خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / توقف در مرگ – Death with Interruptions

توقف در مرگ – Death with Interruptions

توقف در مرگ
توقف در مرگ

توقف در مرگ یا وقفه در مرگ نام رمانی نوشته ژوزه ساراماگو است که در سال ۲۰۰۵ به چاپ رسیده – توقف در مرگ یکی از آخرین آثار این نویسنده است که به واکاوی دیدگاه های او در آخرین سال های حیات درباره زندگی و مرگ از دید انسانی چپ گرا و ایده آلیستی شکاک می پردازد

معرفی نویسنده

ژوزه دو سوسا ساراماگو– در 16 نوامبر سال 1922 میلادی در روستای کوچک -آزینهاگا- -Azinhaga- در صد کیلومتری شمال شرق لیسبون- مرکز کشور پرتغال- به دنیا آمد. ژوزه ساراماگو – نویسنده پرتغالی برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۸ میلادی است- او گرچه از سال ۱۹۶۹ به حزب کمونیست پرتغال پیوست و همچنان به آرمان‌های آن وفادار بوده‌است اما هیچگاه ادبیات را به خدمت ایدیولوژی در نیاورده‌ است.

منحصر به‌ فردترین ویژگی آثار ساراماگو عدم کاربرد نشانگان سجاوندی به صورت متداول و استفاده از جملات بسیار طولانی است- که گاه در درون آن زمان نیز تغییر می‌کند. او از میان علایم نگارشی تنها از نقطه و ویرگول استفاده می‌کند و از سایر علامات که مثلا جمله سیوالی را مشخص می‌کند یا آن را در گیومه می‌گذارد و… مطلقا می‌پرهیزد. گفتگوهای شخصیت‌های داستان را پشت سرهم می‌نویسد و مشخص نمی‌کند که کدام جمله را چه کسی گفته و به ندرت یک پاراگراف را تمام می‌کند. اگرچه بسیاری از منتقدان ادبی ساراماگو را در ردیف نویسندگان پیرو سبک ریالیسم جادویی قرار داده و آثار او را با نویسندگان اسپانیایی زبان آمریکای لاتین مقایسه می‌کنند اما او خود را ادامه دهنده ادبیات اروپا و تاثیر پذیری خود را بیشتر از گوگول و سروانتس می‌داند.

ساراماگو گاه در دل داستان‌های خود از جملات طعنه آمیزی استفاده می‌کند که ذهن خواننده را از حوادث تخیلی و غالبا تاریخی داستان خود به واقعیت‌های جامعه امروز معطوف می‌کند. نوک پیکان کنایه‌های ساراماگو معمولا مقدسات مذهبی- حکومت های خودکامه و نابرابری‌های اجتماعی است. رویکرد ساراماگو علیه مذهب آنچنان در رمان‌ها و مقالات او آشکار است که وزیر کشور پرتغال در سال ۱۹۹۲ در پی انتشار کتاب انجیل به روایت عیسی مسیح نام او را از لیست نامزدهای جایزه ادبی اروپا حذف کرد و این کتاب را توهینی به جامعه کاتولیک پرتغال خواند- ساراماگو پس از آن به همراه همسر اسپانیایی‌اش به تبعیدی خودخواسته به لانساروت جزیره‌ای آتشفشانی در جزایر قناری در اقیانوس اطلس رفت و تا آخر عمر در آنجا اقامت گزید.
ساراماگو به همراه ژان مورو عضو هییت داوران پنجاه و چهارمین دوره جشنواره بین‌المللی فیلم سن سباستین بود.

 

توقف در مرگ
ژوزه ساراماگو

معرفی کتاب توقف در مرگ

کتاب توقف در مرگ که در سال هزار و سیصد و نود و یک چاپ شده می باشد. این اثر توسط ژوزه ساراماگو نوشته شده است. که انتشارات آن جمهوری می باشد. و با ترجمه سید حبیب گوهری راد انجام گرفته است. داستان که حال و هوای آخرالزمانی آن و بی‌مکان بودن و بی‌زمانی آن و بی مفهوم بودن اعتبار نام گذاری‌ها و هویت‌بخشی‌های مرسوم در آن نمایانگر ادامه فضای کوری در اندیشه ی نگارنده است و به حوادثی پرداخته است که در یک کشور پادشاهی مشروطه در اثر توقف و عاقبت از سرگیری مرگ روی خواهد داد .نگارنده واسه ی تشکیل فضایی که دوست دارد خود را در شکل روایت دانای کل پشت تمام صفحه های اثر حضور داشته و نه فقط در اندیشه ی شخصیت‌های گوناگون داستان داخل شده و به بیان نیمه ناگفته به شخصیت آنها پرداخته است .بلکه برخی اوقات در روایت داستان نیز به صورتی وارد شده که به مطالعه کننده یادآوری کند این منم که روایتگر و آفریننده این دنیا مختص به خویش می باشم و توی مخاطب محکوم به پذیرفتن داستان من از این رمان هستی. داستان از جایی آغاز می گردد که مرگ سراغ اشخاص یک سرزمین نرفته و تا زمانی هیچ مرگی در محدوده جغرافیایی سرزمین مورد صحبت گزارش نگشته است. این مساله با واکنششات و محاسبات تازه‌ای همراه است.

