خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / ترلان رمان – tarlan

ترلان رمان – tarlan

رمان ترلان
رمان ترلان

رمان ترلان نوشته‌ی –فریبا وفی– دومین رمان این داستان‌نویس معاصر است- شخصیت‌های اصلی داستان دو دختر به نام‌های ترلان و رعنا هستند- دو دوست هم‌مدرسه ای که تصمیم می‌گیرند پاسبان شوند

رمان ترلان

-ترلان- رمان دیگرى از فریبا وفى است. خانم -وفى- پیش از این با نوشتن رمان -پرنده من- جایزه ادبى یلدا را به خود اختصاص داد. همچنین -پرنده من- اثر برگزیده و تقدیرشده بسیارى از نهادها و موسسه ‏هاى جایزه ادبى شد.

و اما -ترلان- تفاوت بسیار دارد با -پرنده من- چه به لحاظ ساختار بیرونى و چه از نقطه ‏نظر مضمون و محتواى درونى. البته این تفاوت را نمى‏توان در جهت مثبت ارزیابى کرد. نویسنده -پرنده من- تواناتر از نویسنده -ترلان- است.

-ترلان- قصه دخترى است که به نظر مى‏رسد مرزهاى جوانى را با بلندپروازى‏ ها و محال‏ اندیشى‏هاى خاص دوران جوانى پشت سر گذاشته است. آغاز جوانی اش همزمان بوده با روزها و سال‏هاى سرنگونى رژیم پهلوى- زمانى که بسیارى از جوانان را -ایده عدالت- هیجان‏ زده مى‏کرد تا به عضویت یکى از گروههاى غیر اسلامى اپوزوسیون در آیند. در آغاز- روحیه انقلابى یک دختر جوان توصیف می‏شود تا بعد نویسنده- این روحیه انقلابى و معترض را در تضاد و تقابل با روحیه نظامىیگرى پادگان دختران قرار دهد: -ماجراى بزرگ ملت به کمکش آمد. دگرگونش کرد. ایده عدالت هیجان‏زده ‏اش مى‏کرد. پنهان از چشم پدر به تظاهرات رفت و خیلى زود به شورشى جوان خانواده تبدیل شد.-

ترلان قرار است براى گریز از چون و چراهاى تکرارى خانواده و شاید براى تحقق بخشیدن به آرزوهاى ناکام مبارزه در راه عدالت- پس از یک دوره آموزشى- به عضویت نیروى انتظامى در آید. این مضمون- با طرح -پلیس زن- که در سال‏هاى اخیر مطرح شده و به مرحله عمل نیز رسیده- در ارتباط است. درونمایه محورى این شهر- نمایش‏ دهنده تضاد عمیقى است که میان نیازهاى زنانه و قانونمندى‏ هاى سخت‏گیرانه محیطى مردانه به نام -پادگان- وجود دارد. ترلان و رعنا دوست و رفیق نوجوانى و جوانى در روزهاى هیجان‏زدگى کشتن و کشته شدن در راه خلق- پس از گذشت سال‏ها حالا تصمیم گرفته‏اند از شهر خود کوچ کنند و راهى پایتخت شوند تا در یک مرکز آموزشى شبانه ‏روزى- تعلیم ببینند و به قول راوى -نویسنده- -پاسبان- شوند. نویسنده- موضوع قصه بلند خود را که انسجام یک رمان را ندارد – و به اکراه مى‏توان آن را رمان نامید – از طرح آموزش پلیس زن وام گرفته است تا با بهره‏گیرى از این مضمون- مسایل اجتماعى- روانشناسى و دیدگاههاى انتقادى خود را نسبت به چنین طرحى- مطرح کند.

