خانه / ادبیات / نویسندگان / سامرست موآم – W Somerset Maugham

سامرست موآم – W Somerset Maugham

سامرست موآم
سامرست موآم

سامرست موآم با نام کامل ویلیام سامرست موآم – داستان‌نویس و نمایشنامه‌نویس انگلیسی بود

زندگینامه سامرست موآم

سامرست موآم در ۲۵ ژانویه ۱۸۷۷ در پاریس زمانی که پدرش در سفارت انگلستان در این شهر کار می‌کرد متولد شد و از همون اول انتظار می‌رفت که یک روز تبدیل به وکیل ماهری بشه- چون این شغل آبا و اجدادیش بود. هرچند که موآم لکنت زبان داشت و این باعث شد تا از حرف زدن بترسه از سنت خانوادگی پیروی نکنه. در سن ۱۰ سالگی به خانه عموش تو انگلستان فرستاده شد تا ادامه تحصیل بده و این اتفاق هم مزید بر علت شد که ویلیام فردی خجالتی بار بیاد اما به هر حال تونست که این نقطه ضعفش رو تبدیل به یک مزیت بکنه و بیشتر بنویسه.

او یکی از پرکارترین داستان نویسان قرن بیستم بود و در زمان حیاتش میلیون ها نسخه از داستان های بلند و کوتاه و نمایشنامه‌های وی به زبان‌های مختلف ترجمه و به فروش رفت.در سالهای دهه ۱۹۳۰ او پردرآمدترین نویسنده جهان بود. هنرپیشگان سرشناس هالیوود مثل گرتا گاربو- ریتا هیورث و نایومی واتس در فیلم‌هایی که براساس داستانهای سامرست موآم ساخته شد بازی کرده‌اند. با وجودی که او چندین سال از دوران کودکی خود را در شهر بندری ویتستابل در ناحیه کنت واقع در جنوب شرقی انگلستان گذراند- کمتر کسی از ساکنان این شهر با میراث این نویسنده بزرگ آشنا است.

هیچ نشانی از او در سطح این شهر دیده نمی‌شود و خانه کوچکی در حومه شهر که او سالهای کودکی خود را در آن جا گذراند در سالهای دهه ۱۹۶۰ برای احداث ساختمانهای مسکونی جدید تخریب شد.

برخی از ساکنان شهر ویتستابل معتقدند که سامرست موآم از این شهر نفرت داشت و در دو اثر داستانی خود به نامهای -پایبندی‌های انسانی- چاپ سال ۱۹۱۵ و -کلوچه و آبجو- چاپ ۱۹۳۰ از این شهر به نام بلک استیبل یاد کرده است. -اشاره به این نکته لازم است که در نام این شهر کلمه وایت به معنای سفید با کلمه بلک به معنای سیاه جایگزین شده است- اما با تمام این سوابق ترتیب دهندگان اولین جشنواره ادبی شهر ویتستابل امیدوارند که اشتیاق و علاقه به آثار سامرست موآم را احیا کنند. ویکتوریا فالکونر مدیر این جشنواره معتقد است که این شهر بندری در شکل دادن به شخصیت سامرست موآم نقش مهمی ایفا کرده است. مادر سامرست موآم وقتی که او هشت ساله بود بر اثر ابتلا به بیماری سل درگذشت و پدرش نیز سه سال بعد بر اثر سرطان درگذشت.

هیچ بنا یا لوح یادبودی برای سامرست موآم در وایتستیبل وجود ندارد.

تحصیلات

وی تا ۱۰ سالگی در پاریس زندگی کرد. در مدرسه‌های کینگز و کنتربری درس خواند و دانشگاه هایدلبرگ را به پایان رسانید. مدتی را نیز به عنوان دانشجوی رشته طب در بیمارستان سنت تامس گذراند اما موفقیت اولین کتابش به نام لیزالمبتی که در ۱۸۹۷ منتشر شد او را به سوی ادبیات کشانید.

