خانه / ادبیات / شاعران / رودکی – Rudaki – استاد شاعران نخستین

رودکی – Rudaki – استاد شاعران نخستین

رودکی مشهور به استاد شاعران نخستین شاعر مشهور پارسی‌سرای حوزه تمدن ایرانی در دوره سامانی در سده چهارم هجری قمری و استاد شاعران این قرن در ایران است- در اشعار رودکی با باور به ناپایداری و بی‌وفایی جهان- اندیشه غنیمت‌شمردن فرصت- شادی و شادخواری روبه‌رو می‌شویم

زندگینامه رودکی

رودکی- ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.

برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است- وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.

او از روزگار جوانی آوازی خوش داشت- در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود- آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.

 

از هم عصران رودکی -منجیک ترمذی -نیمه دوم سده چهارم- و پس از او فرخی -429 ق- استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران- معمولا قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست- از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی- شعرش را با ساز می خواند .

 

رفته رفته آوازه وی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی -301 ـ 331 ق- او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود- در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی- علمی- اقتصادی و اجتماعی فرارود- آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان- آن دوره را دوران نوزایی -رسانس- ایرانی می نامند.

 

بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی- اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی- همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی -330 ق- و ابوعلی محمد جیهانی -333 ق- بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی- ادبی و فرهنگی درآمد.

 

دربار سامانیان- محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگمداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.
بهترین آثار علمی- ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری- شاهنامه ابوالموید بلخی -سده چهارم هجری– عجایب البلدان- حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا- ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند- ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی- آثار ابوریحان بیرونی -440 ق- وابوعلی سینا -428 ق- در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی -313 ق- ابونصر فارابی -339- ابوریحان بیرونی- ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی -410/416 ق- در این روزگار یا متاثر از آن برآمده اند.

 

بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تاثیر این تحول- نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا- به خوبی بیانگر آن است.

هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته- دیرگاهی در آن دیار مانده بود- هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد- درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه – بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی – را سروده است.
درباریان و شاعران- همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت- شاعر و فیلسوف. شهید بلخی -325 ق- و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.

 

گویند که وی از آغاز نابینا بود- اما با بررسی پروفسور گراسیموف -1970 م- بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند- برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.

رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان- ابوطیب مصعبی- خاندان بلعمی- عدنانی- مرادی- ابوالحسن کسایی- عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است.
از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است- شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری- همین باشد.

با توجه به مقاله کریمسکی- هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی- رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.

 

آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد- هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است.

رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت- شعرهای دوران پیری او- سرشار از شکوه روزگار- حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده- که بیشتر به صورت بیتهایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.

 

سیری در آثار 
کامل ترین مجموعه عروض فارسی- نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده- 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او- گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.
جمله های کوتاه- فعلهای ساده- تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او- تشبیه است.

تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی- خردگرایی- دانش دوستی- بی اعتبار دانستن جهان- لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.

وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد- همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است- رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته- شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها- قطعه ها- قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده- می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.

معرفی آثار

تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند- آنچه اکنون مانده- بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده- مثنوی-قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است -به باور فردوسی در شاهنامه- رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.-

 

این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است- مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب- خفیف- هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی- غنایی- هجو- وعظ- هزل – رثاء و چکامه- در دست است.

 

عوفی درباره او می گوید: – که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرایت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت- چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود- او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.

 

زادگاه او قریه بنج از قرا رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.

 

رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصا قصیده- مثنوی – غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.

به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی -301-331- رودکی به دریافت جوایز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نایل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته- چهار صد شتر بنه او بوده است.

علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی- نظامی عروضی- عنصری- فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.

 

رودکی

ویژگی سخن 

سخنان او در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف -کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تاثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.

از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست- بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است- شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز- بسیار ظریف و پر از احساسات است.

گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی- اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد- می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی- بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.

با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری- دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود- جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.

