خانه / بزرگان تاریخ / دیوید ریکاردو – David Ricardo

دیوید ریکاردو – David Ricardo

دیوید ریکاردو
دیوید ریکاردو

دیوید ریکاردو اقتصاددان انگلیسی است که در کنار رابرت مالتوس- آدام اسمیت و جان استوارت‌میل در زمره تاثیرگذارترین اقتصاددانان کلاسیک قرار دارد- ریکاردو از ۱۸۱۹ تا پایان عمرش نماینده مجلس عوام بریتانیا بود

زندگی دیوید ریکاردو

دیوید ریکاردو در 18 آوریل 1772 در شهر لندن بدنیا آمد. او سومین فرزند از هفده فرزند خانواده بود. در دوران جوانی به رموز بازرگانی آشنایی پیدا کرد. پدرش یهودی بود و زمانی که دیوید دین خود را به کاتولیک تغییر داد- روابط بین پدر و پسر تیره شد و ریکاردو از آن پس به دلالی در بورس شهر لندن پرداخت و از فعالیت های تجارتی خود ثروت بسیار زیاد و از کتابهایی که تالیف می کرد شهرت کم نظیری بدست آورد. پس از آموختن مقدمات کار در سن ۱۴ سالگی به کار دلالی بورس که حرفه پدرش بود پرداخت. وی هم چنین در سنین جوانی به طور نامنظم به تحصیل فیزیک و ریاضی می‌پرداخت. ریکاردو در 1819 به نمایندگی مجلس عوام انگلستان انتخاب شد.

اندیشه دیوید ریکاردو

دیوید ریکاردو در اندیشه اقتصادی خود به توسعه مکتب کلاسیک بنیان‌گذاری‌شده توسط اسمیت پرداخت. درحالیکه اسمیت روی مساله -تولید- تاکید می‌ورزید- ریکاردو بر مبحث -توزیع درآمد- متمرکز گردید و بعدا نیوکلاسیک‌ها -شاگردان وی- بر -کارآیی- متمرکز شدند. دو نظریه معروف او- -قانون بازده نزولی- و -مزیت نسبی- است:

الف- قانون بازده نهایی نزولی: به اعتقاد ریکاردو- همزمان با رشد اقتصادی و جمعیتی- به‌دلیل افزایش نیاز به مواد غذایی و محصولات کشاورزی- کشاورزان مجبور خواهند شد زمین‌های دارای بهره‌وری پایین‌تر را نیز زیر کشت ببرند -بعد از زمین‌های درجه یک که درآغاز زیر کشت می‌روند- زمین‌های درجه دو و درجه سه مورد استفاده قرار می‌گیرند-. از آنجاییکه بهره‌وری زمین‌های درجه 2- 3 و 4 کمتر از زمین‌های درجه 1 است- هزینه تولید در آنان افزایش می‌یابد. درنتیجه قیمت مواد غذایی افزایش یافته و بالتبع سود بادآورده‌ای -رانت- نصیب صاحبان زمین‌های درجه 1 می‌گردد. مقدار این رانتِ دریافتی توسط صاحبان زمین- همگام با رشد جمعیت افزایش یافته و باعث کاهش درآمد کل جامعه -دردسترس کارگران و مهمتر از آن سود سرمایه‌گذاران- می‌شود. نهایتا اقتصاد به یک وضعیت ایستا یا تعادلی می‌رسد که در آن- کارگران صرفا دستمزدهایی در سطح حداقل معیشت دریافت می‌کنند. به اعتقاد او- رشد اقتصادی در یک جامعه سرمایه‌داری در سایه وجود مواد غذایی ارزان‌قیمت -که به معنی پایین‌تربودن دستمزدهای کارگران صنعتی و بالاتررفتن سودهای سرمایه‌داران است- و درنتیجه افزایش امکان انباشت سرمایه در صنعت- تولید بیشتر و درنهایت افزایش درآمدهای اقتصادی کل- تحقق می‌یابد.

