خانه / ادبیات / نویسندگان / داستایفسکی – Fyodor Dostoyevsky

داستایفسکی – Fyodor Dostoyevsky

داستایفسکی با نام کامل فیودور میخاییلوویچ داستایفسکی – نویسنده مشهور و تاثیرگذار اهل روسیه بود- ویژگی منحصر به فرد آثار وی روانکاوی و بررسی زوایای روانی شخصیت‌های داستان است- سورریالیستها مانیفست خود را بر اساس نوشته‌های داستایوسکی ارایه کرده‌اند

زندگینامه فیودور داستایفسکی

فیودور داستایفسکی در 30 اکتبر 1821 درخانواده ای متوسط در مسکو به دنیا آمد. پدرش پزشک ارتش بود. مادرش زنی مهربان بود که یاد گرفته بود چگونه با صرفه جویی یک خانواده 9 نفره را بگرداند. زایمان های متعدد- وضعیت نامناسب تغذیه و کار زیاد سبب شد او از پا درآید و به بیماری سل مبتلا شود. داستایوفسکی نوجوان بود که مادرش را از دست داد.

 

پدرش مردی تندخو و خودخواه و خسیس بود و در محیط کوچک خانواده با خشونت و استبداد و دشنام دادن و حتی سیلی زدن فرمانروایی می‌کرد.
فیودور که کودکی حساس و عصبی بود- پدر را دشمن می داشت و از طنین فریادهای او حتی در خواب به لرزه درمی آمد. از این‌رو بلا‌ اراده در آرزوی مرگ پدر ستمکار بود- اما مادر مهربان و ملایم و غمزده او زودتر درگذشت و او را تنها گذاشت. فیودور پس از مرگ مادر- از طرف پدر که از ناامیدی به الکل پناه برده بود و توانایی سرپرستی فرزند را نداشت- به مدرسه مهندسی سن پترزبورگ فرستاده شد و در محیط خشک آموزشگاه که مقررات سخت نظامی بر آن حکم‌فرما بود- امکان یافت که به مطالعه کتابهای مورد علاقه اش بپردازد- پنهانی کتابهای روسی و فرانسوی بخواند و ذوق نویسندگی را در خود پرورش دهد. در هیجده سالگی از خبر کشته شدن پدر به دست دهقانان عاصی به وحشت افتاد و از اینکه پیوسته در آرزوی مرگ پدر به سر برده بود- شرمنده گشت. از همین تاریخ بود که اولین حمله بیماری صرع در او ظاهر شد. پس از پایان تحصیلات در رشته مهندسی و به دست آوردن شغلی در یکی از اداره ها- در خانه محقری در سن پترزبورگ اقامت کرد و تنها و تنگدست و شرمنده به زندگی ادامه داد- چیزی نگذشت که از کار اداری دست کشید تا همه وقت را به ادبیات مصروف دارد.

 

ابتدا برای امرار معاش به کار ترجمه پرداخت و آثاری چون -اوژنی گرانده- اثر بالزاک و -دون کارلوس- اثر شیلر را ترجمه کرد. در 1846 اولین داستان خود -مردم فقیر- را نوشت و برای چاپ در روزنامه- به نکراسوف شاعر روسی سپرد. دو روز بعد در ساعت چهار صبح که تازه به خانه بازگشته و به بستر رفته بود- زنگ در خانه اش به صدا درآمد- همین که در را گشود- نکراسوف را دید که ناگهان او را در برگرفت و فریاد زد: -عالی است!- و تعهد کرد که آن را به بلینسکی منتقد سختگیر و معروف بسپارد. بلینسکی نیز نظر نکراسوف را تایید کرد و به داستایفسکی گفت: -جوان! هیچ می دانی چه نوشته ای؟- داستان مردم فقیر که نام داستایفسکی را بر زبانها انداخت براساس مکاتبه ای گذارده شده که میان کارمند اداره و دختر جوانی که روبروی اتاقک او اقامت دارد انجام می گیرد- اتاقکی که کارمند همه وقت خود را در آن به استنساخ مدارک اداری می‌گذراند. در خلال این مکاتبه است که خواننده از زندگی این دو شخص آگاهی می یابد- از زندگی گذشته و حال که هزاران حادثه و عمل بی معنی و غیرقابل اعتنا در آن جریان یافته و نویسنده بسیار طبیعی و ساده آنها را بیان کرده است. سرانجام با وجود اختلافات گوناگون به سبب وضع محقر و احساس‌های مشترک- کار این دو به ازدواج می کشد که برخلاف انتظار دختر با سعادت مقرون نمی گردد.

