داداییسم – Dadaiism

داداییسم
داداییسم

دادا- داداییسم- داداگری یا مکتب دادا مکتبی است پوچ‌گرا و هیچ انگار که در سال‌های پس از جنگ جهانی یکم رواج داشت- داداییسم جنبشی فرهنگی بود که به زمینه‌های هنرهای تجسمی – موسیقی- ادبیات -بیشتر شعر- تیاتر و طراحی گرافیک مربوط می‌ش- این جنبش در سال ۱۹۱۶ در کاباره ولتر در شهر زوریخ در کشور سوییس پدید آمد

کلمه -دادا-
کشف این کلمه به اعضای گوناگون محفل کاباره ولتر نسبت داده شده است.

واژه -دادا- در زبان فرانسه به معنی -اسب اسباب‌بازی- است. همچنین معنای -همه یا هیچ- نیز از آن استنباط می‌شود. برخی آن را به معنای -بابا- در مقابل ماما دانسته‌اند. در یکی از زبان‌های آفریقایی نیز به معنای -دم گاو- آمده است.البته هیچ یک از این معانی با مکتبی که در ذیل به تعریف آن خواهیم پرداخت- ارتباطی ندارد. این واژه در واقع با بازکردن فرهنگ لغت و دیدن اولین لغت- به صورت کاملا اتفاقی انتخاب شده است.

-دا دا- همچنین در زبان رومانیایی به معنای -بله- بله- است که می‌توانسته توسط یانکو و تزارا تکرار شده باشد.

 

پیش‌زمینه و انگیزه‌ها

داداییسم را می‌توان زاییده ناامیدی- اضطراب و هرج و مرج ناشی از آدمکشی‌ها و خرابی‌های جنگ جهانی اول دانست. داداییسم زبان حال کسانی است که به پایداری و دوام هیچ امری امید ندارند- در واقع داداییسم با همه چیز مخالف است حتی با داداییسم. غرض پیروان این مکتب طغیانی بر ضد هنر- اخلاق و اجتماع بود. آنان می‌خواستند بشریت و در آغاز ادبیات را از زیر یوغ عقل و منطق و زبان آزاد کنند و بی‌شک چون بنای این مکتب بر نفی بود ناچار می‌بایست شیوهٔ کار خود را هم بر نفی استوار و عبارت‌هایی غیرقابل فهم انشا کنند. در واقع دادا واکنشی است انقلابی به پیامدهای ناگوار جنگ جهانی اول. با شروع جنگ- انتشار کتابها و مجلات متوقف شد و این امر- سبب رکود ادبیات و هنر در جهان گردید. اوضاع نابسامان و آشفته- حتی افکار هنرمندان را مشوش نموده بود. در همان سال‌ها- نوجوانانی پا به عرصه اجتماع نهادند که بلافاصله از آغوش خانواده و مدرسه- رهسپار میدان‌های جنگ می‌شدند. روشن است که آنها در بدو ورود به جامعه با چه صحنه‌هایی مواجه می‌شدند- صحنه‌هایی مانند مرگ- نابودی- ویرانی- قتل و خون ریزی و اسارت. این عامل سبب شد آنها به همه قرار دادهای اجتماعی- سیاسی و حتی هنری بدبین گردند و این قوانین را عامل جنگ و ویرانی بدانند. آنان امیدی به بازگشت ثبات و آرامش جهان نداشتند. از این رو- پس از جنگ- واکنشی ناگهانی و ویرانگر از خود نشان دادند و مکتب داداییسم را پایه‌گذاری کردند.

 

آغاز داداییسم

دادای اروپایی در سال ۱۹۱۶ در زوریخ توسط گروهی از هنرمندان و نویسندگان بنیاد گرفت که تریستان تزارا- شاعر رومانیایی و مارسل ژانکو- از آن جمله بودند. بسیاری از روشنفکران اروپایی در طول جنگ جهانی اول در سوییس که در طول جنگ بی‌طرف باقی‌ماند پناه گرفتند در نتیجه یک فضای هنری زنده و پویا در این کشور به‌وجود آمد.

