعی از مسلمانان با اندیشه التقاطی و بی توجه نسبت به تناقضات اندیشه دینی و الحادی است- می­خواهند نسخه­ای بومی و متناسب با عقاید دینی و در عین حال مبتنی بر گرایشات فمینیستی- تهیه و ارایه دهند. این گروه مردسالاری را مشکل اصلی زنان در خانواده- اجتماع- اقتصاد و سیاست می­دانند و احکام متفاوت دینی را در مورد زن و مرد- تبعیض آمیز و مخالف با حرمت و آزادی انسان و حقوق بشر و برابری زن و مرد به حساب می آورند. اینها سعی می­کنند با قرایت جدیدی از آیات و روایات دینی- تصویری از اسلام نشان دهند که با الگوهای غربی و فمینیستی نزدیک است.

فمینیسم در ایران

فمینیسم با اعتقاد به قرار گرفتن زنان در وضعیت فرودست و تلاش برای رفع این فرودستی و رسیدن به برابری عمومی و حقوقی زن و مرد ایجاد شد و زاییده عصر مدرنیته است. زنان ایرانی در مبارزات مشروطیت فعالانه شرکت داشتند و از حدود سال ۱۲۸۵ سازمان‌های زنان شکل گرفتند و در مشروطه خواهی شرکت کردند. اما این جنبش ملی زنان- یک خرده جنبش و بخشی از جنبش بزرگ ملی ایران با هدف استقلال کشور و اجرای قانون اساسی بود. مشارکت زنان در این وقایع سیاسی خودجوش بود و از احساسات ملی‌گرایانه جدید آن‌ها و تمایلِ به رسمیت شناخته شدن نیرو می‌گرفت. برای تحلیل جریانات فعال زنان در دوره مشروطه- چند نکته را باید در نظر گرفت. نکته اول- بررسی تحولات اجتماعی سال‌های پیش از مشروطه- یعنی از ابتدای دوره قاجار. نکته دوم- آشکار کردن این مسیله که تحول وضعیت زنان- به‌ویژه از زمان مشروطه به بعد- به مقدار زیادی متاثر از جریان مدرنیته و جریان فمینیسم بود. بخش دیگر بحث مسایل زنان را نیز باید در اعزام دانشجو به خارج و همچنین جریانات روزنامه‌نگاری و پرداختن به مسایل زنان برای بررسی بیشتر از سوی جامعه دانست.

تشکل‌های زنان در انقلاب مشروطیت که در دوره اول انقلاب مشروطیت در ایران در دفاع از انقلاب مشروطیت و احقاق حق برابری و رفع ستم بر زنان بوجود آمدند متنوع و بی‌شمار بودند.

در جریان تحولات سیاسی انقلاب مشروطه فعالیت بیرونی زنان بیشتر شد. انجمن‌های خصوصی و سازمان‌های مخفی ایجاد شدند- در تظاهرات‌ها شرکت کردند و به اقدامات غیرخشونت‌آمیز پرداختند. هرچند که سرانجام در قانون اساسی مشروطه -۱۲۸۵ خورشیدی- بسیاری از حقوق زنان همچون قوانین ازدواج- طلاق- سرپرستی فرزند و… نادیده گرفته شد و زنان را در کنار مهجوران و مجرمان از حق رای محروم کرده بود.

فمینیسم
فمینیسم

پیشینه

در دوران قاجار نگرش زنان به وضعیت خود- پذیرش سرنوشت و تسلیم در برابر شرایطِ موجود بود. به دختران از کوچکی ساکت نشستن و تحرک کم- سوال نکردن و اطاعت کردن از مردان -حتی برادر کوچک‌تر خود- آموزش داده می‌شد. این الگوی جامعه‌پذیری تا دوره‌های بعد نیز ادامه یافت. در این دوران- هیچ گروه اجتماعی نمی‌توانست از حقوق و منافع خود دفاع کند که با جداسازی جنسیتی شدیدی که در این دوران وجود داشت. در مورد زنان شدیدتر می‌شد زیرا آن‌ها هم با این محدودیت‌های شدید مواجه بودند و هم از ارتباط و تاثیر متقابل با -محیط بیرون از خانه- محروم بودند.

نویسندگان بزرگ مشروطیت همچون کسروی- ملک‌زاده- آدمیت- نظام مافی- محیط مافی- ناظم الاسلام کرمانی- صفایی- دولت‌آبادی- رضوانی در آثار خود اشاراتی به تشکل‌های زنان در انقلاب مشروطیت می‌کنند: انجمن‌هایی همچون انجمن آزادی زنان در ۱۹۰۷- انجمن مخدرات وطن در ۱۲۸۹- اتحادیه نسوان وطن‌خواه و انجمن‌های دیگر که در حال چالش با سنت و فرهنگ رایج جامعه در آن زمان بودند.

پس از مشروطیت

تنها معدودی از این زنانِ طرفدار مشروطیت- هوادار حقوق زنان بودند اما نخستین زنانی که در جنبش حقوق زنان ایران شرکت کردند یا خودشان از مشروطه‌خواهان و فعالان جنبش ملی دهه ۱۲۸۰ بودند -مانند صدیقه دولت‌آبادی و بانو امیر صحی ماه‌سلطان- یا از خانواده‌های روشنفکر ملی‌گرا بودند -مانند محترم اسکندری-. بعد از سرد شدن تب مشروطه‌خواهی- -انبوه زنان بی‌سواد به اندرونی‌های سابق خود بازگشتند- و تنها زنان تحصیل‌کرده و روشنفکر جنبش حقوق زنان را پی گرفتند.