 

داستایفسکی که از شادی سرمست و به پیروزی خود اطمینان یافته بود- پیاپی چندین داستان انتشار داد که چندان توفیقی به دست نیاورد و منتقدان او را مقلد گوگول خواندند- حتی بلینسکی حمایت خود را از او اشتباه خواند. داستایفسکی برای گریز از غم شکست‌های پیاپی به گروه جوانان آزادیخواه که یکی از مرام‌هایش الغای قانون بردگی بود- پیوست و در جلسه‌های بحث و سخنرانی شرکت کرد و در بیست و دوم آوریل 1849- هنگامی که از جلسه طولانی و خسته کننده انجمن به خانه بازگشته و به استراحت پرداخته بود- باز زنگ در نواخته شد- اما این‌بار به جای نکراسوف- ژاندارم‌ها بودند که او را به جرم شرکت در فعالیت‌های ضدتزاری بازداشت کردند و به زندان انداختند. داستایفسکی که خود را بی‌گناه می دانست و هرگز تصور نمی‌کرد که شرکت در بحث‌های سیاسی او را چون جانیان به پای میز محاکمه بکشاند- هر آن امید آزادی داشت تا در بیست و دوم دسامبر که در ساعت شش بامداد با دیگر اعضای انجمن انقلابی به وسیله نگهبانان بیرحم به میدان پوشیده از برف برده شد- جایی که همه مردم انتظار ورود آنان را داشتند. دادستان رای دادگاه را مبنی بر محکومیتشان به اعدام قرایت کرد و گروه اول تیرباران شدند- همین که نوبت به گروه دوم که داستایفسکی جزو آن بود- رسید- آجودانی از دور دستمال سفیدی تکان داد و اجرای حکم اعدام را متوقف کرد. بدین طریق حکم اعدام به چهار سال زندان با اعمال شاقه در سیبری- تبدیل شد.

 

داستایفسکی بعدها احساس محکوم به اعدامی را در لحظه‌های پیش از اجرای حکم در آثارش بیان کرده است. سرانجام در 24 دسامبر و شب میلاد مسیح با پای به زنجیر بسته- به تبعیدگاه فرستاده شد و در زندان سیبری- در میان جانی‌ها و دزدها و نااهلان- در اتاقی کثیف و مهوع جای گرفت- لباس متحدالشکل آنان را بر تن کرد و از غذای مختصرشان خورد و به کار اجباری خردکننده‌ای تن در داد. داستایفسکی که از کودکی رنجور و ناسالم بود- در زندان دچار بحران‌های شدید صرع می‌گشت و روزها به حال گیجی می‌افتاد- اما همه این رنج‌ها و دشواری‌ها و بیماری‌ها برای او تجربه‌ای سودمند و آموزشی ضروری به شمار می‌آمد.

 

فیودور داستایفسکی
فیودور داستایفسکی

 

در زندان سیبری ملت روس را از نزدیک شناخت و با خدا آشنایی بیشتر یافت- زیرا انجیل تنها کتابی بود که زندانیان اجازه خواندن آن را داشتند. پس از آنکه دوره زندان به پایان رسید و زنجیر از پایش برداشته شد- بنا بر حکم دادگاه عالی چندسال نیز به عنوان سرباز در سیبری به خدمت پرداخت و در حال تنهایی و بی پناهی به بیوه زن مسلولی به نام -ماریا دمیتریونا- برخورد که از شوهر اول فرزندی داشت و بدون هیج منبع عایدی مانده بود. داستایفسکی بی آنکه عشقی در دل احساس کند- تنها از روی شفقت با او ازدواج کرد. پس از مرگ نیکولای اول داستایفسکی چندین بار از جانشین او الکساندر دوم که مردی حساس و خردمند بود- تقاضای عفو کرد و سرانجام در 1859 بخشوده شد و اجازه یافت تا با همسرش به سن پترزبورگ بازگردد.

