خانه / نام آوران / استوارت هال – Stuart Hall

استوارت هال – Stuart Hall

استوارت هال
استوارت هال

استوارت هال نظریه‌پرداز فرهنگی انگلیسی‌ست- هال- آثار کلیدی در فرهنگ و رسانه و سیاست دارد- استوارت هال- یکی از مهم‌ترین توضیح‌دهندگان نظریه دریافت است- این رویکرد به متن‌کاوی بر نقطه توجه مذاکره و مخالفت در سهم مخاطب متمرکز است

زندگی استوارت هال

استوارت هال در ۳ فوریه ۱۹۳۲ در کینگستون جاماییکا متولد شد. هال- آثار کلیدی در فرهنگ و رسانه و سیاست دارد. در سال ۱۹۵۱- هال به بریستول جایی که پیش از تحصیل در آکسفورد زندگی می‌کرد- رفت. او محصّل دانشگاه آکسفورد بود و فوق لیسانسش را از کالج مرتون گرفت. هال در دانشگاه بیرمنگهام- جایی‌که راهنمای مرکز مطالعات فرهنگی بیرمنگهام بود- مشغول به کار شد. بین سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۷ در دانشگاه آزاد صاحب مقام بود. در دهه ۱۹۵۰- و در احیای استیلای شوروی در سال ۱۹۵۶ بر مجارستان -جایی که هزاران عضو- حزب کمونیست را ترک کردند و جایگزین‌هایی برای راست‌کیشی‌های گذشته می‌جستند- هال به ای. پی. تامپسون- ریموند ویلیامز و دیگران جهت آغاز کار دو نشریه سوسیالیست رادیکال ملحق شد: خرد نو و بررسی چپ جدید.
موقعیت شغلی او بعد از نوشتن هنرهای همه‌پسند در ۱۹۶۴- سرعت پیدا کرد. نتیجه مستقیم این کار- دعوت هال برای پیوستن به سی‌سی‌سی‌اس در بیرمنگهام- از سوی ریچارد هاگرت بود.

در ۱۹۶۸ استوات هال- مدیر بخشی در دانشگاه بیرمنگهام شد. او تعدادی کتاب تاثیرگذار در سال‌های پیش رو نوشت- شامل موقعیت‌یابی مارکس: ارزیابی‌ها و انحرافات -۱۹۷۳- و رمزگذاری و رمزگشایی در گفتمان تله‌ویزیون -۱۹۷۳- و پلیسی‌کردن بحران -۱۹۷۸-. پس از انتصاب به عنوان پروفسور جامعه‌شناسی در دانشگاه آزاد در ۱۹۷۹- هال چند کتاب تاثیرگذار دیگر نوشت. شامل راه دشوار تجدد -۱۹۸۸- مقاومت از طریق مناسک -۱۹۸۹- شکل‌گیری مدرنیته -۱۹۹۲- مسایل هویت فرهنگی -۱۹۹۶- و بازنمایی‌های فرهنگی و رویه‌های دلالت‌گر -۱۹۹۷-. هال در ۱۹۹۷ از دانشگاه آزاد بازنشسته شد.

