خانه / ادبیات / تحلیل و بررسی کتاب / بچه‌های محله ما – Children of our alley

بچه‌های محله ما – Children of our alley

بچه‌های محله ما
بچه‌های محله ما

بچه‌های محله ما یا پسران جبلاوی  -اولاد حارتنا- داستان بلند نجیب محفوظ است- این داستان در سال ۱۹۵۹ در روزنامه الاهرام منتشر می‌شد- نشر این داستان مخالفت بسیاری از شخصیت‌های مذهبی مصر را برانگیخت- تا این که سرانجام نشر این کتاب در مصر ممنوع شد- این کتاب نخستین بار در سال ۱۹۱۹ در لبنان چاپ شد- فلیب استوارت آن را به انگلیسی برگرداند و این کتاب شهرتی جهانی پیدا کرد

معرفی نویسنده

نجیب محفوظ عبدالعزیز ابراهیم احمد الباشا نویسنده و نمایشنامه‌نویس مصری و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۸۸م- بود. محفوظ نویسنده نامدار مصری و نخستین نویسنده عربی که تاکنون برنده جایزه ادبی نوبل در سال 1988 شده است-محفوظ لیسانس فلسفه خود را از دانشکده ادبیات دانشگاه مصر دریافت کرد. او عضو شورای عالی فرهنگ ملی مصر و دارای نشان اول این کشور است. نوشتن را از کودکی شروع کرد. در آغاز به دنبال تحصیل معماری و پزشکی رفت اما دیری نکشید که در رشته فلسفه ادامه تحصیل داد. از محفوظ که یکی از بهترین نویسندگان و روشنفکران معاصر دنیای عرب به شمار می رود تاکنون بیش از پنجاه کتاب در قالب داستان بلند- مجموعه داستان های کوتاه- نمایشنامه- مقاله- سفرنامه- خاطره و تحلیل سیاسی به چاپ رسیده است. بسیاری از آثار او به صورت پاورقی در نشریات منتشر شدند. از جمله بچه‌های محله ما و کوچه مدق که بر اساس آن فیلمی با شرکت سلما هایک در مکزیک ساخته شد. -بچه‌های محله ما- -۱۹۵۹- یکی از بهترین آثار او است که به‌خاطر کفرگویی ناشی از تصویر کنایی او از خدا که مخالف عقاید ادیان ابراهیمی یهودیت- مسیحیت و اسلام بود در مصر سال‌ها ممنوع بود. در سال ۱۹۸۹ پس از فتوای خمینی در مورد سلمان رشدی- عمر عبدالرحمن روحانی نابینای مصری در گفتگو با یک روزنامه‌نگار گفت که اگر محفوظ برای نوشتن این داستان مجازات می‌شد- رشدی به خود اجازه انتشار چنین کتابی را نمی‌داد
به خاطر حمایت فراوان او از پیمان صلح انور سادات با اسراییل در کمپ دیوید- کتاب‌های او در بسیاری از کشورهای عربی ممنوع بود. این ممنوعیت با گرفتن جایزه نوبل برداشته شد.

تا روز درگذشتش او سال‌خورده‌ترین برنده جایزه نوبل در ادبیات و سالخورده‌ترین برنده جایزه نوبل پس از برتراند راسل و هالدور لاکسنس بود. در ژوییه ۲۰۰۶ نجیب محفوظ پس از عمل جراحی ناموفق بر روی سرش تحت مراقبت‌های ویژه پزشکی بود و عاقبت در ۳۰ اوت ۲۰۰۶ درگذشت.

بچه‌های محله ما
نجیب محفوظ

معرفی و خلاصه کتاب بچه‌های محله ما

رمان -بچه­‌های محل ما- در 1959 به شکل پاورقی منتشر شد و کل آن به صورت کتابی مستقل در 1965 در بیروت به چاپ رسید. این کتاب داستانی کلیدی است که محل پیدایش یکتاپرستی و خرد را در شهر کهن قاهره توصیف می‌کند. این کتاب چنان بحث هایی برانگیخت که محفوظ- ترجیح داد تا آن را از فهرست آثار خود حذف کند. ماجرای داستان- تقلیدی از قصص کتاب مقدس و قرآن کریم است و مسایلی در رابطه با وجود خداوند- شر و فساد و تبادل میان جادو و علم را مطرح می­کند. الزعبلاوی- شیخ مرموز و بینانگذار پرهیبت یک محله- ادهم پسر دومش را که دورگه است برمی­گزیند تا موقوفاتش را اداره کند. ادریس- پسر ارشد- به این تبعیض اعتراض می­کند و در پی آن از خانه مطرود و شیطان مجسم می­شود.

ادریس موفق می شود که ادهم و همسر او را در سقوط به دنبال خود بکشاند- بدین ترتیب که متقاعدشان می­سازد که آینده خود را در وصیتنامه سری پدر بخوانند. ادهم در حین عمل غافلگیر می­شود و او را نیز از کانون خانواده- که به صورت بهشت از دست رفته درمی­آید- می­رانند. یکی از پسرانش- به نام قدری- برادرش همام را که مورد توجه الزعبلاوی بود می‌­کشد: بدبختی بر فرزندان بی­گناه او نازل می­شود و حال آنکه نیای خانواده- منزوی و ظاهرا بی­اعتنا- در پشت درهای بسته به زندگی ادامه می­دهند. پس دورانی چون عصر آهن برای همه آغاز می­شود: کار- فقر و رنج بروز می­کند.
در این رمان پیدایش ظلم با ظهور اداره­ کنندگان جدید موقوفه شکل می­‌گیرد که همه درآمدها را به انحصار خود درمی­آورند. با این حال- جبل مارگیر عصیان می­کند و موفق می­شود که الزعبلاوی را تحت تاثیر خود قرار دهد و الزعبلاوی- همانگونه که خداوند موسی را مخاطب قرار می­داد- با او سخن می­گوید و پس از آن او جامعه­ای عادل ایجاد می­کند. دوران ترقی آغاز می­شود- اما براثر خودخواهی و فراموشکاری انسان ها بسیار زود از میان می­رود. رفاعه نجار- که چون مسیح مهربان و مردم دوست است پیامی از عشق می­‌فرستد و پیش از کشته شدن می­‌کوشد تا بدی را از ذهن مردمان دور کند: یارانش خاطره مقدس او را حفظ می­‌کنند. قاسم چوپان که مدعی است یکی از خدمتکاران الزعبلاوی به او الهام می­بخشد ظاهر می­شود و حق را براساس قدرت دوباره برپا می­دارد: ولی هیچکدام از جانشینانش موفق نمی­‌شوند که راه او را ادامه دهند.