 

ده سال از زمانی که این شهر را ترک کرده بود- می گذشت و نامش به کلی فراموش گشته بود- پس با شهامت فراوان مبارزه را از سرگرفت. تا چندی نوشته‌هایش با سردی تلقی شد. تنها زمانی شهرت خود را بازیافت که کتاب خاطرات خانه اموات را در 1861 منتشر کرد. این داستان که به صورت اول شخص مفرد نقل شده- تقریبا زندگینامه شخصی نویسنده و شامل مشاهدات اوست در زندان سیبری. واقع بینی آمیخته با خشونت و فریادهای مشقت‌باری که به وسیله این اثر منعکس شده بود- مردم روسیه را سخت منقلب کرد- حتی تزار را گریان ساخت. کتاب از نظر سبک ادبی قالب خاصی دارد- از قصه‌های جداگانه ای تشکیل شده است که با رشته‌ای اصلی به هم پیوند یافته است. داستایفسکی نه تنها از زندان روسیه و وضع زندگی آن پرده نقاشی کاملی پیش چشم می گذارد- بلکه چهره یکایک زندانیان را ترسیم می کند و از آنان تحلیل روحی دقیقی به عمل می آورد و با همه رنج‌های روحی و جسمی- تنها تسکین خاطر را در نفوذ به عمق روح و خصوصیت‌های اخلاقی مردمی می داند که به نحوی از جامعه طرد شده بودند. خاطرات خانه مردگان پس از مردم فقیر تحول بزرگی را در داستایفسکی نشان می دهد که نوید دهنده خلق آثار بزرگ آینده اوست- چنانکه پس از این پیروزی ستایش‌انگیز- در 1864 داستان یادداشت‌های زیرزمینی را منتشر کرد.

 

این اثر در زمان حیات نویسنده موفقیت چندانی به دست نیاورد- تنها در قرن بیستم بود که منتقدان آن را جزو آثار برجسته داستایفسکی به شمار آوردند. اشخاص داستان مردمی از طبقه کارمندند که زیر بار حکومت نیکولای اول خرد شده اند. در این دوره حوادث ناگواری زندگی داستایفسکی را تیره و تار ساخت- ابتدا همسر و سپس برادر عزیزش میخاییل را از دست داد و جوانمردانه وام¬های او را برعهده گرفت- با طلبکاران به مبارزه برخاست. از این قرض می گرفت تا قرض آن دیگر را بپردازد و آنچنان با نوشتن مشغول می‌شد که هر لحظه احتمال مرگش می‌رفت- با وجود این- در عمق ناامیدی- برای تیره‌روزی خود ارزش قایل بود و آن را در اندوختن تجربه و فراهم آوردن زمینه‌های مناسب برای نویسندگی لازم می دانست.

 

فیودور داستایفسکی در چهل و شش سالگی با دختر بیست و یک ساله ای که منشی و تندنویسش بود- ازدواج کرد. در 1865 داستان معروف جنایت و مکافات را انتشار داد که اولین اثر بزرگ او به شمار آمد و او را در خارج از کشور روسیه به شهرت رساند- امروزه نیز معروف‌ترین و پرخواننده ترین اثر داستایفسکی محسوب می شود. قهرمان کتاب دانشجوی جوانی است که به سبب فقدان وسایل تحصیل ناچار به ترک دانشگاه است. پس بر اثر فقر و تنگدستی و همچنین به پیروی از نظریه‌های اجتماعی خود به کشتن پیرزن رباخوار و بر حسب تصادف به قتل خواهر او دست می زند. داستان بیشتر بر عوامل گوناگونی تکیه می کند که پدیدآورنده جنایت است. دو اندیشه پیوسته در روح جوان وسوسه برمی‌انگیزد- یکی آنکه با پول زن رباخوار که در واقع از مردم بدبختی که به ناچار از او وام گرفته اند- دزدیده شده است- می توان کار نیکی انجام داد و دیگر آنکه با این پول می توان استعدادهای شگرفی را که مافوق و مستقل از هرگونه قرارداد اجتماعی وجود دارد- بکار انداخت. جنایت و مکافات داستان ویرانی و نابودی زندگی است- اما در عمق خود نوری دارد و در جایی که به نظر می آید همه امیدها درحال نابود شدن است- ناگهان جرقه ای از نو می جهد و بشری را که همانند حیوان گشته است- به طبع فرشته‌آسای گذشته خود بازمی‌گرداند.