استوارت هال- یکی از چهره‌های اصلی موثر در پیش‌رفت مطالعات فرهنگی در انگلستان – دست کم از طریق ریاستش بر مرکز مطالعات فرهنگی معاصر بیرمنگهام بین سال‌های ۱۹۶۸ و ۱۹۷۹ – بوده است. بین سال‌های ۱۹۵۷ تا ۱۹۶۱- هال ویراستار نشریه نیو لفت ریویو بود. در همین دوران و از دلِ همایش ملی سال ۱۹۶۰ معلّمان- نخستین مطلبِ منتشرشده‌اش به ویراستاری پدی وانل- درباره -فرهنگ مردم‌پسند و مسیولیت شخصی- -۱۹۶۴- بیرون آمد. -هال- خودش در آن‌زمان معلّم مدرسه بود.- اثرِ نخستِ هال- تلاشی جدی برای شناساندن آن‌چه در فرهنگِ مردم‌پسند مهم است و گریز از بی‌توجهی لی‌وسیستی به فرهنگ مردم‌پسند بعد از جنگ – که ویژگی آثار ریچارد هوگارت هم هست – بود. پس از دهه ۱۹۶۰ کارهای هال به نوعی بلوغ رسیدند. این آثار- هم بر پایه سنت انسان‌گرایانه هوگارت- ریموند ویلیامز و ای. پی. تامپسونِ مورخ بنیاد داشت و هم از پیش‌رفت‌های معاصر اروپایی – شامل ساختارگرایی آلتوسری و گونه‌ای بازکشف مارکسیست ایتالیایی- آنتونیو گرامشی – استفاده می‌کرد. -بنابراین نظریه‌های ایدیولوژی و هژمونی در کارهای او مهم و مرکزی‌ست.-نگاه کنید به هال ۱۹۸۴- در مرکز کار هال- تحلیل و وارسی روش‌هایی قرار دارند که از طریق آن‌ها فرهنگ- زندگی روزمره را سامان می‌دهد. بااین‌که هال هیچ پژوهشی در حجم کتاب منتشر نکرده- شمار زیاد و مهمی از مقالات و مجموعه‌ها را نوشته و ویراستاری کرده که تک‌تک‌شان نقشی کلیدی در رشد و پیش‌رفت مطالعات فرهنگی داشته‌اند. این مقاله‌ها از جمله شامل تله‌ویزیون به مثابه رسانه و نسبت آن با فرهنگ -۱۹۷۱- که مرکزیت تله‌ویزیون را در فرهنگ مردم‌پسند نظریه‌پردازی می‌کند – و رمزگذاری و رمزگشایی در گفتمان تله‌ویزیون -۱۹۷۳-که روی‌کرد نشانه‌شناختی را به مصرف و تولید پیام‌های رسانه‌ای از طریق تشخیص تاثیرات پیچیده اجتماعی بازنمایی‌شده در فهم مخاطب از متن معرفی کرد – می‌شود. آثار هال- سرسختانه فصولِ مشترک و تقاطع‌های نژاد و امپریالیسم را در فرهنگ معاصر و بنابراین کم‌وبیش صریحا تجربیات خودش به عنوان بریتانیایی سیاه‌پوست را می‌کاود. -هال و جفرسون ۱۹۷۶- در پایان دهه ۱۹۷۰ و در دهه ۱۹۸۰ او به دلالت‌های سیاسی پیروزی دولت‌های محافظه‌کار در بریتانیا و -پوپولیسم اقتدارگرای تاچر پرداخت. -هال و دیگران ۱۹۷۸ و هال ۱۹۸۵- هال- تا زمان بازنشستگی در ۱۹۹۷- استاد جامعه شناسی در اوپن یونیورسیتی بود.

استوارت هال- یکی از مهم‌ترین توضیح‌دهندگان نظریه دریافت است. این رویکرد به متن‌کاوی بر نقطه توجه مذاکره و مخالفت در سهم مخاطب متمرکز است. به این معنا که متن – چه کتاب باشد چه فیلم – منفعلانه از سوی مخاطبان پذیرفته نمی‌شود- بلکه مولفه‌های فعالانه را هم شامل می‌شود. فرد- درباره معنای متن مذاکره می‌کنند. معنا به پس‌زمینه فرهنگی فرد وابسته‌است. پس‌زمینه- می‌تواند توضیح بدهد که چطور بعضی خوانندگان قرایت خاصّی از متن را می‌پذیرند در حالی‌که دیگران ردش می‌کنند.
این اندیشه‌ها بعدتر در الگوی هال درباره رمزگذاری-رمزگشایی گفتمان‌های رسانه‌ای توسعه یافت. معنای متن- جایی بین تولیدکننده و خواننده قرار دارد. با اینکه تولیدکننده متن را به روش خاصی رمزگذاری می‌کند- خواننده آن‌را در مفهومی کمی متفاوت- رمزگشایی می‌نماید – آن‌چیزی که هال- حاشیه فهم می‌خواند. این خط فکری به ساخت‌گرایی اجتماعی پیوند دارد.

