خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / طبل حلبی – The Tin Drum

طبل حلبی – The Tin Drum

طبل حلبی
طبل حلبی

طبل حلبی – رمانی است به قلم گونتر گراس که سال ۱۹۵۹ میلادی منتشر شد- این رمان در کنار دو رمان دیگر با نام‌های موش و گربه و سال‌های سگی سه‌گانه‌ای را تشکیل می‌دهند- طبل حلبی – نمونه برجسته سبک ریالیسم جادویی در اروپا به شمار می آید- گونتر گراس در این اثر – سعی دارد رمانی بنویسد که در آن جنگ را به عمق جامعه ببرد

معرفی نویسنده

گونتر ویلهلم گراس نویسنده- مجسمه‌ساز و نقاش آلمانی بود- او عضو برجسته گروه ۴۷ و از نویسندگان بزرگ و معروف آلمان بود. گونتر ویلهلم گراس- نویسنده- مجسمه‌ساز و نقاش آلمانی – در ۱۶ اکتبر ۱۹۲۷ – در گدانسک – لهستان – از پدری پروتستان و مادری کاتولیک متولد شد
در سال 1952 به فرانسه – سوییس و ایتالیا سفر کرد و یک سال بعد – یعنی در سال 1953 در مدرسه عالی هنرهای تجسمی برلین – مشغول به تحصیل شد . در سال 1954 مادرش و در سال 1979 پدرش چشم از جهان فرو بستند . گونتر گراس در سال 1956 به پاریس مهاجرت کرد.
در سال 1983 به عنوان رییس آکادمی هنرهای برلین برگزیده شد و با تغییر دولت در سال 82- به عضویت حزب سوسیال دموکرات آلمان درآمد.
اولین اثرش دفتر شعری بود که در سال 1956 به‏ چاپ رسید- یعنی درست سه سال پیش از انتشار رمان -طبل حلبى- که معروف‏ترین اثر اوست. جالب آن که از این دفتر شعر در طول سه ‏سال فقط 700 نسخه به ‏فروش رسید. ولی پیداست که بعد از شهرت یافتن گراس- این دفتر شعر نیز همانند دیگر آثار او بارها تجدید چاپ شد. وی ابتدا به واسطه اشعارش شهرت یافت و در یک مسابقه رادیویی- در سال 1955 جایزه گرفت. دو سال بعد اشعار و نقاشی‌هایش را با عنوان امتیازات مرغان باد- به چاپ رساند.

گونتر گراس در آثارش وضعیت‌های ویژه و استثنایی‌ را خلق می‌کند که با چاشنی طنز خاص خودش همراه است. غالب آثار او نقدی بر فاشیزم آلمان است. گونتر گراس برنده جایزه نوبل ادبیات سال 1999 شد.

 

طبل حلبی
گونتر گراس

معرفی کتاب طبل حلبی

گونتر گراس در مصاحبه‌های مختلف خود بارها گفته است که او هیچ وقت انتظار نداشته این رمان تا این اندازه مورد استقبال خوانندگان و منتقدان قرار گیرد.
او در گفتگویی که سال ۱۳۸۹ با ماهنامه ادبی ـ هنری نافه کرد درباره این رمان گفته بود -من مدیون گروه ۴۷۷ هستم. آن موقع نویسنده جوانی بودم و در گروه ۴۷ شعرهای اولیه‌ام را می‌خواندم. بعدا در همان گروه اولین رمانم طبل حلبی را خواندم.-

گراس در این گفتگو درباره شوخی‌های اسکار- قهرمان رمانش با مسیح و مذهب گفته بود -شوخی‌ها و طنز او دشمنی با مذهب نیست. اسکار دچار توهم می‌شود و به خیالات واهی می‌افتد. همان چیزی که در خیلی از مردم می‌بینیم. اسکار فکر می‌کند مسیح نجات‌دهنده است.-
سال ۲۰۰۹ به مناسبت پنجاهمین سال انتشار این رمان در بسیاری از انجمن‌ها و مراکز فرهنگی آلمان برنامه‌های بزرگداشتی با حضور گونتر گراس برگزار شد.

گونتر گراس کار نگارش این اثر را در سال 1956 – سال‌هایی که اوج گرایش او به فعالیت‌‌های سیاسی ضد توتالیتاریسم بود – آغاز کرد و در سال 1959 آن را به چاپ رساند .