ب- نظریه مزیت نسبی: براساس این نظریه- مبادله آزاد مابین کشورها- باعث افزایش مقدار تولیدات -محصول- جهانی می‌شود. اگر هر کشوری به تولید کالاهایی روی آورد که توانایی تولید آن‌ها را با هزینه نسبی کمتری -در مقایسه با دیگر شرکا و رقبای تجاری خود- دارد- در این صورت- کشور مفروض قادر خواهد بود- مقداری از کالاهایی را که با هزینه کمتری تولید می‌کند با کالاهای دیگری که ملت‌های دیگر قادر به تولید ارزانتر آن‌ها هستند- مبادله نماید. در پایان یک دوره زمانی- ملت‌ها درخواهند یافت که امکانات مصرف آن‌ها- در اثر تجارت و تخصصی‌شدن- نسبت به زمانی که همه کالاهای موردنیاز خود را در داخل کشورهایشان تولید می‌کرده‌اند- افزایش یافته است. به همین خاطر- اقتصاددانان- تجارت آزاد جهانی را مطلوب می‌دانند چون باعث افزایش تولید ناخالص ملی کشورها و بالتبع افزایش رفاه ملت‌ها خواهد شد. او به کمک مفهوم -هزینه فرصت- نشان داد که نباید کشورها -بنابر اعتقاد اقتصاددانان گذشته- صرفا بر تولید کالاهایی که در آن‌ها دارای مزیت مطلق -در مقابل دیگر کشورها- هستند- متمرکز شوند بلکه در داخل کشور نیز باید با درنظرگرفتن هزینه جایگزینی یک کالا با کالای دیگر- برمبنای مزیت نسبی -مقایسه‌ای- عمل کرد.

نقش ریکاردو در اقتصاد

او اساسا یکی از اولین اقتصاددانانی است که کاربرد الگوی اقتصادی را به‌طور جدّی مطرح ساخت. همچنین در طراحی نظریه ارزش کار و در ترسیم سیاست آزادی تجاری و مزیت نسبی- نقش پیشتاز را داشت. شاید او اولین اقتصاددانی است که قانون بازدهی نزولی را مطرح کرد. وی در مقوله توزیع درآمد و رشد اقتصادی- از پیشاهنگان محسوب می‌‌شود. او چگونگی تقسیم منافع کل را بین اجاره- دستمزد و سود ترسیم کرد. وی به‌کارگیری ماشین را عامل بیکاری می‌‌دانست. سرانجام- ریکاردو نظامی را طراحی کرد- که عناصری مانند تقاضا و مطلوبیت- نقش بسیار کمی در تعیین قیمت نسبی داشتند و برعکس هزینه تولید- اصلی‌ترین نقش را در این رابطه داراست.[4]

نظرات دیوید ریکاردو

1- نظریه ارزش نسبی- ارزش از نظر ریکاردو- تنها براساس مقدار کاری که برای تولید یک کالا صرف شده و در آن نهفته است- تعیین می‌شود. او دو عامل دیگر تولید- یعنی سرمایه و زمین را که در نظریه ارزش اسمیت در تعیین ارزش موثر بود- کنار می‌گذارد. ریکاردو- تیوری ارزش کار را به‌صورت نسبی ارایه می‌کند- زیرا اولا مقدار کاری که برای تولید یک کالای معین لازم است- متفات است- چراکه تولیدکنندگان برای تولید یک کالای معین- اوقات متفاوتی صرف می‌کنند- ثانیا- یک کالا در بازار اجبارا براساس ارزش- مبادله نمی‌شود- بلکه مبادله- تحت تاثیر قانون عرضه و تقاضا انجام می‌شود.

2- نظریه تعادل- ریکاردو معتقد است که اقتصاد- همیشه به‌طور اصولی تمایل به تعادل دارد. او تنها سه عامل را نام می‌برد- که می‌تواند در جریان اقتصاد اختلال ایجاد کرده و موجب از بین رفتن تعادل شود. این سه عامل عبارتند از:

انباشت سرمایه- با انباشت سرمایه- مازاد تولید به‌وجود می‌آید. با مازاد تولید- تقاضایی در بازار برای کالاهای مصرفی- وجود نخواهد داشت.

پیش‌بینی نادرست کارفرما- کارفرما ممکن است در برنامه‌ریزی تولید- به‌خاطر برآورد غلط- در پیش‌بینی میزان تقاضا اشتباه کند.