نمونه اشعار

زمانه پندی آزاد وار داد مرا                            زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز  نیک  کسان گفت تا تو غم نخوری          بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه              کرا زبان نه به بند است پای دربند است

 

اندر بلای سخت

ای آنکه غمگنی و سزاواری —– وندر نهان سرشک همی‌باری
رفت آنکه رفت و آمد آنکه آمد—– بود آنچه بود- خیره چه غم داری؟
هموار کرد خواهی گیتی را؟—– گیتی‌ست- کی پذیرد همواری؟
مستی نکن که او نشنود مستی —– رازی مکن که نشنود او زاری
شو- تا قیـامت آیـد زاری کن! —– کی رفته را به زاری باز آری؟
آزار بیـش بیـنی زیـن گردون —– گر تو به هر بهانه بیـازاری
گویی گماشته است بلایی او —– بر هر که تو بر او دل بگماری
ابری پدیدنی و کسوفی نی —– بگرفت ماه و گشت جهان تاری
فرمان کنی و یا نکنی ترسم —– بر خویشتن ظفر ندهی باری
اندر بلای سخت پدیـد آید —– فضل و بزرگمردی و سالاری

 

اشعار غنایی

عمده اشعار غنایی او را غزلها و رباعیهای وی تشکیل می‌دهند. این اشعار که برپایه دم غنیمت شمری و خوشی و گذران زندگی و معاشقه استوار است شباهت زیادی با اشعار هوراس و آناکریون و ابونواس دارد و در حقیقت تجدیدگر راهی ست که از اپیکور آغاز شده در ایران به رودکی رسیده و از همین راه به دست خیام و حافظ سپرده شده‌است. خمریات او بسیار شبیه به خمریات ابونواس است. در این گونه خمریات و نیز در اوصاف طبیعت و زیبایی‌های جهان او بسیار موفق عمل نموده که این موفقیت را در تاثیر بر متاخرین می‌توان جست. علت اصلی موفقیتش را می‌توان در ذوق بالا در تصویرسازی و تشبیهات دقیق و لطیف دانست. همین تشبیهات و جلوه‌های رنگارنگ و گوناگون طبیعت در شعر رودکی راه را برای شاعرانی مانند منوچهری دامغانی در وصف طبیعت گشود. یک مورد از خمریات معروف رودکی بدین قرار است:

بیار آن می که پنداری روان یاقوت نابستی—و یا چون برکشیده ابر پیش آفتابستی

سحابستی قدح گویی و می‌قطره سحابستی—طرب گویی که اندر دل دعای مستجابستی

اگر می‌نیستی یکسر همه دل‌ها خرابستی—اگر در کالبد جان را ندیدستی شرابستی-.

 

مدایح

اولین مدیحه در پارسی ظاهرا در سیستان بوسیله محمد سگزی و بسام کرد سروده شد- که در مدح یعقوب لیث بود. رودکی نیز مانند غالب شعرا شاعری درباری بود و درمدح و تکریم شاهان و فضلا بیت می‌سرود. مدایح او غالبا بصورت قصیده اند. گاهی تنها در پایان قصیده چند بیت در مدح کسی نیز گفته و اضافه می‌شود و گاهی نیز قصاید بلند بالایی در مدح بزرگان در اشعار او دیده می‌شود. مهمترین و معروفترین مدیحه او در مدح ابوجعفر احمد بن محمد امیر سیستان است و با این مطلع آغاز می‌شود -مادر می‌را بکرد باید قربان/بچه اورا گرفت و کرد به دندان-. او بجز مدایح مراثی و هجویاتی نیز دارد که البته تعدادشان چندان زیاد نیست. او در مدح بسیار میانه رو بوده و اثری از تملق و چاپلوسی در مدحیاتش نمی‌توان یافت.از مراثی معروف او نیز دو مورد که برای شهید بلخی و خواجه مرادی سروده شده‌است شهرت دارد.

در شعر رودکی پند و اندرز و سخنان حکیمانه نیز به وفور یافت می‌شود که همین گونه در شعر کسایی مروزی و فردوسی و ناصرخسرو نیز آمده است. بیشتر پند و اندرزهای رودکی اخلاقی و در باب هوشیاری و هشدار است که خواننده را به پندگیری و عبرت آموزی از جهان وامی‌دارد:

زمانه پندی آزادوار داد مرا زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز نیک کسان گفت تا که غم نخوری بسا کسا که به روز تو آرزومند است
زمانه گفت مرا: خشم خویش دار نگاه کرا زبان نه به بند است پای دربند است

 

کلیله و دمنه

مهمترین کار او به نظم در آوردن کلیله و دمنه است- متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل- قدرت بیان- استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان- قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.