آثار هال- به شکل گسترده‌ای تاثیرگذار تلقی می‌شوند- مثل مطالعاتی که نشان‌دهنده پیوند بین پیش‌داوری‌های نژادی و رسانه‌اند. این آثار هم‌چنین به عنوان آثار پایه‌ای مطالعات فرهنگی معاصر اهمیّت دارند.

استوارت هال
استوارت هال

مهم‌ترین آرای نظری:

استوارت هال در فرمول بندی دوباره تفکر سیاسی و اخلاقی چپ سیاسی در بریتانیا و دیگر کشورها در طول بیست سال گذشته سهم بسزایی داشته است.

او اکنون نیز روشنفکری مورد احترام است و اندیشه هایش به طور گسترده نقل می شود. بسیاری او را از -بنیانگذاران- مطالعات فرهنگی می‌دانند و نوشته‌هایش تاثیر عمده ای بر حوزه های جامعه شناسی و نظریه اجتماعی گذاشته‌اند.

استوارت هال همچنین توجه خوانندگان زیادی را در بیرون از دانشگاه به خود جلب کرده و شاید در میان عموم مردم بیش از هر چیز به عنوان مبدع اصطلاح -تاچریسم- در نخستین روزهای دولت تاچر -۱۹۷۹-۱۹۸۳- شناخته می‌شود.

اندیشه‌های سیاسی و روشنفکرانه هال در مراحل جداگانه فعالیت فکری‌اش شکل گرفت: در مجموعه‌ای از پروژه‌های جمعی در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر در دهه ۷۰- در شماری از مقالات پرمخاطب در نشریه مارکسیسم امروز در سراسر دهه ۸۰- و بعدها از طریق مشارکت‌هایش در مباحثه‌های نوظهور روشنفکرانه درباره تحلیل فرهنگی- تحول اجتماعی و هویت قومی.

با وجود این- ذکاوت‌هایی که وی در این مراحل از نویسندگی از خود نشان داد با توجه به برخی از مقالات ناشناخته او از اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ و به ویژه مقالاتی که برای نشریه‌های جنبش نوپای چپ نو می‌نوشت- قابل پیش‌بینی بودند.

او در این نوشته‌ها تأملاتش درباره محدودیت‌های مدل زیرساخت-روساخت را که بر تفسیر مارکسیستی جهان‌های اجتماعی و فرهنگی حاکم بود با مقالات جامعه‌شناختی متفکرانه‌ای درباره تحولات فرهنگی رایج در بریتانیا در دهه ۵۰ – به ویژه ظهور نسلی از جوانان که با زندگی فرهنگی مرسوم بیگانه بودند – درهم آمیخت.

پس از افول جنبش -اولیه- چپ نو- هال مجموعه نقالاتی را تالیف کرد و در آنها میراث مارکسیسم را در حوزه های تحلیل فرهنگی و ایدیولوژیکی مورد بازبینی قرار داد.

استوارت هال در مقاله -مساله ایدیولوژی: مارکسیسم بدون ضمانت–۱۹۸۳-۱۲ کذب بودگی این تصور را که تناظری طبیعی یا ضروری میان طبقات اجتماعی و دیدگاه‌های ایدیولوژیکی وجود دارد- نشان داد.

او به ویژه تاکید می‌کرد که آگاهی جمعی و در واقع هویت طبقات فرودست باید از طریق کار سیاسی و ایدیولوژیکی فعالانه – برساخته شود- و هیچ یک از این دو در شکل انقلابی محض بر اثر وضعیت سیاسی-اجتماعی به وجود نمی آیند.