ترلان براى فرار از خانه‏ اى که در آن احساس نشاط و سرزندگى نمی کند- به پادگان یا همان -مرکز آموزشى نظامى- مى‏رود- پادگانى دخترانه یا زنانه که در آن دخترها و زن‏ ها نمىی توانند تبدیل به -مرد- شوند! اما به قول ترلان هر چه هست- می تواند او را در بلندایى قرار دهد که دور از ماجراهاى خاله ‏زنکى احمقانه است. پاسبان زن می تواند با قد و بالایى بلند که لازمه چنین شغلى است- روبه ‏روى مردها و حتى اندکى بالاتر از آنها بایستد و حرفش را بزند. همه انگیزه ترلان براى -رفتن- در کنجکاوى خلاصه مى‏شود و یا رفتن از مرحله‏اى به مرحله دیگر و چشیدن طعم گس ماجراهایى دیگر:

-فکر کرد ماجرا همین است- ایستادن روی بلندی و از آنجا به دیگران نگاه کردن … حسی بود که به جستجوی دوباره ‏اش می‏ ارزید. اگر چه دیگر نه هدف- عالی بود نه وسیله. هیچ چیز- هیچ چیز را توجیه نمی‏کرد … اما باز هم یک بلندی بود که می ‏توانست بالای آن در ماجراهای احمقانه طناز و دخترخاله ‏ها شریک نشود. در پایان دخترهایی بودند که می‏توانستند لقب‏ های نه چندان شایسته قبلی‏شان – دراز بی‏ مصرف و نردبان – را دور بیندازند و با احساس قدردانی از قد و اندازه‏شان شانه‏ ها را برای درج ه‏ای که قرار بود سال بعد روی آنها زده شود- صاف نگه دارند.-

رعنا که ذهنیت و شخصیتی هم‏جنس ترلان دارد- پس از شکست خوردن در رسیدن به آرمان‏های بلند پروازانه‏ ای همچون رفتن به الجزایر یا کوبا برای ادامه مبارزات- به مرکز آموزشی شبانه  ‏روزی می ‏آید تا تعلیم ببیند و پلیس شود. نویسنده به خوبی از پس توصیف تنش‏ ها و کشمکش‏ های درونی و بیرونی دختران خوابگاه آن مرکز در مقابل قوانین مردانه یک پادگان نظامی- برآمده است.

زنان و دختران خوابگاه- هر یک نماد وجهی از شخصیت زنانه‏ اند- شخصیت‏های تک ‏بعدی که در هم آمیختن آنها و خلق شخصیتی جدید نیز- آدمی -زنی- متعادل و رو به تکامل- پدید نمی‏ آید. -فیروزه- سبک‏سر و بذله‏ گوست و تنها خصیصه بارز حضورش در رمان- مزه‏ پرانی و مسخره کردن این و آن است. -مینا- با رویاها و خواب‏ های سانسورشده ‏اش- دختری است در آرزوی شاهزاده ‏ای سوار بر اسب. او پنهان از چشم دیگران- سیگار می‏کشد- ماتیک می‏زند و خواب‏هایش پر از تصاویر ممنوعه‏ اند! ارشد خوابگاه- پیردختری است که شب ها با چادر سیاه می‏خوابد- صورتش پشمالوست و هنرش- لو دادن شیطنت‏ های دخترانی که برای -پاسبان- شدن- ساخته نشده‏ اند. بقیه دختران خوابگاه- نقش پر رنگی در جریان شخصیت‏پردازى داستان ایفا نمی‏کنند و فقط حضور دارند تا ازدحام حضورشان- رعنا و ترلان- شخصیت‏ های محوری قصه را خسته و دلزده کند. شخصیت ‏هایی که نماد رویاپردازی و خیال‏ پروری‏ های سیاسی بوده ‏اند و حالا با وجود همه کتاب‏ هایی که خوانده ‏اند و میتینگ‏ هایی که رفته ‏اند- در رودررویی با زندگی و کسالت و بیهودگی روزمرگی‏ ها- به شدت احساس ناتوانی می‏کنند.