 

شیوه ی خلق آثار داداییسم

یکی از بنیانگذاران داداییسم می‌گوید در ساعت فلان بعد از ظهر فلان روز- در اتاق پشت میز بودیم و یکی داشت دست در دهانش می‌کرد. داداییست‌ها جامعه را نقد می‌کردند- ولی زبان و آثار آن‌ها به گونه‌ای نبود که مردم با آن ارتباط برقرار کنند و منظور آنها را بفهمند. مثلا شیوه نویسندگی آنها به این ترتیب بود که مقاله‌ای را از یک روزنامه انتخاب می‌کردند و آن را با قیچی تکه تکه می‌نمودند تا حدی که در هر قطعه تنها یک کلمه باقی بماند. آنها قطعات بریده کاغذ را در کیسه‌ای می‌ریختند و آن را تکان می‌دادند. پس یکی یکی آنها را بیرون آورده و در کنار هم قرار می‌دادند. واضح است که مطلب به دست آمده تا چه حد نامفهوم و بی‌معنا خواهد بود. قطعه زیر نمونه‌ای از اشعار داداییست‌هاست: -بلوری از فریاد مضطرب می‌اندازد روی صفحه‌ای که خزان. خواهشمندم گردی نیم بیان مرا به هم نزنید. غیر ذی‌فقار. شامگاهان آرامی حسن و جمال دوشیزه‌ای که آب پاشی راه مرداب را تغییر شکل می‌دهد-.نمایش‌نامه‌های آنها نیز عجیب و مضحک بود. به گفته یکی از اعضای این مکتب- در یکی از نمایش‌ها -روی صحنه عده‌ای با کوبیدن دسته کلید به جعبه‌ای فلزی- موسیقی متن درست می‌کردند که حاضران را تا سر حدّ جنون به خشم می‌آورد. صدایی از زیر یک کلاه بزرگ- اشعار ژان آرپ را می‌خواند. هولزنبک با فریادی که هر آن شدیدتر می‌شد- شعرهای خودش را می‌خواند و تزارا- ریتم یکنواختی را روی طبل می‌نواخت. بعد او و هولزنبک در حالی که صدای خرس در می آوردند- دور صحنه می‌رقصیدند.

 

هنرمندان داداییسم

– ژان آرپ
– رایول هاوسمان
– هانا هش
– جورج گرس
– جان هارتفیلد
– یوهانس بادر
– کورت شویترس
– مارکس ارنست
– یوهانس تیودور بارگلد
– مارسل دوشان
– من ری
– فرانسیس پیکابیا

 

ویژگی ها و عقاید داداییست ها:

 

1- هیچ گرایی:
جنبش دادا نهضتی نیهیلیستی -هیچ گرایانه- بود. آنان -پوچی- را به عنوان سمبول ادبی و هنری خود برگزیده بودند. شعار آنان این بود که: -ما نه ادبیات می خواهیم نه ادیبان را- نه هنر می خواهیم نه هنرمندان را- ما موسیقی نمی خواهیم- عقل و خرد را نمی خواهیم- وطن و سیاست را نمی خواهیم. ما از همه چیز بیزار و فراری هستیم. سمبول ما -هیچ- است و پیرو نیهیلیسم هستیم. پاینده باد -پوچی– زنده باد -هیچی-. و اینچنین به -تازگی خواهیم رسید.-

2- هرج ومرج طلبی:
آیین داداییسم همه چیز را به تمسخر می گرفت. به همه چیز اعتراض می کرد. آنان می خواستند با از بین بردن قانون ها و مرزها و تحریک مردم- هرج و مرجی در ادبیات و هنر به وجود آورند.

3- خرد ستیزی:
عقل و منطق برای داداها کسالت آور بود. آنان عقل را عاجز از فهم زندگی و منطق را زنجیری برای ذهن می دانستند.

4- هنجار ستیزی:
این جنبش هرچیز متعارفی را مردود می دانست. به تعریف خود داداییست ها: -دادا حماقتی بیش نیست که درملا عام متعارف ها را به دار می کشد.-

5- تناقض گویی:
ضد و نقیض گویی از ویژگی های بارز این نهضت ادبی بود. به عنوان مثال داداها در زمان جنگ- شعار صلح به هر قیمت و در زمان صلح- شعار جنگ به هر قیمت را سرمی دادند.

6- نفی همه چیز:
تریستان تزارا در یکی از بیانیه های خود اعلام کرد -مکتب ما ذهنیتی منفی و مخرب ولی بزرگ است- داداییست ها پشت این ظاهر ویران گر و انکارگر خود- در ایجاد خلاقیت و آفرینش نو قدم بزرگی برداشتند. آنان با انکار تاریخ- منطق و عقل- قوانین اخلاقی و اجتماعی و تکذیب متعارف های هنری و ادبی می خواستند به سرشت ناب درون انسان و حقیقت دست پیدا کنند. چرا که فکر می کردند اینها همه به صورت یک اسم و واژه درآمده اند. و در اثر روزمرگی و عادت از معنا تهی شده اند. بنابر این باید این عادت ها را از بین برد و با دیدی تازه به دنیا نگریست و همه چیز را از نو ساخت و به آن معنا بخشید. فرانسیس پیکابیا در نفی هنر می گوید: -هنر دارویی برای آدم های دیوانه است پس تا دیوانه نباشی هنرمند نخواهی شد.- و در جای دیگر تزارا ادعا می کند که هنر را نباید جدی گرفت. اگر کسی آن را جدی بگیرد هرگز هنرمند نمی شود. داداییست ها حتی خودشان را نیز نفی می کنند- به گفته خودشان داداهای واقعی با داداییسم مخالفند.