تعامل او با سنت مارکسیستی موجب پدید آمدن فهم غیرذات باورانه ای از عاملیت سیاسی و اجتماعی شد که در آن هویت های اجتماعی به مثابه مکان های مبارزات چندگانه و اغلب متناقض نگریسته می شوند.

استوارت هال در زمان حضورش در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر- پروژه های جمعی مهمی را با همکاران و دانشجویانش به انجام رسانید.

کار جمعی بر روی نوشته های شماری از نظریه پردازان مارکسیست در سنت اروپای غربی به ویژه لویی آلتوسر۱۳ و آنتونیو گرامشی بخش اساسی این تلاش‌ها را تشکیل می‌دهد.

استوارت هال خود عمیقا تحت تاثیر نوشته‌های گرامشی بود. بسیاری از آرای سیاسی و مقوله‌های نظری در نوشته‌های ناپیوسته و پراکنده گرامشی در اندیشه‌های او نیز پس از این دوره تکرار می‌شوند.

او و همکارانش در مرکز مطالعات فرهنگی معاصر خاطرنشان می کردند که بی ثباتی سیاسی اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ منجر به بحران هژمونی-از اصطلاحات کلیدی گرامشی- شد که در آن تعادل روابط نیروهای طبقاتی به هم خورده و بدین ترتیب دولت به شکل فزاینده‌ای به استفاده از اهرم زور به جای وفاق متمایل گردید.

این نویسندگان از وجود وفاق اقتدارگرایانه جدیدی پرده برداشتند کا به موازات آن جامعه سیاسی در پاسخ با افول نسبی اقتصادی و اشکال جدید تضاد اجتماعی شروع به حرکت به سوی -جامعه نظم و قانون- می‌کرد.

نظارت بر بحران که از لحاظ نظری کتابی التقاطی و دارای بار سیاسی ست به بررسی گفتمان‌های درهم تنیده درباره جرم- بزهکاری جوانان و نژاد در چارچوب زندگی مردم بریتانیا در این دوره می‌پردازد.

استوارت هال شاید نخستین مفسری بود که به اهمیت شکل گیری اتحاد جدیدی از نیروها در جناح راست طیف سیاسی در اواسط دهه ۷۰ پی برد و تلاش برای ایجاد -هژمونی- فکری و سیاسی‌ای را که این ناآرامی و آشفتگی در پی داشت- تشخیص داد.

استوارت هال در تحلیلی قانع کننده و مستدل از -نمایش بزرگ حرکت به سمت راست- طیف سیاسی- که مشخصه سیاست بریتانیا در این برهه بود- اعلام کرد که راست -نو- با وخیم تر شدن نارسایی‌های حیات اقتصادی و اجتماعی بریتانیا بر اثر رکود جهانی- اهمیت و مشروعیت ایدیولوژیکی یافته است.

این آرا- بنیان تفسیر پیشتاز و کاملا پیشگویانه او را در درباره نقطه عطف حیات سیاسی بریتانیا – که به قدرت رسیدن حزب محافظه کار به رهبری خانم تاچر در سال ۱۹۷۹ نمایانگر آن است – تشکیل می‌دهد.

تحلیل او از -تاچریسم- طیف گسترده‌ای از خوانندگان را با اندیشه‌هایش آشنا کرده و جایگاه او را به منزله روشنفکری مناقشه‌برانگیز و مهم در صحنه فکری بریتانیا تثبیت کرد. او از ابتدا- سیاست‌های این حزب محافظه‌کار بازسازی شده را تلاشی برای ایجاد -هژمونی- جدیدی در درون حیات سیاسی بریتانیا تلقی می‌کرد- تلاشی که بدین ترتیب به انواع جدیدی از راه‌حل‌ها برای حل مشکلات ناشی از افول نسبی اقتصادی و تجزیه اجتماعی مشروعیت می‌بخشید.