اینک نمونه‌ای از ابیات باقی‌مانده از منظومه کلیله و دمنه رودکی:

دمنه را گفتا که تا این بانگ چیست با نهیب و سهم این آوای کیست؟
دمنه گفت اورا: جز این آوا دگر کار تو نه هست و سهمی بیشتر
آب هرچه بیشتر نیرو کند بند ورغ سست بوده بفگند
دل گسسته داری از بانگ بلند رنجکی باشدت و آواز بلند

سندبادنامه

از دیگر آثار رودکی می‌توان به سندبادنامه اشاره نمود. اثر سندبادنامه هم از اصلی هندی بوده که از عصر ساسانیان به ایران شده و از ایران به ادبیات عرب و اروپا راه یافته‌است. سندبادنامه در دوره سامانیان به فرمان نوح بن نصر سامانی به فارسی ترجمه گشت. هم اکنون تنها یک سندبادنامه دردست داریم که تهذیب کاتب سمرقندی می‌باشد و اصل آن نوشته ابوالفوارس قنازری ست. مطابق پژوهش‌های پاول هرن شرق‌شناس مشهور آلمانی مربوط به سندبادنامه رودکی است:

آن گرنج و آن شکر برداشت پاک وندر آن دستار آن زن بست خاک
آن زن از دکان فرود آمد چو باد پس فلرزنگش بدست اندر نهاد

 

یا این بیت:

تا به خانه برد زن را با دلام شادمانه زن نشست و شادکام

 

مرگ رودکی
رودکی در سه سال پایانی عمر مورد بی مهری امرا قرار گرفته بود.او در اواخر عمر به زادگاهش بنج رودک بازگشت و در همان‌جا به سال ۳۲۹ هجری -۹۴۱ میلادی- در گذشت.

او مدح کننده امیر سعید نصر بن احمد اسماعیل-۳۰۱–۳۳۱ -هجری- امیر سامانی- ابوجعفر احمد بن محمد بن خلف بن لیث یا بانویه امیر صفاری-۳۱۱–۳۵۲ -هجری- ماکان پسر کاکی سردار دیلمی و خواجه ابوالفضل بلعمی وزیر سامانیان-که رودکی را به نظم کلیله دمنه انگیزاند- بوده‌اند. درباره صله‌های گرانی که او از ماکان گرفت خود چنین سرود:

بداد میر خراسانش چل هزار درم وز او فزونی یک‌پنجِ میر ماکان بود
رودکی فرزندی به نام عبدالله داشته‌است که در بیشتر تذکره‌ها پیش از نام خودش می‌آمده و از این رو به ابوعبدالله معروف شده بود.

 

آرامگاه

بدنبال کشفیات صدرالدین عینی آرامگاه او در نیمه قرن بیستم از روی شواهد مندرج در تذکره‌ها و تواریخ نوشته شده از سمرقند پس از مدتی گمگشتگی شناسایی شد؛ و استخوان‌های وی که نشانه کوری هم در آن بود یافته‌های عینی را تثبیت کرد. درپی آن بقعه‌ای شبیه به آرامگاه عطار بر بالای گور وی ساخته شد که هم اکنون در روستای بنجرودک یا پنجکنت در ۱۷۰ کیلومتری شمال شهر دوشنبه و در خاک جمهوری تاجیکستان قرار دارد. بقعه آرامگاه رودکی دارای پلانی هشت ضلعی و گنبدی دایره‌ای شکل در بالای آن است. اخیرا به دعوت وزارت فرهنگ تاجیکستان چند تن از استادان کاشی کار نیشابور به نمایندگی از سوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و صنایع دستی استان خراسان رضوی برای مرمت آرامگاه رودکی سمرقندی به تاجیکستان اعزام گشتند. کار گروه ایرانی در این مرمت تنها بازسازی گنبد بقعه رودکی به مساحت یکصد متر مربع به سبک افلاک نما، با بهره‌گیری از کاشی فیروزه‌ای بوده‌است.

رودکی
آرامگاه رودکی

 

منبع : 

دانشنامه رشد 

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

ژازه طباطبایی

ژازه طباطبایی – Jazeh Tabatabai

ژازه طباطبایی نقاش- مجسمه‌ساز- شاعر و نمایش‌نامه‌نویس ایرانی بود- او -نگارخانه هنر جدید- را که …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

5 + 12 =