طبل حلبی – نمونه برجسته سبک ریالیسم جادویی در اروپا به شمار می آید. گونتر گراس در این اثر – سعی دارد رمانی بنویسد که در آن جنگ را به عمق جامعه ببرد. اگرچه در جریان داستان – صحنه های مربوط به جنگ اندک هستند – اما نویسنده از آرواره های جنگ فاصله گرفته تا درون معده جنگ را به خوبی به تصویر بکشد – هضم شدن نسلی در جنگ .

کتاب طبل حلبی یک رمان سیاسی است. این کتاب نمایانگر نگاه نویسنده‌اش به سیاست آلمان است. گراس در این رمان بسیار به آلمان این زمان می پردازد و به خصوص در به تصویر کشیدن آلمان زمان هیتلر و بعد از جنگ دوم – بسیار موفق عمل کرده است.

 

طبل حلبی
طبل حلبی

خلاصه کتاب طبل حلبی

در ابتدای داستان – اسکار که مردی 123 سانتی متری است – از درون یک آسایشگاه روانی – شروع به توصیف زندگیش می کند . در خلال جنگ آلمان – رفتار عجیب و غریب مردم – خانواده و سرنوشت خودش را به تصویر می کشد . از تمایلاتش – سرخوردگی هایش و طرز رفتار مردم با خود به کمک طبلش سخن می گوید .

اسکار از لحظه تولد آگاه بود و متوجه می شد که اطرافش چه اتفاقاتی می افتد و چه حرف هایی زده می شود . شبی که اسکار به دنیا آمد – پدر و مادرش – بالای سر او ایستاده بودند و هر کدام آرزوی خود را برای فرزندشان می گفتند . پدرش می خواست که امور خوار و بار فروشی را به او بسپارد و مادرش هم از این گفت که زمانی که پسرش 3 ساله شود برای او یک طبل حلبی خواهد خرید .اسکار در همان لحظه تصمیم گرفت که وقتی 3 ساله شد – دیگر رشد نکند و به طبل نوازی بپردازد .

روز تولد 3 سالگی اسکار رسید و او هدیه موعودش را گرفت و دیگر به خودش اجازه نداد که از لحاظ جسمی رشد کند . در همان روز او خود را از ارتفاعی پرت می کند – تا همه فکر کنند که توقف رشدش – به دلیل همین سقوط بوده .

اسکار از روز تولد 3 سالگیش دیگر حتی 1 سانتی متر هم قد نکشید . او طبلش را همه جا با خود می برد و تمام حرف ها و رویداد ها را با طبلش می نواخت . در این زمان اسکار متوجه توانایی دیگری در خودش می شود : او می توانست با فریادش – شیشه های را خرد کند.

اسکار از زمان آشنایی مادر بزرگ و پدر بزرگش شروع می کند و تمام مسایل زندگی مادر بزرگ – پدر بزرگ – مادر – 2 پدر احتمالی – معشوقه – برادر – و تمام دوستان و آشنایانش را به تصویر می کشد .

اسکار همواره در این تردید بود که پدرش چه کسی است – مردی که مادرش دارد با او زندگی می کند – یا مردی که مادرش بیشتر زمان خود را با او می گذراند . این دو مرد که یکی آلمانی و یکی لهستانی هستند – همیشه باعث سرگردانی اسکار می شوند . مرگ هر دو پدر احتمالی هم به نحوی به اسکار مربوط می شود .

اسکار پس از مرگ مادر و دو پدر احتمالی اش – احساس گناهکاری از مرگ هر 3 نفرشان می کند . او در زمانی که پدر ظاهریش که آخرین بازمانده این حلقه 3 نفره است – را به خاک می سپارند – خود را به داخل قبر او پرتاب می کند و به این شکل اعلام می کند که می خواهد رشد کند .

شروع رشد دوباره اسکار – به سختی است و با درد فراوانی همراه است تا عاقبت او به رشد ناقصی می رسد و به شکل یک گوژ پشت تا 123 سانتی متری قد می کشد .

اسکار پس از شروع رشدش – کم کم به استقلال می رسد و جدا از ماریا و برادرش زندگی می کند . با شروع زندگی مستقل – او به موفقیت های زیادی می رسد – با طبل نوازی اش – شهرت و پول زیادی کسب می کند .