زبان نویسنده چه در اثر پیشین او و چه در -ترلان- زبانی است که بیشتر به کار روایت داستان کوتاه می‏ آید. فصل‏ های مختلف کتاب هر کدام- آغاز و پایان مجزایی دارند. اگر به این ویژگی- شاعرانگی نثر نویسنده را نیز اضافه کنیم- می‏توان به این یقین رسید که زبان راویانه -فریبا وفی- متناسب داستان کوتاه است. استعاره‏ ها و تشبیه‏ هایی که از زبان راوی بیان می‏شود- یادآور بعضی اشعار سپید فروغ اند. اشعاری که می‏توان برایشان عنوانی دیگر برگزید- عنوانی مثل -شعر محاوره ‏ای-: -ترلان می‏خندد و به دروغ ‏های کوچکی فکر می‏کند که مثل پول خرد ته کیف آدم‏ها صدا می‏کند.-

نویسنده- حقیقت پیام درونی اثر را با طنزی کنایه ‏آمیز که گاه پنهان می‏شود و گاه آشکار- به مخاطب القا می‏کند. طنز زبان گاه شاعرانه -وفی- همه پدیده ‏ها و موضوعات پیرامون او را در بر می‏گیرد. این زبان زیرکانه تحقیرآمیز از ریز و درشت مسایل خانواده و اعضای آن یعنی پدر- مادر- خواهر و برادر شروع می‏شود و به سطح جامعه می ‏آید. البته -وفی- از جامعه- برشی را برگزیده است که همان خوابگاه آموزش نظامی است. در این اجتماع کوچک ابعاد گوناگون و البته پنهان ذهنیت زنان و دختران توصیف و آنگاه نقد می‏شود. نگاه راوی میان -دانای کل- و -سوم شخص- در نوسان است. شاید به همین دلیل می‏تواند منتقد نکته‏بینی پیرامون مسایل گوناگون باشد. نگاه منتقدانه نویسنده یا همان دانای کل- تا آنجا پیش می‏رود که مظاهر و نشانه‏ های ظاهری مذهب را نیز از ورای پرده‏ای از ابهام می‏بیند. انگیزه -وفی- در کاربرد واژه -چادر- با بسامدی بالا و خلق فضا و نگاهی که بوی توهین و تحقیر می‏دهد نه به معنای مغایرت و عناد آشکار با نشانه‏ های دینی همچون نمازخانه- چادر و … است- بلکه نشانه گونه‏ای نقد سازنده است که می‏خواهد اصلاحگر باشد تا اخلالگر. در حقیقت -فریبا وفی- به جنبه ‏هایی از مظاهر و جلوه‏ های دینی می‏ تازد که یا رنگ و بویی از ریا دارند و یا نمایشگر جلوه‏ های تحریف‏ شده اعتقادات دینی‏اند- جلوه‏ های پر دافعه ‏ای که نتیجه ناگزیر تعصب‏ ها و سختگیری‏ های افراطی گروهی از افراد مذهبی است.

رمان ترلان
فریبا وفی

نویسنده- انتقادگر شیوه ‏ها و روش‏ هایی است که در آن تعصب- ریاضت و نادیده گرفتن نیازهای غریزی و فطری- حرف اول را می‏زند. از منظر زیباشناسی و بررسی‏های روان‏کاوانه- ارشد خوابگاه دانشجویی- انسان -مذهبی متعادلی- نیست. او فطرت زیبابین و زیباطلب زنانه خویش را انکار می‏کند و با تصویری در برابر دیگر دختران ظاهر می‏شود که منفور و مطرود است: -دندان‏های جلویی ارشد تا عمق لثه بالا رفته‏ اند. پشت لبش پر مو است و چشم‏هایش سیاه و مات است. عادت دارد آستین‏هایش را بالا بزند و بازوهای لاغرش را مثل وقتی که وضو می‏گیرد بالا و پایین کند.-
الگوی شخصیتی ارایه شده از یک زن ایرانی در این اثر- الگویی کامل- معتبر و دست‏کم متعادل یا حتی متوسط نیست.

شخصیت‏ های محوری- تنها و سرگردان و دلزده‏ اند- دلزده از آرمان‏ های توخالی و پوچ دیروز و ناامید نسبت به آینده‏ای که در پس مهی از تردید و بدبینی فرو رفته است. ترلان- زنی است که به بیگانگی با جهان بیرون رسیده است. این بیگانگی حتی به او اجازه نمی‏دهد به چیزی شک کند. او از موهبت تردید که سرآغاز یقین است- محروم شده و در وادی ناامیدی و وانهادگی دست و پا می‏زند. انتخاب این حرفه یعنی پاسبانی نیز نه از سر شور و اشتیاق و امید- که میلی خاموش به -رفتن- از مرحله‏ای به مرحله دیگر است.