 

سامرست موآم
سامرست موآم

تاثیری ویرانگر

پس از این حوادث بود که سامرست موآم را نزد عمویش- پدر روحانی هنری موآم- فرستادند که همراه همسرش در اقامتگاه کشیش شهر ویتستابل زندگی می‌کرد. ویکتوریا فالکونر می‌گوید: -او قبل از این حوادث هیچگاه عموی خود را ندیده بود و زندگی در محیط خشک و ریاضت کشانه منزل یک کشیش مسلما تاثیر ویرانگری روی او به جا گذاشت. سالهای زندگی موآم در ویتستابل دوران شادی نبود.- زبان اصلی موآم در دوران کودکی فرانسوی بود و به خاطر ندانستن زبان انگلیسی در دوران مدرسه در شهر کانتربوری دچار لکنت زبان شد. خانم فالکونر می‌گوید: -به اعتقاد من علاقه او به کتاب و مطالعه از همین دوران شروع شد. او کتاب را کشف کرد و مطالعه برای او گریزی بود از این شرایط دشوار و به همین خاطر می‌توان گفت که شهر ویتستابل روی زندگی او به عنوان یک نویسنده تاثیر فراوانی داشته است.-

مردی شوریده حال

سامرست موآم در رشته پزشکی فارغ‌التحصیل شد ولی این حرفه را رها کرد تا به طور تمام وقت به نویسندگی بپردازد در نهایت سامرست موآم تحصیلات پزشکی خود را در بیمارستان سنت توماس شهر لندن به پایان رساند. اما پس از موفقیت اولین رمان خود به نام -لیزای لمبث- چاپ ۱۸۹۷ حرفه پزشکی را رها کرد و تمام وقت به نویسندگی روی آورد. در سال ۱۹۰۸ شهرت او به حدی رسیده بود که به طور همزمان چهار نمایشنامه او در تیاترهای شهر لندن روی صحنه رفت. اما چرا موفقیت و دستاوردهای این نویسنده مشهور در شهری که زمانی خانه او بوده پذیرفته نشده است؟ فرضیه خانم فالکونر این است که ساکنان شهر ویتستابل به این دلیل به سامرست موآم علاقه‌ای نشان نمی‌دهند که او در داستان خود به نام پایبندی‌های انسانی که حالتی شبیه به زندگی نامه دارد- از دوران زندگی در این شهر به عنوان ایام غم‌انگیزی یاد کرده است.

داستان این کتاب ماجراهای یک پسربچه یتیم است که توسط عمو و زن عموی خشکه مقدس خود و در شهر کوچک ماهیگیری به نام بلک استیبل بزرگ می‌شود- ولی بعدها این شهر را رها می‌کند- به پاریس می‌رود و در آنجا هنرمند می‌شود. ویکتوریا فالکونر می‌گوید: -موآم در سطح جهان مشهور است ولی اینجا در ویتستابل فراموش شده است- و این جای تاسف دارد. البته باید اضافه کرد که در دهه‌های اخیر او در کل بریتانیا نیز چندان مد روز نبوده است.- خانم فالکونر اضافه می‌کند که احتمالا شهرت موآم به عنوان مردی شوریده حال و بی رحم بیش از حد در خود انگلستان مورد توجه قرار گرفته و شاید به این خاطر است که مردم در انگلستان به اندازه سایر نقاط جهان او را به یاد نسپرده‌اند- ولی آیا برای علاقه‌مند شدن به آثار یک نویسنده باید شخصیت خود او را نیز دوست می‌داشت؟

 

ترتیب دهندگان جشنواره ادبی ویتستابل برای تشویق مردم شهر به خواندن آثار سامرست موآم نسخه‌هایی از کتاب او به نام -کلوچه و آبجو- را که داستان طنزی در مورد محافل ادبی شهر لندن در اوایل قرن بیستم است- در باشگاه‌های کتابخوانی شهر توزیع و برنامه‌های دیگری هم مثل یک نمایشنامه به نام -آقای موآم در خانه- را برگزار خواهند کرد. کامیلا چاندون و نیک پاراویچینی نوه‌های سامرست موآم نیز قرار است در این برنامه در مورد پدربزرگ خود سخنرانی کنند. این جشنواره در روزهای هشتم تا یازدهم ماه مه برگزار می‌شود.