7- شک به همه چیز:
داداییست ها به همه نظام ها و واقعیت های موجود شک می کردند چرا که به دوام و ثبات هیچ چیز معتقد نبودند و همه چیز را برپایه تصادف و شانس می دانستند. داداییسم منفی است از آن نظر که گذشته را انکار و ویران می کند ولی در عین حال مثبت است چونکه با شک به همه چیز به یک نوسازی می رسد. و شاید اهمیت دادا به همین ویژگی شک کردن به همه ارزش ها و قالب ها باشد.

8- آزادی:
آنان خواستار آزادی در سیاست- اخلاق- هنر و… بودند. و عقیده داشتند که باید ادبیات و هنر را از هر قید و بندی از جمله عقل و منطق و زبان آزاد کرد تا در آن خلاقیت به وجود آید.

9- سنت شکنی:
داداییست ها حاکمیت همه چیز را مجاز می دانند به شرط آنکه تصورات مقدس اخلاقی و زیباشناختی آداب و رسوم گذشته را تکذیب کند. دادا زندگی در -حال- است. و آینده و گذشته و هرآنچه را که در آن هست را نفی می کند. از نظر آنان هنرمند دادا باید به گذشته پشت کند و در کل آن را فراموش کند تا بتواند در -امروزش- زندگی کند. داداییست ها می گویند: هنر و ادبیات یک نسل حق ندارد برای هنر و ادبیات نسل بعدش تعیین تکلیف کند. به همین دلیل است که آنان سنت را قبول ندارند چون فکر می کنند که برایشان تعیین تکلیف و تعیین مسیر می کند.

10- ساختارشکنی:
آنان هدفشان از هنر- خلق نبود بلکه به دنبال درهم شکستن چیزهای ساخته شده بودند و می خواستند با ویران کردن قالب های کهنه- خلاقیت به وجود آورند و به نشاط- امید و سرخوشی که در آفرینش نو هست دست پیدا کنند. درواقع آنان دنیا را از بی تحرکی و راکد ماندن نجات دادند و با وجود آنکه گاهی زیاده روی هایی کردند ولی با شالوده شکنی های خود باعث جهش- جوشش و جنبشی در عصر جدید شدند.

11- بی نظامی:
تریستان تزارا در یکی از بیانیه های خود به صراحت اعلام کرد که داداییسم با هر نوع نظام و اصلی مخالف است و از نظر ما بهترین نظام -بی نظامی- است و ما فراتر از هر نظامی عمل می کنیم.

12- رد کردن نقد:
داداها مخالف نقد و منتقدین بودند و هرگونه نقد و انتقادی را از خود رد می کردند و به هیچ کس حق قضاوت نمی دادند. چون عقیده داشتند که منتقدین به دنبال مهجور و فسیل کردن -تازه ها- هستند.

13- رد کردن مدرنیسم:
داداییست ها که خودشان ازمدرنیسمی چون فوتوریسم ریشه گرفته بودند و افکار فوتوریستی در رگ های آنان جریان داشت و خود زاییده فوتوریسم و به نوعی پدیدآورنده یک تحول جدید بودند با این وجود مخالف و علیه مدرنیسم بودند و به شالوده های زیباشناختی هنر مدرن حمله می کردند.

14- در جست وجوی زبان نو:
پیروان این مکتب به دنبال زبانی نو بودند. چون این زبان روزمره و عامیانه را قالب های قراردادی- فرسوده و تجویزی می دانستند که به دست و پای ما می پیچند و باعث می شوند که نتوانیم آن احساس و سرشت حقیقی خودمان را بروز دهیم. حتی این زبان را برای ایجاد ارتباط و پیام رسانی نیز مناسب نمی دانستند. آنان می خواستند عرف تازه ای در زبان پدید آورند تا از امکانات خلاقه زبانی که معنای قطعی لغات خود را از دست داده است- استفاده کنند.

15- بداهه گویی و خلق اتوماتیک وار:
داداییست ها خلاقیت را در خلق و آفرینش خود به خودی و بدون هیچ اندیشه و تفکر از پیش تعیین شده ای می دانستند. از نظر آنان همه چیز باید در -حال- خلق شود. و آفرینش اتوماتیک وار و خودبه خودی می تواند ما را به اندیشه خالص و حقیقی برساند.