از منظر فلسفی- نگاه نویسنده در تازه‏ ترین اثر خویش- نگاهی پوچ‏گرایانه است. این پوچ‏گرایی چنان گسترش می‏یابد که بر نگاه منتقدانه راوی نیز سایه می‏افکند. ترلان در گفتگوهای مکرر با برادرش از بی‏حاصلی زندگی خسته ‏کننده و جای خالی ایمان به عنوان تنها نجات‏بخش- حرف می‏زند: -نکند مشکل فلسفی پیدا کرده‏ای- ماوراالطبیعه- معنی- هستی- خدا. از وقتی کتاب -انسان چگونه غول شد- و چند کتاب دیگر را خواندم- دیگر به او فکر نکردم. ایمان به او را نمی‏ شود با خواندن چند کتاب از دست داد. ترلان می‏خندد. پس از همان اول هم نداشته‏ ام و خیال می‏کردم دارم.-

تیر نگاه انتقادی نویسنده- آنهایی را هدف می‏گیرد که با سهل ‏انگاری- بی‏ مبالاتی و سطحی‏ نگری نسبت به جان مایه اصول مذهبی- چهره‏ای زشت و زمخت از آدم‏ ها و آداب مذهبی ساخته‏ اند. -اسلامی- بودن این مرکز آموزشی مهم‏ترین ویژگی و به بیان ساده ‏تر- مهم‏ترین بهانه ‏ای است که نویسنده از آن به نفع لحن کنایه‏ آمیز و انتقادی خود بهره می‏جوید. در بخش‏های مختلف این داستان بلند جمله‏ های دو پهلویی وجود دارد که نشانگر نگرش آرمان‏ خواهانه نویسنده نسبت به همه پدیده‏های زندگی است. مذهب به عنوان یکی از این پدیده ‏ها از این قاعده مستثنا نیست: -در نمازخانه به دیوار تکیه می‏دهند و پاهایشان را دراز می‏کنند. زن جوانی پرده را کنار می‏زند و با بچه گریانش می ‏آید تو. بچه را روی موکت می‏گذارد و کهنه ‏اش را باز می‏کند. بخار ادرار از ران‏های سرخ‏ شده‏ اش بلند می‏شود. بوی کهنه خیس توی نمازخانه می‏پیچد.-

انتقاد زیرکانه نویسنده از نشانه‏ های ظاهری مذهب به معنای وابسته بودن او به یکی از فرقه‏ ها و گروه های دینی و غیر دینی نیست. ترلان نماینده نسلی است که حالا در پایان فصل جوانی به روزهایی می‏اندیشند که در آرمان‏گرایی‏ های ساده‏ لوحانه دوران پر شر و شور جوانی- گذشته است. آرمان‏ هایی بر باد رفته و عدالتی که پشت خیانت سران احزاب هزار چهره کمونیستی- مدفون شد.

تیزی نوک قلم خانم -وفی- احزاب چپ‏گرای سال‏های پایانی رژیم پهلوی را نیز نشانه رفته است. ترلان شخصیتی است که به گونه‏ای -وانهادگی- رسیده است. وانهادگی واپسین مرحله فرایندی است که به پوچ‏گرایی -نیهیلیسم- ختم می‏شود.
درد ترلان و رعنا- ناکام ماندن همه آرمان‏های دور و دراز نجات بشریت و ساختن دوباره جهان- محرومیت از آزادی شایسته یک انسان و رسیدن به بن‏بست -بی‏تفاوتی- و -بیگانگی- است. به نظر می‏رسد آنها همه چیز را آزموده‏اند و با محک و معیار آرمانی و ناممکن‏ شان- هیچ چیز خالص و ناب نبوده است. دایره این دلزدگی چنان وسیع است که -مبارزان فدایی خلق- را هم در بر می‏گیرد: -همه ‏اش الکی. آن پنج نفر احمق حتی اگر کارخانه‏ای هم نمی‏ساختند باز کار دیگری می‏کردند تا پول دربیاورند. خلق ملق هم بهانه ‏ای بود برای نیت‏ هایشان.-