تجربه ویلیام از جنگ جهانی

وی همچون همینگوی با شغل راننده آمبولانس راهی جنگ جهانی اول شد- و سپس مامور مخفی ضد اطلاعات گردید. ویلیام در سوییس مبتلا به بیماری سل شد و به امید بازیافتن سلامتی- به آمریکا سفر کرد. در آنجا با گروهی – که دو تا از نمایشنامه هایش را در آمریکا اجرا می کرد – به همکاری پرداخت… در سال ۱۹۱۶ با کشتی از سانفرانسیسکو به تاهیتی رفت و برای تسکین خاطراتی که در ذهنش مانده بود- شروع به نوشتن کتاب -پیرامون اسارت انسان- کرد تا بتواند خاطره ها را به دوران سپری شده و آدمهای دیگر نسبت دهد. وی نام کتاب خود را از عنوان جلد چهارم اخلاقیات اسپینوزا گرفت- این کتاب -پیرامون اسارت– از نظر ادبی اثر برجسته ای نبوده و از زیبایی سبک و احساسی جدید و عمق اندیشه برخوردار نیست- ولی صادقانه و بی تکلف- مراحل رشد یک انسان را نشان می دهد- در حقیقت- این کتاب زندگی نامه خود موام است.

 

سامرست موآم
سامرست موآم

تجربه ازدواج ویلیام

پس از حدود هشت سال که با زن جوانی -که در کتاب -کیک و آبجو- نام وی را رزی گذاشت- رابطه داشت- از وی تقاضای ازدواج کرد- اما او نپذیرفت. در سال ۱۹۱۳ با سیری بارنادو ولکام که بیوه ای شاداب و سر زنده بود- رابطه برقرار کرد و در حدود دو سال بعد- صاحب فرزندی شد. سال بعد -۱۹۱۶- ویلیام و سیری با هم ازدواج کردند. ویلیام آن کودک را به فرزندی قبول کرد و از آن وقت تا یازده سال بعد- موام نیمی از سال را با سیری در لندن گذراند و نیم دیگر را در مسافرت و کارهای دیپلماتیک سپری می کرد.

تجربه شکستی دیگر برای ویلیام

در سال ۱۹۱۷ دولت بریتانیا موام را در ماموریتی مخفی و با بودجه ای نامحدود- به سن پترزبورگ فرستاد. دستور این بود که روسیه را در حالت جنگ نگهدارد و با کمک نیروهای دولتی- بلشویک ها را از رسیدن به قدرت باز دارد. اما متاسفانه شکست خورد و بلشویک ها پیروز شدند. وی باز هم مبتلا به بیماری سل شد و به مدت یک سال در آسایشگاهی واقع در اسکاتلند بسر می برد.

آثار سامرست موآم

– لیزای لمبث -۱۸۹۷- -به انگلیسی: Liza of Lambeth-
– بانو کراداک -۱۹۰۲- -به انگلیسی: Mrs Craddock-
– پیرامون اسارت بشری یا پایبندی‌های انسانی -۱۹۱۵- -به انگلیسی: Of Human Bondage-
– ماه و شش پشیز
– مرد با عزت -نمایشنامه-
– شپی -نمایشنامه- -۱۹۳۳-
– لرزش برگ -داستان کوتاه- -۱۹۲۱-
– بر پرده‌ای چینی -سفر نامه-
– دن فرناندو -سفرنامه-
– حاصل عمر
– یادداشت‌های نویسنده
– شادی‌های زندگی
– بادبادک
– لبه تیغ
– گنج
– هفتمین گناه
– کاتالینا
– پرواز در تنهایی -مترجم: سوسن افشار -۱۹۳۰- -به انگلیسی: Cakes and Ale- کشتی خشم

مرگ

سامرست موآم در ۹۱ سالگی و در سال ۱۹۶۵ در فرانسه درگذشت.

 

منبع :

کتابیسم

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

خسرو شاهانی

خسرو شاهانی – Khosrow Shahani

خسرو شاهانی طنزنویس- داستان‌نویس و خبرنگاری بود که با نشریاتی همچون توفیق- فکاهیون- گل آقا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده + 6 =