اسکار سال ها با این شرایط زندگی می کند – تا این که کم کم – به قول خودش – از زندگی که سراسر موفقیت و شهرت است خسته می شود . به دنبال این مسیله – روزی در یک مزرعه انگشت خاتمی پیدا می کند – آن را بر می دارد و در الکل نگه داری می کند – پس از مدتی خودش از یکی از دوستان جدیدش که در پی کسب شهرت بود – می خواهد که سرقت انگشت خاتم را به پلیس گزارش کند و با شکایت کردن از فر معروفی چون اسکار – و به زندان کشاندن او – چند باری نامش در روزنامه ها نوشته شود – تا به این صورت او هم به شهرت برسد –

سرانجام اسکار – با اتهام سرقتی که به او وارد می شود – به بیمارستان روانی فرستاده می شود و از آن جا خاطراتش را می نویسد .

نقطه پایان رمان سال ۱۹۴۵ میلادی است که همزمان با شکست آلمان هیتلری و سقوط رایش سوم و پایان جنگ در اروپا و آغاز دوره جدیدی در تاریخ معاصر این قاره است.

در آخرین صفحات این کتاب – اسکار چند جمله درباره زندگیش می گوید که به خوبی خلاصه ای از داستان را ارایه می کند :

– چه باید بگویم . زیر لامپ چراغ متولد شده . در سه سالگی به عمد رشد خود را متوقف کرده . طبل هدیه گرفته .شیشه ها را به آواز خرد کرده . بوی وانیل استشمام کرده – در کلیسا سرفه کرده – لوتسی را تغذیه کرده – مورچه ها را زیر نظر گرفته – به رشد مجدد مصمم شده – طبل را مدفون کرده – به سفر غرب رفته – شرق را از دست داده – سنگتراشی آموخته -مدل ایستاده به طبل باز گشته – از بتون بازدید کرده پول فراوان درآورده – انگشت را نگاه داشته – انگشت راهدیه داده – خندان فراری شده – بالا آمده – توقیف شده – محکوم شده – تحویل داده شده و در آینده تبریه خواهد شد . امروز سی امین سالگرد تولدم را جشن گرفته ام و هنوز از اشپز سیاه وحشت دارم .

 

طبل حلبی
طبل حلبی

عنوان رمان-طبل حلبی-بر اساس نقد روانکاوانه

رمان طبل حلبی در عنوان و نام خود-بازگوی بخشی از شیوه ی روانشناختی است.

اصحاب نقد روانکاوانه-به پیروی از فروید در تعبیر رویا-معمولا همه ی تصاویر مقعر-برکه-گل-فنجان یا گلدان-غار و گودی-را نمادهای زنانگی یا زهدان و همه ی تصاویری را که طولشان از قطرشان بیشتر باشد-برج-قله ی کوه-مار-چاقو-نیزه و شمشیر-نمادهای نرینگی یا آلت رجولیت می بینند.-

بر اساس این تعریف از منتقدان این شیوه-خصوصا فروید-طبل نماد زنانگی است.اسکار-شخصیت اصلی رمان-این طبل را در سه سالگی از مادرش هدیه گرفته است.اسکار به شدت تمایلات جنسی دارد و حتی نقص ظاهری او باعث نمی شود که وی از این مسیله دوری کند-بلکه او در این روابط زیاده روی و زیاده خواهی را پیش می گیرد…

طبل او در همه ی شرایط همراه اوست…اما جز اینکه می تواند نمادی از زنانگی و زهدان باشد نمادی از افکار-عقاید و صدای خاموش کوتوله ای است که به وقت مقتضی به صدا در می آید و حضورش را به رخ همگان می کشد…طبل او نشانه ای برای دیده شدن است-نشانه ای که کوتوله ای را در دنیای بزرگ ها مشخص و برجسته می کند…طبل با آن صدای بلند و رسا-می تواند نمادی از اعتراض باشد…بهترین شگرد یک کوتوله در دنیای جنگ زده که با در آوردن صدا از آن-اعتراضش را به شرایط حاکم اعلام می کند…طبل-حلبی است و در طول رمان بارها مورد ترمیم و تعویض قرار می گیرد اما هرگز صدایش خاموش نمی شود چرا که نماد اعتراض و سرکشی و عصیانی است نسبت به جامعه که با حل نشدن مشکلات همچنان ادامه دارد.