 

داستان قمارباز در 1866 انتشار یافت. داستایفسکی در این اثر تجربه تلخ شخصی را در یکی از اقامت‌هایش در خارج از کشور و عشق مفرطی که او را به جانب قمار می کشاند- بیان می کند. پروکوفیف از این داستان اپرایی به همین نام ساخته است. فروش این داستان‌ها بسیار خوب بود- اما برای رهایی از قرض کافی نبود. داستایفسکی سرانجام از ترس طلبکارها ناچار شد با همسر خویش از روسیه فرار کند- از این شهر به آن شهر می رفتند- از آلمان به ژنو و از ژنو به فلورانس. در اتاق‌های زیر شیروانی اقامت می کردند- غذای مختصر می خوردند. سفته امضا می کردند- جواهر ارزان‌قیمت و حتی لباسشان را به گرو می گذاردند و همین که پول از ناشر می رسید- داستایفسکی با جلب رضایت همسر به قمار پناه می برد. در وجود او همه چیز از حال اعتدال خارج شده بود- چون ناامیدی‌ها- عواطف- شادی‌ها- ضعف‌ها- کینه‌ها و پیروزی‌ها و هم این‌که هرچه داشت می‌باخت- به نوشتن می پرداخت- در نور شمع صفحه‌ها را سیاه می کرد تا به زندگی محقر ادامه دهد.اولین کودک آن دو پس از چند روز زندگی درگذشت و بر غم پدر افزود و هنگامی که دومین فرزند زاده شد- بر مخارجشان افزوده گشت و وی همچنان خود را به نوشتن و فراموشی می سپرد.

 

داستان ابله در 1868 نوشته شد. شاهزاده ای که آخرین بازمانده خاندان مهم و انقراض یافته ای است- از سفر سوییس که مدت‌ها به علل مزاجی در آن سکونت داشته- به میهن بازمی گردد. وی ظاهرا گرفتار افسردگی روحی است و در واقع به نوعی ابلهی دچار است که به کلی قدرت اراده را از او سلب کرده و از سوی دیگر اعتماد نامحدودی نسبت به دیگران در او پدید آورده است. این مرد تیره روز با آنکه پیوسته حاضر است که خود را در راه کمک به دیگران فدا کند- هرگز موفق به این کار نمی شود- زیرا قدرت و شهامت یک منجی را ندارد و نمی تواند کشمکش‌های دیگران را که بر اثر تضادها به وجود آمده است- از میان بردارد و بدین طریق هرگز به سلامت روح دست نمی‌یابد.

 

ابله در ردیف شاهکارهای فیودور داستایفسکی قرار دارد که با قدرتی عظیم بر روح خواننده چیره می شود- بی آنکه مسیله‌ای را حل کند- اما در آغاز انتشار در روسیه مورد استقبال قرار نگرفت و داستایفسکی به فکر افتاد که این بار چیزی بنویسد که توجه عامه مردم را جلب کند- پس رمان کوتاه همیشه شوهر را در 1870 منتشر کرد که در میان آثار او مقامی خاص دارد- به این معنی که نویسنده در آن مسایل فلسفی و اجتماعی را که از خصوصیت‌های رمان‌های معروف او بود- مطرح نمی کند. قهرمان کتاب در آستانه چهل سالگی- در لحظه ای به یاد گناهان دوره جوانی می افتد و خاطراتش به او حال تاسف بار و نگران‌‌کننده ای می دهد. از نظر ادبی این رمان بهترین اثر طنزآمیز داستایفسکی است.

 

رمان جن‌زدگان در 1870 از مهم‌ترین آثار داستایفسکی به شمار می‌آید که در دوره زندگیش در خارج از کشور نوشته شده و موضوع آن دسیسه ای سیاسی است- به این معنی که مردم یکی از شهرستان‌ها با روحی انقلابی درصدد برمی آیند که به همه قوانین اخلاقی و مذهبی خویش پشت پا بزنند. داستایفسکی در این اثر عقیده کسانی را که تحت تاثیر فکر اروپایی‌کردن روسیه قرار گرفته اند- رد می کند. عنوان کتاب نیز مبین این معنی است و ملتی را نشان می دهد که مسحور فرهنگ و تمدن دیگران گشته اند. پس از پایان یافتن کتاب- داستایفسکی با پولی که ناشر برایش فرستاد- وام‌های خود را پرداخت و با حالی فرسوده و بیمار- اما معروف و محبوب به سن پترزبورگ بازگشت. کتاب‌هایی که داستایفسکی دور از وطن نوشته بود- در میان آثار نویسندگان روسی مقام اول یافت و در نظر عامه مردم مقام راهنما و مرشد را به او بخشید. رنج‌های طاقت‌فرسای گذشته به داستایفسکی امکان داده بود که دردهای مردم را چنان که بود- نشان دهد و هنگامی که از جلب توجه مردم اطمینان یافت- به نوشتن یادداشت-های روزانه یک نویسنده پرداخت.