 

توقف در مرگ
توقف در مرگ

خلاصه و بررسی کتاب توقف در مرگ

-مرگ- چرا برای همه ما این‌قدر مهم است؟ چرا هرجا پای فلسفه‌ورزی- تفکر و اندیشه‌های ماورایی در میان است- حضور مرگ این‌چنین قاطع و محسوس است؟ اندیشه آن‌هایی که دیدگاهی کاملا مادی به دنیای پیرامون خود دارند- درباره این راز شگفت وجود چیست؟
این‌ها پرسش‌هایی‌اند که برای همه انسان‌ها ـ با نسبت‌های متفاوت ـ پیش آمده است- و بی‌شک آنانی که دغدغه‌های فکری عمیق‌تری داشته‌اند- بیشتر به این مساله فکر کرده‌اند و درباره آن حرف زده‌اند.

در عالم ادبیات نیز نویسنده‌گان و شاعرانی بیش از هر چیز به مرگ و ماورای آن اندیشیده‌اند که اندیشه برای‌شان جایگاهی بالاتر و والاتر داشته است. نمونه روشن آن- خیام- شاعر جهانی است که تمامی آثار شعری به‌جای مانده از او پیرامون مساله مرگ- نیستی و نسبت میان حال و آینده‌یی است که بی‌شک فنا خواهد شد.

ژوزه ساراماگو- نویسنده فقید پرتگالی از جمله معدود هنرمندانی بود که در دوره ما می‌زیست و نوشته‌هایش بیش از آن‌که برآمده از دغدغه‌های مرسوم و معمول نویسنده‌گان روز باشد- ترجمانی از دیدگاه‌های یک روشن‌فکر چپ‌گرا با ویژه‌گی‌های خاص خودِ او بود.

-در ستایش مرگ- یکی از آخرین آثار این نویسنده است که به واکاوی دیدگاه‌های او در آخرین سال‌های حیات درباره زنده‌گی و مرگ از دید انسانی چپ‌گرا و ایده‌آلیستی شکاک می‌پردازد.
ساراماگو که پیشتر با -کوری- شهرتی فراوان در میان جامعه کتاب‌خوان فارسی‌زبان کسب کرده بود- در این کتاب نیز به سرنوشت مبهم انسان در روزگار کنونی و اختلاط مرزهای خیر و شر- مادیت و معنویت- بقا و فنا و بطلان دیالکتیک‌های معمول در مکاتب روشن‌فکری چپ می‌پردازد.

ساراماگو در این رمان با خلق فضای آخرالزمانی و بی‌معنا ساختن اسم‌گذاری‌ها و هویت‌های مرسوم- به حوادثی می‌پردازد که در یک کشور در اثر توقف و سپس از سرگیری مرگ روی می‌دهد.

رمان که فضای آخرالزمانی آن- بی‌مکانی و بی‌زمانی آن و بی‌معنا بودن اعتبار اسم‌گذاری‌ها و هویت‌بخشی‌های مرسوم در آن- نشانگر ادامه فضای کوری در ذهن نویسنده است- به حوادثی می‌پردازد که در یک کشور پادشاهی مشروطه در اثر توقف و سپس از سرگیری مرگ روی می‌دهد.

نویسنده برای ایجاد فضای مورد علاقه خود در شکل روایت دانای کل- پشت همه صفحات کتاب حضور دارد و نه تنها در ذهن شخصیت‌های مختلف داستان وارد می‌شود و به بیان نیمه ناگفته شخصیت آن‌ها می‌پردازد- بلکه گاه در روایت ماجرا نیز به شکلی وارد می‌شود که به خواننده یادآوری کند: این منم که روایتگر و آفریننده این جهان مختص به خود هستم و توی مخاطب- محکوم به پذیرش روایت من از این داستان هستی.

 

توقف در مرگ
توقف در مرگ

 

داستان از جایی شروع می‌شود که مرگ سراغ افراد یک سرزمین نمی‌رود و تا مدتی هیچ مرگی در محدوده جغرافیایی سرزمین مورد بحث گزارش نمی‌شود. این مساله با واکنش‌ها و محاسبات تازه‌یی همراه است. نگاه طنزآمیز نویسنده به دست‌وپا زدن انسانی که ناگهان پس از تاریخی سرشار از کلیشه نابودی و مرگ- به بی‌مرگی دست یافته است- اما در این بی‌مرگی کاملا منفعل است- فضای جالبی در داستان می‌آفریند.