استوارت هال هم بر گستردگی و هم بر عمق گفتمانی که چنین تلاشی برای برقراری پژمونی تاچری دربر داشت تاکید می ورزید. در حالیکه سایر مفسرین معمولا دخالت‌های تاچر در مسایلی نظیر نژاد- جرم و هویت ملی را نمایش‌های سخنورانه می‌پنداشتند- هال این تاکیدها را تلاش‌هایی آگاهانه برای بازگویی و صحه گذاشتن بر -عقل سلیم- مردم تفسیر می‌کرد- این اقدامات تلاش‌هایی بودند که احساسات و تعصب‌های ریشه‌دار را به دیدگاه تاچری مرتبط سازند. او همچنین بر عمق این سیاست هژمونیک و به ویژه شیوه‌هایی که از طریق آنها- برساختن نمادین -سوژه‌های- جدید و شناسایی دشمنان تازه مشروعیت بخشی به تغییرات سیاسی را ممکن می‌ساخت و علت اساسی موفقیت‌های پی در پی محافظه‌کاران در انتخابات بود- تاکید می‌کرد.

تاچر و متحدانش با بهره‌گیری از زبان عامیانه خشک و ناتراشیده- تصویری پلید و شرورانه از گروههای خاصی – مانند -انگل‌های -دولت- رفاه- و اعضای ستیزه جوی اتحادیه های کارگری- ارایه می‌کردند و چنین هویت‌هایی را -دشمنانی در درون- پیکره سیاست می‌دانستند که مسیول زوال اخلاقی و اقتصادی ملت بودند.

در مقابل این نگرش اخلاقی و سیاسی جدید و نیز ایتلاف اجتماعی نیرومندی که در پس آن گرد آمده بود- جناح چپ سردرگم و بی اهمیت می نمود. رسالت هال در این سالها آن بود که فهم عمیق تر سیاست تاچریسم را در درون اجتماعات و محافل چپ افزایش دهد.

او همچنین می کوشید به تصور سیاسی جهت دیگری داده و آن را با واقعیت های هژمونی حزب محافظه کار حاکم آشنا کند.

آنچه بیش از همه او را نگران می کرد- امتناع بسیاری از سوسیالیست ها از پذیرفتن این واقعیت بود که تاچریسم با موفقیت آگاهی بخش های گوناگونی از طبقه کارگر را تحت تاثیر قرار داده و آنها را ساماندهی کرده است.

او این فرآیند را با استفاده از مفهوم – عوام گرایی اقتدارطلبانه توصیف می کرد. این فرآیند – مشروعیت بخشی به یک دستگاه دولتی قدرتمندتر و قهرآمیزتر را در بر داشت در حالی که سیاستمداران حامی تاچر همزمان خود را حامی منافع -مردم- و مخالف قدرت نخبگان جاافتاده سیاسی و اجتماعی معرفی می‌کردند.

چنین راهبرد ایدیولوژیکی ای به بهترین شکل در طول بحران ناشی از اشغال جزایر ملویناس-فالکلند۱۵ و واکنش ستیزه‌گرانه دولت بریتانیا در سال ۱۹۸۳ نمایان شد. سرشت عوام‌گرایانه تاچریسم در سایر حوزه‌ها نیز آشکار بود.

استوارت هال با خبرگی تمام بر فرآیندهایی که از طریق آنها آموزه های مهم اقتصادی با بهره گیری از زبان روزمره و احکام گوناگون اخلاقی در درون -عقل سلیم- عامه حک می شدند- پرتو می افکند. در دل این عوام گرایی ترکیب موثری از جنبه های سنت محافظه کاری بورکی۱۶ و نیولیبرالیسمی که به شکلی خصمانه احیا شده بود- قرار داشت.