 

این کتاب به صورت نوشته‌های جداگانه از 1873 تا 1881 منتشر می شد- شامل مجموعه مقاله‌هایی درباره مسایل جاری- مانند اوضاع سیاسی و جهانی و مسیله‌ی بردگی که نویسنده آن را مبدا نظریه‌های ملی و مذهبی و اخلاقی خود قرار داده بود. داستایفسکی در این یادداشت‌ها وضع یک میهن‌پرست و ارتدوکس مسیحی را در برابر مسایل عصر خود نشان می دهد و در مذهب روسیه مزیتی می بیند که شایستگی آن را دارد که روزی راهنمای اروپا و حتی سراسر جهان گردد. مسایل دیگری نیز در این نوشته‌ها مطرح است مانند طرفداری از حقوق زن- اصلاحات دادگستری- مساله یهود و مانند آن. در این اثر همچنین چند داستان کوتاه از نویسنده گنجانده شده است- مانند -بوبوک- و -نازنین-. -بوبوک- قصه ای فلسفی و اندوهبار است و گفتگویی را میان مردگان قبرستان نشان می دهد و قصه نازنین گفتارهای مردی است در برابر جسد زن جوانش که خودکشی کرده است و مرد در پی آن است که علت و معنای آن واقعه شوم را دریابد. این شخص از قهرمانان بسیار خاص داستایفسکی است که پیوسته میان نیکی و بدی در تزلزل است.

 

برادران کارامازوف در 1879 شاهکار داستایفسکی و یکی از عمیق ترین آثار ادبی اروپایی در نیمه دوم قرن نوزده به شمار می‌آید. در این داستان دو نیرویی که بر روح داستایفسکی غلبه دارد- نشان داده می‌شود. از سویی ایمان به اصل نیکی که در نهاد بشر نهفته است و به صورت ایمان مذهبی و مسیولیت مشترک درعالم بشریت جلوه می کند- از سوی دیگر نیروی بدی که به طور مداوم او را به جانب گردابی مخوف سوق می دهد. این دو نیرو چنان درهم آمیخته است که تشخیص آن دو از یکدیگر بسیار دشوار است. خواننده در این اثر خود را با دنیایی متراکم و انبوه روبرو می بیند که در آن عالم خیال و رویا با واقعیتهای زندگی درهم پیچیده است. پیروزی داستان برادران کارامازوف شهرت وافتخار داستایفسکی را به اوج رساند و او را چون تولستوی و تورگنیف و حتی بیشتر مورد ستایش قرار داد.

 

فیودور داستایفسکی در هشتم ژوین 1880 در مراسم صدمین سال تولد پوشکین در مسکو نطقی ایراد کرد و با چنان شور و جاذبه ای سخن گفت که او را غرق در گل کردند و دستش را بوسیدند- دانشجویی به پایش افتاد و بیهوش شد. در این سخنرانی که شاهکاری واقعی شناخته شد- عظمت هنری پوشکین به اوج خود رسیده بود و داستایفسکی موضوع مورد علاقه خود- آشتی دادن فرهنگ و هنر غرب و روسیه را در آن مطرح ساخته بود.

 

مرگ فیودور داستایفسکی

فیودور داستایفسکی پس از آن در عین خوشبختی و در خانه ای آرام و در کنار همسر محبوبش به آسودگی زیست- اما این سعادت دیری نپایید و در 28 ژانویه 1881 ناگهان براثر خونریزی شدید درگذشت. همه مردم روسیه از هرطبقه در ماتم او شرکت کردند و تشییع جنازه باشکوهی از او به عمل آوردند. نویسندگان در برابر قبرش نطق‌ها ایراد کردند و پس از آنکه مراسم تدفین انجام گرفت و سکوت برقرار شد- زندگی واقعی داستایفسکی آغاز گشت- در ماورای زمان و مکان و تنها در دل دوستداران خود.