پس از مدتی مرگ تصمیم می‌گیرد به میان انسان‌ها برگردد- از این‌جا به بعد مرگ شخصیتی از شخصیت‌های داستان می‌شود که با فرستادن نامه‌های بنفش‌رنگ- موعد مرگ انسان‌ها را به اطلاع آن‌ها می‌رساند. دوباره انسان منفعل به دست‌وپا می‌افتد و این بار شکل تازه‌یی از تحیر انسان در وضعیت تازه‌یی که در ایجاد آن دخالتی ندارد- به چشم می‌آید.

نویسنده که با درازگویی‌های گاه ملال‌آور همه‌چیز را موقعیت نهایی فراهم می‌کند- ناگهان مرگ را در وضعیت تازه‌یی قرار می‌دهد- این بار مرگ منفعل می‌شود- چرا که نامه‌های بنفش‌رنگِ یکی از کسانی که موعد مرگش فرارسیده است- برگشت می‌خورد.
این شخص نه انسانی مهم- نه سیاست‌مداری برجسته و نه هنرمندی نامدار است- انسانی تنهاست که نوازنده‌یی در ارکستر شهر است و تنها دل‌خوشی‌اش در زنده‌گی آرام و خاموشش- نوازنده‌گی در اتاق موسیقی‌خانه‌اش است.

این نوازنده ـ نماد هنرمندی متواضع- بدون ادعا- بی‌آزار و رقیق‌القلب ـ بدون آن‌که بداند اسطوره مرگ را به چالش کشیده است و مرگ برای این‌که رسوایی‌اش را بپوشاند- از سیمای کلیشه‌یی- ذهنی و دور از دسترس خود خارج می‌شود و با سیمایی انسانی سعی در اغواگری از نوازنده برای گرفتن نامه بنفش دارد- اما سرانجام مرگ به زنده‌گی انسانی دل می‌بندد و در آن سرزمین کسی نمی‌میرد.

داستان به شکلی نه‌چندان آشکار- موضوع ذهنیت و تاثیر کلیشه‌های ذهنی را بر زنده‌گی بشر هدف گرفته است. مرگ دقیقا زمانی از یک بشرِ خلاق اما بی‌ادعا شکست می‌خورد که از جایگاه خود به عنوان اسطوره‌یی دست‌نیافتنی تنزل می‌کند و وارد فضای عینی می‌شود.

این تنزل درجه خودخواسته- حرکت از دایره ماورای ذهنی بشر به سمت محسوسات اوست و مرگ بدون این‌که خود بداند- به دامی می‌افتد که نتیجه آن دست شستن از اقتدار و قدرت است.
شاید برای درک بهتر فضای داستان باید مجموعه دیدگاه‌های نظریه‌پردازان چپ‌گرای غربی درباره اسطوره و تاثیرگذاری آن بر تحکیم قدرت بورژوازی را مطالعه کرد- اما این‌جا بحث بر سر توانایی نویسنده در انتقال دیدگاه‌های خود در فضای داستانی است که به نظر می‌رسد جدا از همه زیاده‌گویی‌های نویسنده و نثری که حتا از ورای ترجمه گاه بی‌دلیل فاضل‌مآبانه می‌نماید- در این امر توفیق داشته است.

مترجم نیز سعی کرده است فضای داستان و نثر او را با تمام امکانات و حتا گاه بهره‌مندی از برخی اصطلاحات و شوخ‌طبعی‌های روز منتقل کند- اما مشخص نیست عنوان کتاب -death with interruption- -توقف در مرگ- به چه دلیلی به -ستایش مرگ- برگردان شده است؟

 

توقف در مرگ
توقف در مرگ

قسمتی از متن کتاب

– و بعد انگار که زمان ایستاده باشد- هیچ اتفاقی نیفتاد. وضع ملکه مادر نه بهتر شد- نه رو به وخامت گذاشت. ملکه مادر بین مرگ و زندگی معلق مانده بود و تن نحیفش درست لبه زندگی تکان تکان می خورد و هر لحظه ممکن بود به آن سمت دیگر برود- لیکن با طنابی باریک به این سمت محکم شده بود- طنابی که از روی هوسی نامعلوم، مرگ نگهش داشته بود- چرا که جز مرگ چه کس دیگری می توانست طناب را نگه دارد. آن روز هم گذشت و آن روز- چنان که اول قصه هم گفتیم، هیچ کس نمرد.-

هیچ چیز همیشه بی نقص نیست – چرا که دوشادوش آن ها که می خندند – همیشه دیگرانی هستند که زار بزنند .

آدم نباید در استفاده از کلمات – مته به خشخاش بگذارد – چرا که کلمات نیز – مثل خود ما آدم ها – در افکارشان تجدید نظر می کنند .

 

منبع :

ماندگار

ویکی پدیا

کارا کتاب

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 5 =