خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / زنبق دره – Le Lys dans la vallee

زنبق دره – Le Lys dans la vallee

زنبق دره
زنبق دره

زنبق دره – نام رمانی‌ست از انوره دو بالزاک– نویسنده اهل فرانسه. این کتاب از آثار ادبی مشهور جهان است- این کتاب برای نخستین بار توسط م. ا. به آذین به فارسی برداگردانده شد و در سال 1395 تحت عنوان زنبق دشت با ترجمه مهدی سجودی مقدم منتشر شد

معرفی نویسنده رمان زنبق دره

بالزاک در خانواده‌ای میانه حال در شهر تور- فرانسه به دنیا آمد. در هشت سالگی به مدرسه‌ای شبانه روزی فرستاده شد- اما در ۱۸۱۳ مدرسه را ترک کرد و سال بعد همراه با خانواده راهی پاریس شد. در ۱۸۱۹ در رشته حقوق مدرک گرفت- اما به رغم خواست خانواده بر آن شد تا به ادبیات بپردازد.

در ابتدای راه تحت تاثیر والتر اسکات شروع به نوشتن رمان های تاریخی کرد. رمان هایی که خود بعدها از آنها به عنوان – مزخرفات ادبی – یاد کرد. در این دوران سخت با زنی به نام لور دو برنی آشنا شد. این زن که بیش از بیست سال از او بزرگتر بود- در زندگی بالزاک نقش مادر و نیز معشوقه را ایفا کرد. وی از بالزاک حمایت های مادی و معنوی فراوان کرد و محبتی که بالزاک در دوارن کودکی از آن محروم بود برای وی به همراه آورد.

اولین اثر قابل توجه بالزاک روانشناسی ازدواج در سال ۱۸۲۹ انتشار یافت. پس از نوشتن چند رمان عامه پسند و فکاهی و تلاش برای کسب درآمد از عرصه چاپ و نشر که به بدهی سنگینی برای او انجامید- انتشار رمان چرم ساغری در سال ۱۸۳۱ شهرت بیشتری را برای او به ارمغان آورد. آثار بالزاک آینه‌ای از جامعه فرانسه روزگار اوست. او افراد هر طبقه اجتماعی- از اشراف فرهیخته گرفته تا دهقانان عامی را در کمدی انسانی خود جای می‌دهد و جنبه‌های گوناگون شخصیتی آنان را در معرض نمایش می‌گذارد. بهره‌گیری او از شگرد ایجاد پیوند میان شخصیت‌ها و تکرار حضور آنها در داستان‌های مختلف موجب می‌شود تا در گسترش روان‌شناسی شخصیت‌های منفرد توفیق یابد. ریالیسم عریان و بدبینی بالزاک به سرشت انسانی که در آثارش هویداست- او را زمینه ساز ایجاد جنبش ناتورالیسم در ادبیات فرانسه کرده‌است. تاثیر او بر بسیاری از نویسندگان ناتورالیست از جمله امیل زولا کاملا آشکار است. عوامل بسیاری در این بدبینی سهیم بودند- مثل دوران کودکی و اوضاع اجتماعی زمان او.
بالزاک در سن 51 سالگی درسال ۱۸۵۰ چشم از جهان بست.

 

زنبق دره
دو بالزاک – زنبق دره

معرفی رمان زنبق دره

کتاب رمان بسیار جذاب زنبق دره یا دره ی زنبق-از نویسنده و نمایشنامه نویس معروف فرانسوی-انوره دو بالزاک است که درون مایه ی اصلی آن عشق و مسایل اجتماعی است.این کتاب-بخشی از سری رمان های مشهور به کمدی انسانی -The Human Comedy- اثر دو بالزاک است. داستان به شکل دو نامه عرضه می­ شود. یکی از این نامه ­ها- که نامه­ی بلندی است و تقریبا تمام رمان را می­گیرد- اعتراف­نامه کنت فلیکس دو واندنس خطاب به کنتس ناتالی دو مانرویل است. نامه دیگر که چهار پنج صفحه است جواب کنتس را تشکیل می­دهد. این دو قهرمان در آستانه ازدواج با یکدیگرند- اما مادام دو مانرویل- که نامزدش را دستخوش خیال ها و رویاهای دور و دراز و ناگهانی می­بیند- علت این امر را از او می­پرسد. فلیکس دو واندنس با شرح زندگی­اش به این سوال جواب می­دهد…

نقد و خلاصه کتاب زنبق دره

این کتاب با یک نامه آغاز و با یک نامه پایان می یابد . این اثر مملو از توصیفات مربوط به طبیعت و صحنه های بدیع نقاشی و نمایشی بزرگ است .