 

مرکز فعالیت ها

مرکز فعالیتهای داداییستی در زوزیخ -کاباره ولتر- بود- کلوپ شبانه‌ای که در فوریه ۱۹۱۶ به وسیله هوگو بال- شاعر و موسیقیدان آلمانی- تاسیس شد. خواندن شعرهای بی‌معنا- که گاه به تکرار در یک زمان- همراه با موسیقی گوش‌خراش- از جمله برنامه‌های معمول این کاباره بودند. در تابستان ۱۹۱۶- لفظ -دادا- به جای نام ولتر- که نویسنده بزرگ اخلاق و طنزپرداز بود- برای نامیدن کار و هدف این گروه برگزیده شد. اعمال و رفتار غیر متعارف در این کلوپ شبانه موجب شکایت ساکنان اطراف آن شد در نتیجه- در ۱۹۱۷ به اجبار تعطیل گردید.

 

پایان و تاثرات داداییسم

اگر چه عقاید و رفتار داداییست‌ها مبتنی بر ویرانگری و نقض همه امور عقلانی و قوانین اجتماعی بود- اما در پس این ویرانگری- آنها در پی خلق دنیایی زیبا و عاری از جنگ و نفرت بودند. به عقیده آنها هنرمند باید در پی خلاقیت باشد و این خلاقیت را در وجود خود جستجو کند. سنت‌های گذشته نباید ذوق و قریحه او را محدود سازد.

دادا- جنبش هنری که به عنوان طغیانی در برابر سرخوردگی‌های ناشی از جنگ جهانی اول بود- تا ۱۹۲۲ ادامه یافت. پل ویریلیو متفکر فرانسوی داداییسم را نتیجه واکنش هنرمندان اتریشی به ارزش‌های محافظه کارانه در میانه جنگ جهانی اول می‌داند و معتقد است داداییسم شورشی علیه ارزش‌های مسلط آن زمانه بوده است. پس از مدتی داداییسم که ریشه در مکتب‌هایی چون امپرسیونیسم- کوبیسم و فوتوریسم داشت- با تغییراتی که در جهان‌بینی و نگرش اعضای آن به وجود آمد- زمینه ایجاد مکتب سورریالیسم را فراهم آوردند. نخستین پایه‌گذاران مکتب سورریالیسم کسانی بودند که روزی در مکتب داداییسم فعالیت داستند. آندره برتون –Andre Breton– یکی از این افراد است. به همین ترتیب- ویریلیو ظهور سورریالیسم پس از جنگ جهانی اول و در دهه ۱۹۲۰ را واکنش هنرمندان فرانسوی به وحشی گری‌های جنگ جهانی اول می‌دانست. دادا هر چند عمر کوتاهی داشت و فقط در چند شهر متمرکز بود- تاثیر فوق‌العاده‌ای از خود به جای گذاشت- و موجب شد که جنبش‌های هنر پیشتاز- میثاق‌ها- ارزش‌های فرهنگی دیرینه را به چالش گیرند. دادا از جمله حرکت‌های مهمی بود که جنبش فراواقع‌گرایی -سوریالیسم- در پاریس از آن نشات گرفت.

 

گسترش دادا در نقاط دیگر جهان
برلین
دادا در اواخر جنگ به آلمان انتقال یافت و به ویژه در برلین رنگ سیاسی به خود گرفت و میلیتاریسم و ناسیونالیسم را مورد حمله قرار داد.

نیویورک
نیویورک هم‌زمان با زوریخ به یکی از مراکز فعالیت‌های داداییستی تبدیل شد و مارسل دوشان- من‌ری و فرانسیس پیکابیا در زمره فعالان اصلی آن بودند.

پاریس
در پاریس- فرانسیس پیکایا- آرتور کراوان و ژاک واشه مکتب دادای پاریس را بنیان گذاشتند.

در ادبیات و شعر
برتون- پیکابیا- تریستان تزارا- آراگون- الوار- گیوم آپولینر- مکس ژاکوب و سوپو از جمله شاعرانی هستند که به این مکتب پیوستند.

 

منبع : 

ایران صنعت

ویکی پدیا

4 دیدگاه

  1. خیلی مکتب جالبیه من بهش معتقدم

  2. خیلی جالبه

  3. با سلام. بنیاد کارلوس فیلم آرشیو دادائیسم را ترجمه و منتشر نموده. در زیر لینک ها به اطلاع شما عزیزان رسیده تا در صورت صلاحدید، در اختیار بینندگانتان بگذارید. فریدون حسین زاده

    https://www.aparat.com/v/v0QnY

    از یوتیوب

    https://www.youtube.com/watch?v=kdiyz826Stk

  4. ممنون از اطلاع رسانی دوست عزیز اما لینک آپارات درست نیست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دو + هجده =