در این زمان مردان مشروطه‌خواه روشنفکری همچون میرزاده عشقی- ملک‌الشعرا بهار- ایرج میرزا و… نیز از جنبش نوخواسته حقوق زنان حمایت می‌کردند به ویژه در حق تحصیل و کنار گذاشتن حجاب. مثلا در ۱۲ مرداد ۱۲۹۰ حاج محمدتقی وکیل‌الرعایا- نماینده مجلس نخستین بار در ایران برابری زن و مرد را در مجلس شورا مطرح کرده و خواستار حق رای برای زنان شد که مجلس را شوکه کرد و با مخالفت یکی از روحانیان مجلس مواجه شد. هرچند که این حمایت‌ها نتوانست نتیجه چندانی داشته باشد- اما درمقایسه با حمایت از خواسته‌های زنان در جریان انقلاب ۱۳۵۷ قابل توجه‌تر بود.

روی هم رفته- هر چند مشروطیت بهره‌مند از حضور اجتماعی زنان بود اما نتایج قابل اعتنایی برای زنان نداشت. پیروزی انقلاب مشروطه عملا هیچ موفقیت ویژه‌ای را برای زنان به‌همراه نداشت. امتیازات و حقوق زنان نسبت به گذشته تغییری نکرد. قانون اساسی مشروطه حق و حقوق خاصی برای زنان در نظر نگرفت. این امر خودبه‌خود زنان را به واکنش واداشت. از این زمان به بعد با نام‌های مختلفی از انجمن‌ها و جمعیت‌های زنانه طرفدار حقوق زنان- نظیر انجمن مخدرات وطن و جمعیت نسوان وطن‌خواه و … برخورد می‌کنیم.

دوره پهلوی

با فرمان رضاشاه روز ۱۷ دی در تاریخ ایران تا سال ۱۳۵۷ خورشیدی- به روز آزادی زنان شناخته می‌شد.

گرایش‌های دین مدارانه

در هنگام مشروطه و پس از آن- جامعه مذهبی خود را از جریان مدرن سازی کنار می‌کشید و دغدغه اصلی آن اصلاحات اجتماعی در لوای عمل به احکام دین بود- بنابراین با وجود فعالیت زنان تحصیل‌کرده متدین در این جنبش- مطالبات زنانه به معنای مُدرن آن مطرح نبود. زنان مُتدین فعال در مقطع اول جنبش مشروطه خود را عضوی از جامعه می‌دانستند و دغدغه آن‌ها دغدغه عمومی جامعه بود. ازاین‌رو نگاه جنسیتی برای آن‌ها معنا نداشت- بلکه دین- اولویت اصلی آن‌ها بود.

نگاه به فمینیسم از منظر دینی و مردانه

با این نگاه- جریان‌های داخلی و خارجی فعال در عرصه دفاع از حقوق زن ایرانی را می‌توان به سه دسته تقسیم کرد:

جریان‌های سیاسی دفاع از حقوق زنان-
جریان‌های غیردینی -سکولار- دفاع از حقوق زنان-
جریان‌های به‌اصطلاح دینی دفاع از حقوق زنان -طیف تجدید نظرطلب-

ایرادات وارده بر فمینیسم از دید مذهبیون

ایرادات وارده بر فمینیسم از دید مذهبیون را می‌توان در چهارچوبِ تضعیف نهاد خانواده- بی‌‏توجهی به ارزش‌های اخلاقی- استفاده ابزاری از دین- دین‏‌زدایی از حرکت اصلاحی زنان و مخالفت با نظام سیاسی کشور دانست.

فمینیسم
فمینیسم ترانه علی دوستی

وضعیت فمینیسم و حقوق زنان در کشورهای در حال توسعه

زنان که تقریبا نیمی از جمعیت دنیا را تشکیل می‌دهند- حدود دو سوم از کارهای دنیا را انجام می‌دهند. با این حال- آن‌ها تنها ده درصد از درآمد جهانی را به دست می‌آورند و کمتر از یک درصد از دارایی جهان را در اختیار دارند. این موضوع نشان می‌دهد که بیشتر کار آن‌ها بی مواجب و اغلب در ارتباط با وظایف خانه‌داری مانند به دنیا آوردن و پرورش کودکان- نظافت و حفظ خانوار- نگهداری از سالمندان و بیماران است. -پارپارت ۲۰۰۷- علاوه بر کارهای روزمره خانگی- همچنین بسیاری از زنان کارهای خارج از خانه را تقریبا با دستمزد پایین انجام می‌دهند. قابل ذکر است که از یک میلیارد بی‌سواد در سطح جهان- دو سوم آن‌ها زنان هستند و بیش از شصت درصد از کودکان محروم از آموزش ابتدایی -۸۱ میلیون از ۱۳۰ میلیون نفر- را دختران تشکیل می‌دهند.جیمز گرانت مدیر وقت یونیسف می‌گوید: حق کار- حق امنیت اجتماعی- حق قانونی- حق مالکیت و حتی آزادی‌های سیاسی و مدنی به احتمال زیاد جملگی به یک کروموزوم سنگدل بستگی دارند که بین انسان مرد با زن تفاوت قایل می‌شود.

زنان و نظریه توسعه

در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰- بحث درباره توسعه بر نقش‌ها و موقعیت زنان در یک شیوه پایدار تمرکز یافت. رهیافت فمینیستی به نقش زنان در توسعه در سه دسته گسترده تعریف می‌شود:

زنان در توسعه -Women in Development-
زنان و توسعه -Women and Development-
جنسیت و توسعه -Gender and Development-

 

منبع :

ساتین

آفتاب آنلاین

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

لوسین فروید

لوسین فروید – Lucian Freud

لوسین فروید با نام اصلی لوسین میشایل فروید نقاش واقع‌گرای بریتانیایی متولد آلمان و یکی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو × 1 =