داستان از پسری به نام فلیکس آغاز می شود نوجوانی که در خانواده به گونه ای هیچ توجه خاصی به وی نشده و مورد بی مهری مادر و سایر اعضای خانواده قرار گرفته است . فلیکس به مدرسه نظام می رود کم کم بزرگ می شود در اوان جوانی به خانه باز می گردد و خانواده قصد دارد او را وارد جامعه کنند . جوانی نحیف و رنگ پریده با قد کوتاه و چهره ای کودکانه و نازیبا بنابراین او را برای فرستادن به میهمانی که یکی از صاحب منصبان ترتیب داده بود – آماده می کند . وی با کت و شلوار ارزان قیمتی به میهمانی می رود و اینجا جایی است که برای اولین بار وی خانم دومورسوف را می بیند . که البته هیچ آشنایی بین آنها صورت نمی گیرد تنها تلاقی نگاه رخ می دهد .
فلیکس برای مدتی برای تعطیلات به نزد یکی از دوستان خانوادگی در شهر تور می رود در آنجا قلعه ای می بیند که اطرافش دارای مناظر بدیع و تابلوهای پیکاسو بود در پایین قلعه دامنه ای دره مانند واقع شده که جایگاه اتفاقات مهم و رازگویی ها و خاطرات شیرین جوانی و بلوغ فکری بود.

 

زنبق دره
زنبق دره

وی از طریق خویشاوند خود وارد کلوشگرد یعنی همان قلعه سنگی می شود . برای دومین بار خانم دومورسوف را می بیند – کنتس دومورسوف – شهزاده زیبا با سیرتی زیبا و معصوم که در ابتدا از باب ترحم با فلیکس نگاه می کند و بعد این ترحم جای خود را به عشقی نه مجازی بلکه معنوی می دهد . و سبب می شود که فلیکس از کنتس ابتدا مادر – و بعد معشوقه و سپس بت واره ای برای خود بسازد که خواهان پرستش اوست . طی آشنایی که میان این خانواده و جوان ایجاد می شود احوالات و زندگی آنان به عینه برای وی روشن می گردد .

کنت چنان مومیایی می ماند که تاثیرات جنگ و تلخی رانده شدن از وطن او را فردی روان پریش کرده است . ژاک و مادلن دو کودک نحیف و رنجوری که انگار تحت تلخکامی پدر فاقد شادابی و سلامت جسمی هستند . کنتس اما همسری است صبور و امادری مهربان و فداکار . کنت که هر از گاهی دیوانگی و جنون را از حد می گذرد او زن معصوم را آماج تیرهایی می کند که باید روزی به دشمن وارد می کرد اما امروز این همسر اوست که چنان دشمن برای اوست .
فلیکس رفت و آمدش به کلوشگرد بیش از پیش می شود او سعی دارد مرهم دل زخم دیده کنتس گردد . و کنتس نیز تلاش دارد مهری مادرانه نثار این جوان کند . ظاهر این زن معصومانه و جذاب است که در نقش مادر و همسری نمونه می باشد و البته مدیریت وی در توسعه و حفظ اموال و اراضی زیادی که متعلق به آنهاست برای مخاطب تحسین برانگیز است . هانریت – کنتس – که خود نیز به نوعی دچار بی مهری مادر قرار گرفت فلیکس را به خوبی درک می کرد به همین دلیل تلاش می کرد او را با مهری که از آن بی نصیب بوده است پروورش دهد . و او در مدت چند ماه تحت تاثیر کلام این مادر دلسوز رشد عقلی و شخصیتی می کند گویی گل کوچک پژمرده ای بوده است که به زحمت در سایه دوام آورده و حالا از آفتاب و شادی بیکران آن سیراب می شود .

هانریت از او می خواهد تا وارد عرصه قدرت شود و برای این کار مقدمات وی برای رفتن به پاریس را فراهم می کند . تا کم کم با مطالعه و از طریق آشنایی یا اعیان و اشراف و صاحب منصبان بتواند رشد و پیشرفت کند – به همین منظور با نامه ای به مادر او را روانه پاریس می کند وی در لحظه خداحافظی نامه ای را به فلیکس می دهد و از او می خواهد آن را تنها در پاریس باز کند . نامه وی حاوی نصایح زنانه و مادرانه است و پاره ای پندهای حکیمانه و متدبرانه و اخلاقی از جمله موارد مهمی که هانریت به آن اشاره کرده بود چگونگی برخورد فلیکس با اشراف و زنان میان سال و جوان صاحب نفوذ بود و جلوگیری از دلبستگی به آنان به دلیل مسدود شدن مسیر موفقیت.