ترلان- شخصیتی است که از درون تهی شده است. به همین دلیل- نگاه تحقیرآمیز و بی‏ اعتمادش را از گروه های انشعابی حزب توده نیز دریغ نمی‏کند. ترلان یعنی زیبا- اما جهان پیرامون ترلان از هر چه زیبایی تهی است. شاید لازم باشد ترلان با جهان دیگری آشنا شود- جهان درون- سرراست‏ ترین و نزدیک ‏ترین نشانی دنیایی است که با فرو رفتن در اعماق آن می‏توان زیبایی‏ ها را دید و زیبا شد. قهرمان نویسنده در تازه‏ترین اثرش با جهان و هر چه در آن است- بیگانه است. پس بهتر است سری به آبادی‏ های درون خویش بزند. نویسندگی- آرمان دیگر ترلان است- آرمانی ممکن و آشنا. فاصله گرفتن از جهان – چه پادگانی نظامی باشد و چه خانه‏ای که رنگ قهر و کینه است – هیچ دردی را از انسان وانهاده دوا نمی‏کند.

در آثار -فریبا وفی- همیشه نقطه‏ ای روشن در پایان هست تا همه تاریکی‏ های تاکید شده را جبران کند. قهرمان قصه -ترلان- از بیگانگی با جهان به سوی چشم‏انداز روشن آشتی با خویشتن حرکت می‏کند. تنهایی باروری که قهرمان -پرنده من- و -ترلان- در پایان بدان دست می‏یابند- نقطه عزیمت است- عزیمتی واقعی و راستین که دلتنگى تنهایی میان جمع را به شادمانی حقیقی روحی مبدل می‏کند که بر بلندایی نشسته و نظاره‏گر آرام و شکیباى هیاهوی خلق است.

وصل شدن شخصیت‏ محوری قصه به نقطه‏ای روشن و پر امید – آن هم در سطرهای پایانی ماجرا – شاهد مثال معتبری است که اثر این نویسنده را از متّصف شدن به صفاتی چون -پوچ‏گرایانه- -سیاه- و ویژگی‏ هایی از این دست- مصون می‏دارد: -روی تخت می‏نشیند. از دور صدای نامفهوم فرمانده می‏آید. صبر می‏کند تا سکوت خودش همه صداها را دور کند. دور و برش به سرعت خالی می‏شود- خالی از هر صدا و خالی از هر جنبشی. احساس می‏کند آرام آرام چیزی به او نزدیک می‏شود. شروع می‏کند به نوشتن. قلبش شادمانه می‏تپد.-

نویسنده- آنقدر سنگدل نیست که قهرمان تنها و افسرده‏اش را میان هیاهوی جنون‏ آسای اجتماع خشمگین رها کند- لذا پیله‏ای از تنهایی متعالی به دور این دن‏کیشوت حیران می‏تند تا از گزند آسیاب‏ های بادی غول ‏آسا در امان باشد.

قسمت های زیبایی از کتاب

– رعنا وفادار است . فراموشش می کنی ولی از دستش نمی دهی . می دانی گار برود یک روز برمی گردد و اگر تو بروی و سال ها بعد برگردی پیشش در آغوشت می گیرد .

– نمی شود از کنار تو هم ساده رد شد . آدم بی اراده بر می گردد و به تو نگاه می کند .
چرا؟
چون تو به آدم نگاه می کنی .

– دشمن مشترک می تواند آدم ها را با هم آشنا کند ولی فقط دوست مشترک آن ها را به هم نزدیک می کند .

– وقتی زیاد به رفتن فکر کنی – سفر را آغاز کرده ای .

– به همین سادگی کلمات محکم و آشنای زندگی اش بی مصرف شده بودند .

– زندگی چیز فوق العاده و عجیب غریبی نیست . همین است که می بینی . مهم این است که دوربین را کجا بگذاری.

 

منبع :

daftarmags.ir

وبلاگ بهترین کتاب

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

2 دیدگاه

  1. تحلیل جامع و زیبا و دقیقی بود

  2. خوشحالیم که مفید بوده
    ممنون از بازخورد شما

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

12 − 5 =