اگرچه جهان سیاست پیوسته بر تاملات فکری هال تاثیر گذاشته است- او در سایر نوشته‌هایش در این دوره بیشتر به تحلیل پدیده های فرهنگی توجه داشت.

برخی از این مقاله‌ها در میان آثار معتبر و محوری رشته مطالعات فرهنگی تثبیت شده‌اند. در زمینه نظریه‌پردازی سیاسی نیز هال شیوه‌هایی از -خوانش- امور فرهنگی را در بستر تفکر مارکسیستی بسط داد- لیکن او این میراث را با اقتباس‌های ثمربخش و نقادانه از آرای میشل فوکو درهم آمیخت و بدان روح تازه‌ای بخشید.

به زعم او اعمال فرهنگی را نباید -ابژه هایی- دانست که -معنا و هویتشان را می توان به کمک منشا یا ماهیت درونی شان تضمین کرد- بلکه اعمال فرهنگی -اعمالی دلالتگر-اند.

تحلیل فرهنگ باید تفسیر حوزه فرهنگی-ایدیولوژیکی ای را که در درون آن تقلا و تنازع بر سر معانی روی می دهد- دربر داشته باشد. چنین تنازعاتی همواره در حوزه روابطی رخ می‌دهند که از طریق تنازعات پیشین برای دستیابی به استیلا تثبیت گردیده و همواره نشانه‌هایی از مقاومت را نمایان می کنند.

برای فهم این نکته که اعمال فرهنگی معانی معینی – و نه معانی دیگری- به خود می گیرند- مفهوم ایدیولوژی بسیار مهم است: [به بیان دیگر] از طریق ایدیولوژی ست که مجموعه خاصی از معانی به هم پیوند داده می‌شوند تا زنجیره نظام‌مندی از معانی را برسازند.

ایدیولوژی می‌کوشد فرض‌های پیشینش را به منزله فرض هایی -طبیعی- ارایه کرده و بدین ترتیب وجود خود را تقریبا نامریی سازد. بنابراین وظیفه تحلیلگر متون و فرآورده های فرهنگی- تبیین و تشریح کارکردهای گفتمانی ای است که ارزش های ایدیولوژیکی متون را تولید می کنند-

او همچنین باید به طرق چندگانه‌ای که این ارزش‌ها از طرف عاملان انسانی -دریافت- می‌شوند- توجه کند. توصیف هال از این فرآیند – که به مثابه فعالیت دوگانه -رمزگذاری- و -رمزگشایی- در مقاله تاثیرگذاری درباره تفسیر برنامه‌های تلویزیونی مطرح شده – جایگاهی محوری در حوزه مطالعات فرهنگی یافته است.

چنانکه از تحلیل او برمی‌آید- محتوای ایدیولوژیکی یک برنامه تلویزیونی را هرگز نمی توان به طور مطلق تضمین کرد چرا که این محتوا هم مبتنی بر حوزه فرهنگی-ایدیولوژیکی‌ای است که برنامه در آن ساخته می‌شود و هم به بافتی که محل سوژه دریافت کننده را تعیین می‌کند بستگی دارد.

این موضع تفسیری تا حد زیادی از رویکردهای رایج به فرهنگ معاصر فاصله می گیرد- رویکردهایی که هم به دیگر نظریه‌پردازان برجسته رسانه‌های جمعی نسبت داده می‌شود و هم به مدافعان این برنهاد که -وجود- یک ایدیولوژی مسلط و منسجم شرط لازم برای استیلای اقتصاد سرمایه‌داری ست.

 

منبع :

راسخون

هامون ایران

ویکی پدیا

مطلب پیشنهادی

آراپیک باغداساریان

آراپیک باغداساریان – Arapic Baghdasariyan

آراپیک باغداساریان کاریکاتوریست- طراح گرافیک- کارگردان و مترجم ایرانی بود -آراپیک در اواخر عمر کوتاه …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

یک × 1 =