فلیکس شش ماه در پاریس مطابق با وصیت مادر جوان خود رفتار می کند و بعدها به چنان ترقی هایی دست می یابد که شاید هیچگاه به ذهنش خطور نمی کرد که روزی به عنوان مشاور شاه پذیرفته شود – مشاوری که تنها در خفا با شاه نشست دارد . بدین ترتیب فلیکس نحیف و رنجور فردی با تفکر رشد یافته و بلوغ فکری می گردد و انگار این بلوغ سبب شکفتن و بلوغ جسمانی چهره او به مردی خوش سیما و خوش قامت می شود چنانکه وقتی پس از ماه ها به کلوشگرد باز می گردد کنتس جا می خورد گویی فرد بیگانه ای را در برابر خود دیده است چرا که انتظار نداشت آن پیکر نحیف و قد کوتاه ناگهان با ترقی عقل به مردی کامل و جوان تبدیل گردد . فلیکس اگرچه طی این دوران مکاتباتی با وی داشته اما در مورد اوضاع و شرایط ظاهری خود مطلب خاصی بیان نکرده بود .
ژاک و پدرش هر یک به نوبت دچار بیماری می شوند و کنتس با آمدن فلیکس همکار و پرستاری دلسوز چون خود می یابد و از در کنار او بودن احساس خوبی دارد .

 

زنبق دره
زنبق دره

فلیکس اما مردی شده است با غرایز و احساسات مردانه که هجوم عواطف و حالات هیجانی او را رها نمی کند . از طرفی هم کنتس ظاهرا مادری است با دو فرزند اما باطنا دختری است نجیب با حیای دخترانه و ویژه که حتی اجازه ورود و هر گونه لغزش و خطا را به خود نمی دهد در این بین گرچه گاهی لحظاتی اجازه قدردانی به نوجوان نوپای بیگانه می دهد که چنان مادر خود به نشانه احترام دست او را ببوسد اما بعد ها نیز از اینکه چنین اجازه ای به او داده است از خود بیزار می شود . فلیکس از سوی شاه ماموریت ویژه ای می یابد که در نهایت مجبور به رفتن به تور می شود پس از این بازگشت بود که منصب مشاوره را از جانب شاه دریافت می کند .
فلیکس آرزوی همسری هانریت را به خیال می پرورد اما آرزوی دوستی با وی را آنابل مطلقه انگلیسی زیبااست که سودای به چنگ آوردن فلیکس را در سر می پروراند و به بهانه های مختلف خود را وارد منزل او در پاریس می کند حتی زمانی در آنجا بی ملاحظه اقامت می کند و در آخر هم او را در دام می اندازد .

هانریت از طریق نامه های مادرش از این جریان آگاه می شود کم کم غمزده می گردد که چرا فرزند دیروز و برادر امروزش به پندهای او اهمیت نداده است فلیکس زمانی که به کلوشگرد می رود در حالیکه به یاد جملات وی می افتد در لحظات بیماری ژاک که به او گفته بود گویی روزی را می بینم که تو به من پشت کرده ای و اکنون آن پیشگویی بلانش – نامی که کنت وی را با آن صدا می زد – به وقوع پیوسته بود و شرمساری فلیکس و عذرخواهی سه باره وی از بلانش انگار سودی ندارد . خانم دومورسوف به او می گوید قصور از من است من زیاده از شما توقع داشتم شما حق دارید برای خود همسری برگزینید اما مرا به عنوان خواهر در کنار خود داشته باشید .

در طول اتفاقات مهمی که رخ می دهد آنابل که اصرار بسیار داشت تا با فلیکس به تور روانه شود پس از وی به تور می آید اما با ظاهری ساده و در کلبه ای روستایی ساکن می شود تا روزی که با فلیکس قرار ملاقات داشت . در روز ملاقات وی هانریت را می بیند و هانریت در دل به او رشک می برد . این نگاه سبب می شود او دچار ناراحتی و درد و رنج درونی شود و این غصه او را به مرگ می کشاند در لحظات آخر عمر از فلیکس تقاضای عفو می کند و نامه ای را به او می دهد . و در نامه از او تقاضای می کند که مادلن دختر پانزده ساله اش را به همسری بپذیرد و همانند مادرش او را دوست بدارد . مادلن که نرم خویی مادر را به ارث نبرده بود از فلیکس می خواهد که آنجا ترک کند و دیگر بدان بر نگردد چرا که وی نبود فلیکس را عامل مرگ مادر می داند .
نامه آخر هانریت حاوی نصایح مادرانه و عاشقانه است .