داستایفسکی را نمی توان تنها یک داستان نویس به شمار آورد- او اولین کسی است که روانشناسی جدید را در داستان وارد و دو جنبه از وجود بشری را که وجدان آگاه و ناخودآگاه است- ترسیم کرده است و با چنان قدرتی روح و اندیشه بشر را در قالب داستان پیش چشم گذارده که همه اشخاص داستان به طور شگفت‌انگیزی در نظر آشنا و مانوس می آیند. حوادث داستان‌های داستایفسکی همه در شهرها- در خانه‌های محقر و در اتاق‌های کثیف می‌گذرد- جایی که به زندگی توده مردم دردمند و ستمدیده اختصاص دارد- بنابراین عجیب نیست که همه مردم او را حامی خود بدانند و به آثارش چنین دل ببندند. داستایفسکی معرفت ما را از عالم انسانی وسعت بخشیده است.

 

فیودور داستایفسکی

آثار فیودور داستایفسکی
رمان‌ها و رمان‌های کوتاه
-۱۸۴۶- بیچارگان -رمان کوتاه-
-۱۸۴۶- همزاد -رمان- -رمان کوتاه-
-۱۸۴۷- خانم صاحبخانه -رمان کوتاه-
-۱۸۴۹- نیه توچکا -unfinished-
-۱۸۵۹- رویای عمو -رمان کوتاه-
-۱۸۵۹- روستای استپانچیکو
-۱۸۶۱- رنج‌کشیدگان و خوارشدگان
-۱۸۶۲- خاطرات خانه اموات
-۱۸۶۴- یادداشت‌های زیرزمینی -رمان کوتاه-
-۱۸۶۶- جنایت و مکافات
-۱۸۶۷- قمارباز -رمان کوتاه-
-۱۸۶۹- ابله
-۱۸۷۰- همیشه شوهر -رمان کوتاه-
-۱۸۷۲- جن‌زدگان
-۱۸۷۵- جوان خام
-۱۸۸۰- برادران کارامازوف

 

داستان‌های کوتاه
-۱۸۴۶- -Mr. Prokharchin-
-۱۸۴۷- -Novel in Nine Letters-
-۱۸۴۸- -A Jealous Husband-
-۱۸۴۸- -Another Man’s Wife-
-۱۸۴۸- -Another Man’s Wife and a Husband under the Bed- -merger between -Another Man’s Wife- and -A Jealous Husband–
-۱۸۴۸- -A Weak Heart-
-۱۸۴۸- -Polzunkov-
-۱۸۴۸- -An Honest Thief-
-۱۸۴۸- -A Christmas Tree and a Wedding-
-۱۸۴۸- -شب‌های روشن-
-۱۸۴۹- -A Little Hero-
-۱۸۶۲- -A Nasty Story-
-۱۸۶۵- -The Crocodile-
-۱۸۷۳- -Bobok-
-۱۸۷۶- -The Heavenly Christmas Tree-
-۱۸۷۶- -A Gentle Creature-
-۱۸۷۶- -The Peasant Marey-
-۱۸۷۷- -رویای آدم مضحک-

 

مجموعه مقاله
Winter Notes on Summer Impressions -۱۸۶۳-
یادداشت‌های روزانه یک نویسنده -۱۸۷۳–۱۸۸۱-

 

ترجمه
-۱۸۴۳- یوژینی گرانده -انوره دو بالزاک-
-۱۸۴۳- La dernière Aldini -ژرژ ساند-
-۱۸۴۳- Mary Stuart -فریدریش شیلر-
-۱۸۴۳- Boris Godunov -الکساندر پوشکین-

 

نامه‌های شخصی
-۱۹۱۲- Letters of Fyodor Michailovitch Dostoevsky to His Family and Friends by Fyodor Mikhailovich Dostoevsky -Author– translator Ethel Colburn Mayne Kessinger Publishing- LLC -۲۶ مه ۲۰۰۶- ISBN 978-1-4286-1333-1

 

نوشته‌های منتشر شده پس از مرگ
-۱۹۲۲- Stavrogin’s Confession & the Plan of the Life of a Great Sinner – English translation by ویرجینیا وولف and S. S. Koteliansky

 

منبع : 

نشرماهی 

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

خسرو شاهانی

خسرو شاهانی – Khosrow Shahani

خسرو شاهانی طنزنویس- داستان‌نویس و خبرنگاری بود که با نشریاتی همچون توفیق- فکاهیون- گل آقا …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − 7 =