 

طبل حلبی
طبل حلبی

 

تحلیل شخصیت اصلی رمان:اسکار-بر اساس نقد روانکاوانه

فروید فرآیندهای ذهنی را به سه منطقه روان نسبت می دهد:نهاد-خود و فراخود…نهاد مخزن لیبیدو-انرژی جنسی-است و منبع اصلی کل انرژی روانی…طبیعی است که نهاد نه ارزشی می شناسد-نه خیر و شری و نه اخلاقیاتی. -گرین و همکاران -130:1391-

اسکار-شخصیت اصلی داستان بسیار به اصل لذت معتقد است و جالب اینکه این حق را برای دیگران حتی برای مادر خود نیز تا حدی قایل شده و به راحتی از شک خود در مورد اینکه پدرش چه کسی است-صحبت می کند و مادرش را در این زمینه دارای حقی طبیعی می داند.

این وجه از شخصیت اسکار-به گونتر گراس ِ نویسنده بی شباهت نیست چرا که گراس در زندگی شخصی خود تعدد در ازدواج و زندگی با دو زن را در وقفه چند ساله میان ازدواج هایش-تجربه کرده است و گویا برای او نیز نهاد-اهمیت و جلوه ی درونی بیشتری داشته است.گراس در زندگی خانوادگی خود چندان ثبات را تجربه نکرده است و چندان قانونگرا به مفهوم قوانین شاید نانوشته یا بهتر بگوییم-هنجارگرا نبوده است.

هنرمند می داند چگونه رؤیاپردازی های خود را بپروراند که از آنچه بیش از اندازه شخصی است و مایه ی گریز بیگانگان می شود-پیراسته شود و چگونه لحن آنها را آرام کند تا خاستگاهشان به راحتی لو برود.به ویژه آرزوهای برآورده نشده نویسنده از طریق همانی شدن با قهرمان محبوب پیروزمند-ارضا می شود:-نویسنده به گونه ای مشخص بی آنکه دردسرها و رنج هایی را در جهان بیرون برای رسیدن به مقام های عالی از سر بگذراند-به قهرمان یا پادشاه یا آفریننده یا هر مقام دیگری که آرزو دارد تبدیل می شود-هر قدر کاستن از شدت و غیر شخصی کردن این گونه رؤیاپردازی ها شایسته و کارآمدتر باشد-خوانندگان بیشتر می توانند به نیابت از طرف نویسنده از همان لذت ارتقای مقام و فرح بعد از شدت ناخواسته برخوردار شوند.-

گراس از بسیاری جهات خصوصا اظهارنظرهای گاه و بیگاهش از سیاست و اهمیت دادن به اتفاقات سیاسی و اجتماعی در هرکجای جهان به اسکار کوچولوی طبل حلبی شباهت دارد.اسکار نیز در هزارتوی سیاست سرک می کشد و مثل گراس در این زمینه ها جنجال آفرینی می کند.گراس گویی که با اسکاری که خود خلق کرده است-همانندسازی می کند.

اسکار می تواند نمادی از کشور آلمان باشد – کودکی ناآموخته که با سلطه ی نازی ها از رشد وحرکت باز می ماند . دانش اسکار در حد گوته و راسپوتین است که بیانگر سطح دانش و اطلاعات مردم آن زمان در این سرزمین است . بی تفاوتی نسبت به نظرات دیگران و انزوای اسکار گویای وضعیت مردم آلمان در دوران پس از جنگ است ..

قسمت های زیبایی از کتاب

– هر تدفین یادآور تدفین های دیگر است .

– در این دنیا چه چیز – کدام رمان است که حماسه ای به وسعت یک آلبوم عکس بسراید ؟

– حتی کتاب های بد کتابند و به همین سبب مقدس .

 

طبل حلبی
طبل حلبی

نسخه فارسی

رمان طبل حلبی را سروش حبیبی به فارسی برگردانده که انتشارات نیلوفر سال ۱۳۸۱ آن را چاپ کرد.

نسخه سینمایی

از روی این رمان فیلمی با همین نام به کارگردانی فولکر شلوندورف ساخته شد که توانست اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان و نخل طلای کن را از ان خود کند.

 

منبع :

انسان شناسی و فرهنگ

اسکای

بهترین کتاب

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 + 1 =