 

زنبق دره
زنبق دره

ینکه جنس علایق معنوی و صبوری در مصایب و علاقه قه فرزندان در او سبب پاکدامنی و تقدس روحی او بوده است . این کتاب حاوی برخی توصیفات دور از انتظار از زیبایی و چهره و اندام زنان زیبا رو است و لحظات تشویش و توقعات عجیب یک مرد جوان از زنی صاحب همسر و فرزندان است . متاسفانه این توصیفات از ارزش اثر نویسنده در نزد مخاطب کاسته است چرا که به توصیف جسم و ماده بیش از اندازه پرداخته شده است .

هر چند کتاب حاوی نکات سیاسی و اخلاقی درست و مدبرانه است . اما متاسفانه برخی حوادث چهره ادبی این کار را پایین آورده است اثری که می بایست همچون آثار دیگر وی مانند فراز و نشیب دارای مطالب سودمند و حقایق فرانسه و جامعه فرانسوی باشد بیشتر صندوقی از عبارات و وصف های حسی . اطلاعات اخلاقی و روانشناسی از زبان زنی بیان شده است که نوع ارتباطش با جوان مورد بحث قابل حزم نیست . کلوشگرد گاهی به ندامتخانه می ماند و گاهی چنان کلیسا برای هانریت مقدس !

مخاطب اگر آثار دیگری از بالزاک را خوانده باشد این اثر وی را شاید کمتر ارج بنهد زیرا در آن از تاریخ فرانسه و جامعه طبقاتی آن چندان حرف به میان نیامده بلکه بیشتر شاهد انواع تمایلات و احساسات رمانتیک افسونگر است که داستان را تحت الشعاع خود قرار داده است.

 

زنبق دره
زنبق دره

قسمت های زیبایی از کتاب زنبق دره

– او زنبق این دره بود – در آن می رویید و آنجا را با عطر خود معطر می ساخت تا آنکه بر آسمان صعود کند . عشق بی پایانی که روح من بدان آکنده بود .

– من آن عشق را در این نوار دراز آب که در پرتو آفتاب میا دوساحل سر سبز روان است – در این چنگل های بلوط که از میان تاکستانها از فراز تپه هایی که پیچ و خم رودخانه به هر یک شکل دیگری داده است پیش میامد در این افق های محو گشته که هر یک در جهت دیگری می گریزد باز می یافتم .

– خود را به افسون شنیدن صدایش سپردم همانگونه که صوت زیر کلیدهای فلوت منشعب می شود .

– آهنگ روح او در پیچ و خم هجاها گسترش می یافت – موج زنان در گورش شنونده فرو می رود و از آنجا گردش خون را شتابی فزونتر می بخشید .

– در رویاهای من صدای او چیزی قابل لمس گردید . فضایی سراسر روشنایی و عطر شد که مرا در بر گرفت – نغمه ای گشت که روح مرا نوازش داد و او مهمترین و با ارزشترین زندگی من شد .

– ارزو داشتم در خاطره ی شما مانند یک زنبق جاویدان زندگی کنم

– سپس لب های سوران خود را به گوشهایم نزدیک ساخت و این دو کلمه را مانند آهی زمزمه کرد . بدون تو ….

– و پس از چند لحظه برای آخرین بار نگاهی به من افکند و جان سپرد …. و او آرام غنوده بود من در مرگ همانقدر دوست داشتم که در زندگی .

– گاهی ما کسانی را به خاک می سپاریم اما برخی آن قدر برای ما گرامی بوده اند که خاطراتشان با طپش قلب ما پیوسته و هر نفسی که می کشیم به آنها می اندیشیم و این تناسخ ظریف – عشق آن ها و وجود آن ها را در ما زنده نگه می دارد .

– آرزوهای واقعی مانند گل های زیبایی است که هر گاه در زمین سخت تری روییده باشد تماشایی تر و لذت بخش تر است .

 

منبع :

کتابستان

گیسو

بهترین کتاب

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سیزده − 10 =