 

بچه‌های محله ما
بچه‌های محله ما

 

سرانجام عرفه‌ی‌جادوگر سرمی رسد و می­‌کوشد تا راز الزعبلاوی را کشف کند: اما فقط مرگ خود را برمی­‌انگیزد و به دست رییس می­افتد که تشنه استفاده از دانش اوست. حنش- پس از کشته شدن برادرش عرفه می­‌گریزد و امید واهی بازگشت و انتقام را در دل همه ستمدیدگان برمی­‌انگیزد. این کتاب- که توهینی نسبت به برتری اسلام و بنیادهای اخلاقی حکومت تلقی شد- با وجود الفاظ نسنجیده و پایان مبهم آن- سر و صدای زیادی برپا کرد. اولاد حارتنا که تحت تاثیر هسیودوس Hesiodos و ریشار سیمون Richard Simon و عصر روشنگری و اوگوست کنت Auguste Conte و آلفرد لوازی Alferd Loisy نگاشته شده است به دوران لاادریگری زندگی محفوظ تعلق دارد- اما در آن سوی شک- حکمتی بنیان­ کن عرضه می­‌کند: بهشت و جاودانگی ممکن است باعث یاس و حرمان ما شود- زیرا تن­‌پروری همه چیز را به جهنم تبدیل می­‌کند و تنها کوشش و امید می­‌تواند خوشبختی مداوم انسان ها را ایجاد کند: جعبه پاندورا بر باغ عدن رجحان دارد.

 

بچه‌های محله ما
بچه‌های محله ما

شخصیت‌ های داستان

شخصیت‌ های این داستان ظاهرا شخصیت‌ های قرآن و کتاب مقدس بودند که در آن نام‌های واقعی تغییر داده شده بودند- در حقیقت این رمان روایت تازه‌ای از داستان آفرینش و پیامبران به شمار می‌رود.

قندیل: نام تغییریافته جبرییل است به نزد قاسم -پیامبر اسلام- می‌آید و آموزش‌های جبلاوی -خداوند- را برای او نقل می‌کند.

ادهم که با لفظ آدم تشابه دارد- پسر کوچک و عزیز جبلاوی از ام سمراء است که جبلاوی او را از خود طرد می‌کند. اطلاع ادهم از سنگ وصیت با تعبیر خوردن ادهم از درخت ممنوعه رابطه تنگاتنگی دارد.

ادریس که ظاهرا تغییریافته از ابلیس است- کسی است که با ادهم دشمنی دارد و مسبب طرد ادهم و محرومیت اوست. وی همچنین کسی است که از جبلاوی تمرد کرد و جبلاوی کینه او را به دل گرفت.

جبل بیان رمزی محفوظ از موسی است- که در قرآن و کتاب مقدس از سخن گفتن خدا با او در کوه- و همچنین جلوه کوه در برابر او- سخن به میان رفته‌است.

رفاعه تعبیر محفوظ از عیسی است که با برداشت قرآن تطابق دارد که عیسی به سوی آسمان برده شده‌است. در این داستان جبلاوی رفاعه را نزد خود می‌برد و رفاعه در خانه جبلاوی زندگی می‌کند. محفوظ به اختلاف در مرگ رفاعه اشاره می‌کند که با اختلاف نظر مسیحیان و مسلمانان در مورد رنج‌های مسیح و به صلیب کشیدن او هماهنگ است.

قاسم تعبیر محفوظ از پیامبر اسلام است که از کنیه وی ابوالقاسم گرفته شده‌است. در این داستان قاسم یاران و همسران متعددی دارد. ازدواج قاسم با زن ثروتمندی که از او بیست‌سال بزرگ‌تر است یادآور ازدواج پیامبر اسلام با خدیجه دختر خویلد است. خروج قاسم از شهر حی را با هجرت محمد از مکه با مدینه برابر دانسته‌اند. جنگ نبابیت بیان کنایی از غزوه بدر است.

صادق در داستان محفوظ از یاران نزدیک قاسم است. پس از مرگ قاسم- صادق وارث او می‌شود- بسیاری شخصیت صادق را رمزی از شخصیت ابوبکر در تاریخ اسلام می‌دانند. این داستان با مرگ جبلاوی به دست عرفه پایان می‌یابد. در این داستان- عرفه نه جبلی است- نه رفاعی- و نه قاسمی یعنی به هیچ‌یک از سه دین ابراهیمی تعلق ندارد- در حالی که هر سه خانواده عرفه را از خود می‌دانند. عرفه را نمادی از معرفت یا علم دانسته‌اند.

 

بچه‌های محله ما
بچه‌های محله ما

 

 

منبع :

کتابستان

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

مهاباراتا

مهاباراتا – Mahabharata

مهاباراتا یا مهابهاراتا سروده‌ای حماسی از سده پنجم یا ششم پیش از میلاد به زبان …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × 1 =