عوامل خارجی- اختلالات سیاسی- مانند جنگ و مقررات مالیاتی و گمرکی و یا عوامل طبیعی- مانند خشکسالی و حوادث طبیعی- می‌تواند مانع جریان طبیعی اقتصاد شود.

3- نظریه توزیع ثروت- در جامعه اقتصادی ریکاردو سه طبقه وجود دارد:

سرمایه‌داران- که در مقابل ارایه سرمایه- سود دریافت می‌کنند و از محل سود به تراکم سرمایه می‌‌پردازند.

کارگران- که از نظر تعداد- بزرگترین طبقه را تشکیل می‌‌دهند و چون مالک عامل تولید نیستند- مجبورند با درآمدی به‌نام دستمزد- زندگی کنند.

مالکان زمین- که با داشتن زمین و عرضه آن برای کشت و زرع- از زارعان- بهره مالکانه دریافت می‌‌دارند و به‌مرور زمان- غنی می‌‌شوند.

ریکاردو برای تشریح این نظریه به تجزیه و تحلیل سه نظریه دیگر می‌‌پردازد:

1- نظریه بهره مالکانه- او چنین نتیجه می‌‌گیرد که با افزایش جمعیت و ثابت ماندن سطح زمین‌های مرغوب و به‌علت ایجاد بازده نزولی- قیمت مواد غذایی افزایش می‌یابد و بدین ترتیب- حجم بهره مالکانه بالا رفته و سهم مالکان زمین افزایش می‌یابد. تمایل به افزایش بهره مالکانه- برای آینده دستمزد و سود- اهمیت اساسی دارد. برمبنای این تمایل بود- که ریکاردو به آینده نظام سرمایه‌داری بدبین بود و آن‌را در ایجاد اختلاف طبقاتی موثر می‌دانست و معتقد بود که بهره مالکانه- ناشی از خسّت طبیعت است. از آن‌جایی که بهره مالکانه تنها درصورت افزایش جمعیت و ثابت ماندن شیوه فنّی تولید صورت می‌گیرد- معتقد است که منافع مالکان- با منافع سرمایه‌داران و کارگران تضاد دارد.

2- نظریه دستمزد-نظریه نوسان دستمزد– دستمزد یا قیمت بازار کار- پیوسته تمایل دارد- به‌سوی حداقل فیزیولوژیکی که قیمت طبیعی کار است- نوسان یابد. چنانچه دستمزدها افزایش یابد- سطح زندگی ارتقاء یافته و درنتیجه میزان ازدواج بیشتر و رشد جمعیت افزون‌تر می‌شود. نتیجه بعدی افزایش عرضه کار و کاهش دستمزد است. همچنین درصورت کاهش دستمزد به کمتر از حداقلی که برای ادامه زندگی و کار کردن لازم است- عرضه نیروی کار به‌دنبال مرگ و میر کارگران کاهش یافته موجب افزایش دستمزد در سطح حداقل یا قیمت طبیعی کار می‌شود.

3- نظریه سود- اگر دستمزدها براساس بعضی قوانین طبیعی تعیین می‌گردد- سود از نظر ریکاردو پس‌مانده درآمدی است- که پس از توزیع مزد و رانت- عاید سرمایه‌دار می‌گردد و در این‌صورت لزومی نمی‌بیند که در جستجوی قانون تعیین کننده میزان سود باشد. ریکاردو- سود کافی را شرط لازم و کافی رشد اقتصادی می‌داند و می‌گوید: اگر درآمد سرمایه کافی باشد حجم پس‌انداز افزایش یافته و توسعه اقتصادی رخ خواهد داد- بنابراین آهنگ رشد اقتصادی تحت سیطره نرخ سود قرار خواهد گرفت.[8] از طرف دیگر- سود با دستمزد- رابطه عکس داشته و با توجه به رشد جمعیت و قانون بازده نزولی- مقدار بهره مالکانه افزایش می‌یابد و باقیمانده آن که مقدار ثابتی است- برای تقسیم میان دستمزد و سود اختصاص می‌یابد. بنابراین هرگاه دستمزد افزایش یابد- لزوما باید مقدار سود کاهش یابد.

4- بازرگانی بین‌المللی- گسترش بازرگانی خارجی- نتایجی شبیه توزیع ثروت دارد و تاکید می‌کند که چون اکثر کالاهای قابل تکثیر یا تولیدشده در بخش کشاورزی- -کالاهای دستمزدی- هستند- به‌همین جهت اعمال سیاست حمایت وسیع از صنایع کشاورزی بی‌مورد بوده و با آزادی تجاری در این بخش- منافعی که برای اقتصاد از ورود کالاهای کشاورزی حاصل می‌شود- بیشتر از منافع ورود کالاهایی است که به‌وسیله اغنیا مصرف می‌شود. ریکاردو توجه کمتری به‌حمایت از کالاهای صنعتی معطوف می‌دارد- زیرا از نظر او هرگاه قیمت کالاهای صنعتی- نسبت به‌سطح طبیعی آن افزایش یابد- ورود سرمایه به داخل این فعالیت‌ها- موجب خواهد شد- تا این منافع از بین برود و قیمت به‌ سطح طبیعی تنزل یابد.

5- پول و انتشار آن- در مورد سیاست پولی عقیده ریکاردو بر این بود که اگر بانک انگلستان- اسکناس‌های قابل تبدیل به زر و سیم را انتشار دهد- این عمل- سبب خارج شدن فلزات گران‌بها از جریان اقتصاد و احیانا فرار آن‌ها از کشور خواهد بود و اگر جریان اجباری پول کاغذی برقرار و از تبدیل آن به فلزات گران‌بها امتناع شود- به‌ناچار ارزش پول- تنزّل خواهد یافت. پس چاره این است- که برای حفظ ارزش پول- بانک انگلستان به‌تدریج میزان اسکناس‌های خود را تقلیل دهد- ولی برای اجتناب از هرگونه مشکل عمده- باید این عمل با نهایت تانّی انجام شود. فلذا ریکاردو را می‌توان هوادار -نظریه مقداری- پول دانست.

دیوید ریکاردو
دیوید ریکاردو

دیدگاه ریکاردو در رابطه با قانون -سه-

براساس این قانون که به -ژان باتیست سه- منتسب است- هرگاه اقتصاد در اشتغال کامل قرار گیرد و سرعت گردش پول نیز ثابت باشد- سطح قیمت‌ها بستگی به حجم پول خواهد داشت. اگر عرضه پول ثابت بماند- قیمت‌ها نیز ثابت است- ولی با افزایش و کاهش عرضه پول- قیمت‌ها نیز افزایش و یا کاهش خواهند یافت.

او با پذیرش این قانون بیان می‌کند که اقتصاد- همواره در وضعیت اشتغال کامل خواهد بود و در این رابطه مشکلی بروز نخواهد کرد.

سنجش عقاید ریکاردو

ریکاردو اهمیت بسیاری از پدیده‌های اساسی اقتصاد را بیان داشته و از این حیث- شایسته تقدیر است. افکار او- دارای دو جنبه نظری و تجربی است- ولی متاسفانه در استدلال خود- بیشتر به روش قیاس مطلق متوسل شده است و آثار او دارای جنبه‌ای غیر انسانی و غیر قابل انعطاف به‌نظر می‌رسد. او در ارایه دلایل کاملا نظری و منتزع از واقعیّات- سرآمد و پیش‌قدم گروهی از اقتصادانان مانند مارکس و …- است. مطالعه آثار او دشوار است- چرا که نوشته‌های او فاقد لطافت و ظرافتی است که باید خواننده را مجذوب خود گرداند. بر اثر مطالعات ریکارود- علم اقتصاد پیشرفتی شایان نمود- ولی در راهی دشوار و پرخطر گرفتار آمد.

مرگ

ریکاردو سرانجام در سن ۵۱ سالگی در حالی که ثروتی فراوان اندوخته بود بر اثر یک بیماری عفونی درگذشت.

 

منبع :

باشگاه اندیشه

راسخون

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

میرفندرسکی

میرفندرسکی – Mir Fendereski

میرفندرسکی با نام اصلی مولانا ابوالقاسم بن ابوطالب میرحسینی فندرسکی حکیم و دانشمند دوره صفوی …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

9 − 5 =